بسم الله الرحمن الرحيم

 س 1 -  منظور از «عبادي» و «عباد الله» در قرآن چه كساني هستند،

واژة عباد در قرآن كريم تنها بر بندگان صالح به كار نرفته است، بلكه «عباد» را بر افرادي كه به وظيفة بندگي خود عمل نمي‌كنند نيز اطلاق نموده‌ است، مثلاً مي‌فرمايد: قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعاً انه هو الغفور الرحيم! و انيبوا الي ربكم و اسلموا له من قبل ان ياتيكم العذاب ثم لا تنصرون، بگو: اي بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‌ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همة گناهان را مي‌آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است - و به درگاه پروردگارتان باز گرديد و در برابر او تسليم شويد پيش از آنكه عذاب به سراغ شما آيد، سپس از سوي هيچ كس ياري نشويد(زمر/53و54).

در آيه ديگري مي‌فرمايد: يا حسرة علي العباد ما يأتيهم من رسول الا كانوا به يستهزءون، افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبري براي هدايت آنان نيامد مگر اين‌كه او را استهزاء مي‌كردند(يس/30).

در برخي از آيات قرآن واژة «عباد» و «عباد الله»، بر همة بندگان خداوند به كار رفته است. مي‌فرمايد: ولقد فتنا قبلهم قوم فرعون و جاءهم رسول كريم ! ان أدّوا الي عباد الله اني لكم رسول امين، ما پيش از اينها، قوم فرعون را آزموديم و رسول بزرگواري به سراغشان آمد - [و به آنان گفت: امور] بندگان خدا را به من واگذاريد كه من فرستادة اميني براي شما هستم(دخان/18).

بنابراين، مراد در اين آيات و امثال آن، مانند «و الله بصير بالعباد» (آل‌عمران/15) تمام انسانها است و شامل كسي كه به وظيفة بندگي خود نيز عمل نكرده‌اند مي‌شود.

با اين وصف در برخي از آيات، «عباد الله» فقط شامل بندگان خاص الهي مي‌شود مانند:

عيناً يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيراً، از چشمه‌اي كه بندگان خاص خدا مي‌نوشند، و از هرجا كه بخواهند آن را جاري مي‌سازند(دهر/6).

تلك الجنة التي نورث من عبادنا من كان تقياً، اين همان بهشتي است كه از بندگان ما هركس پرهيزكار باشد به ارث مي‌دهيم(مريم/63).

در هر صورت، خداوند با تعبيري لطيف، گنه‌كاران را نيز بندة خود مي‌خواند و از آنان مي‌خواهد كه به سوي او بازگردند و اين‌گونه تعابير در واقع توجه دادن آنها، به بندگي خدا است و اين‌كه بايد به وظيفة بندگي خود عمل كنند و شايسته است كه تنها بندة او باشند.

س 2 - عباد الرحمن چه کسانی هستند؟


هر کس تلاشش را در این جهت قرار دهد که رفتار و کردار او دقیقاً بر اساس خواسته‌های پروردگارش باشد، از جمله بندگان صالح خدا خواهد بود.


س 3 - بندگان صالح پروردگار چه مشخصات و ویژگی هایی دارند؟ در کدام سوره از قرآن ویژگی‌های عباد صالح آمده است؟

این تعبیر در آیه 105 سوره انبیاء آمده است که بندگان صالح پروردگار سرانجام وارث زمین خواهند شد: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ »؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.

اما در پاسخ به این‌که «بندگان صالح» چه ویژگی‌‌هایی دارند؟ باید گفت در نگاهی کلی، هرکس تلاشش را در این جهت قرار دهد که رفتار و کردار او دقیقاً بر اساس خواسته‌‌های پروردگارش باشد، از جمله این بندگان صالح خواهد بود.

در همین راستا قرآن کریم در آیاتی به برخی از ویژگی‌‌های آنان اشاره کرده است:

1. «یُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَـئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ »؛ (آل عمران، 114)

به خدا و روز قیامت ایمان دارند و به کار پسندیده فرمان می‏دهند و از کار ناپسند بازمی‏دارند و در کارهای نیک شتاب می‏کنند، و آنان از شایستگانند.

2. «وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا»؛ (نساء، 69) و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.

خداوند متعال در سوره فرقان‏ (سوره 25، آیات 63 75) ویژگی‏های بندگان ممتاز خود (عباد الرحمن) را - که دوازده خصلت است - بر شمرده، و در آخر می‏فرماید: اگر بندگان خدا دارای این ویژگی‏ها باشند، قطعا هدایت یافته و به پاداش عظیم الهی خواهند رسید

3. « وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ »؛ (عنکبوت، 9) و کسانی که گرویده و کارهای شایسته کرده‏اند، البتّه آنان را در زمره شایستگان درمی‏آوریم.

اما غیر از این آیات که ذکر کردیم، خداوند متعال در سوره فرقان‏ (سوره 25، آیات 63 75) ویژگی‏های بندگان ممتاز خود (عباد الرحمن) را - که دوازده خصلت است - بر شمرده، و در آخر می‏فرماید: اگر بندگان خدا دارای این ویژگی‏ها باشند، قطعاً هدایت یافته و به پاداش عظیم الهی خواهند رسید.

قرآن در این سوره به طور شفاف، نشانه‏های بندگان ممتاز خدا را بیان می‏کند و با ارائه طریق، پیروان خود را به انسان سازی در پرتو دوازده ویژگی فرا می‏خواند و در حقیقت، مسأله شایسته سالاری را عنوان کرده و معیار برتری را در دوازده خصلت، که بعضی تحصیل ارزش‏ها و بعضی پرهیز از ضد ارزش‏ها دارد، مطرح می‏کند، که هر کدام اساس و کلید شایستگی‏های دیگر و موجب سعادت همه جانبه انسان است.

سیر این آیات از اثبات به نفی و از نفی به اثبات است و نشان می‏دهد که محور رستگاری انسان در تخلیه و تحلیه (پاک سازی و بهسازی) است و باید در هر دو جنبه (نفی ضد ارزش‏ها، و کسب ارزش‏ها) قوی و توانمند بود و جالب این که این صفات دوازده گانه، در این آیات به همراه تکرار هشت موصول " الذین " ذکر شده، با این که شاید ذکر یک بار کافی بود و این بیانگر اهمیت هر یک از این خصال است که به ترتیب عبارتند از:

هرکس تلاشش را در این جهت قرار دهد که رفتار و کردار او دقیقاً بر اساس خواسته‌‌های پروردگارش باشد، از جمله این بندگان صالح خواهد بود

1 و 2. تواضع و حلم (آیه 63)؛

3. شب زنده داری (آیه 64)؛

4. خوف از عذاب الهی و ابراز آن در دعا (آیات 65 و 66)؛

5. انفاق عادلانه، به دور از اسراف و سخت گیری (آیه 67)؛

6. اخلاص در توحید و یکتا پرستی (آیه 68)؛

7 و 8. پرهیز شدید از آدم کشی و بی عفتی (آیه 68)؛

9. پرهیز از امور باطل و بیهوده، و دوری از صحنه‏های باطل (آیه 72)؛

10. عبور کریمانه و معترضانه از کنار هر گونه لغو و پوچی (آیه 72)؛

11. تدبر در آیات قران برداشت صحیح از آنها (آیه 73)؛

12. دعا و در خواست فرزندان شایسته و امامت و رهبری پرهیزکاران (آیه 74).

آری، بندگان ممتاز و صالح باید دارای این صفات باشند، تا بر قله کمالات دست یابند، و ما که هر روز در پنج نوبت نماز واجب، بر بندگان صالح، سلام می‏کنیم و می‏گوییم: السلام علینا و علی عبادالله الصالحین؛ سلام بر ما و بر بندگان شایسته خدا این تلقین همیشگی مسلمانان است که در صف بندگان صالح خدا در آیند، و بدانند بنده صالح خدا بودن، دارای ویژگی هایی است، که با تحصیل آنها، مشمول سلام و درود خود و همه نماز گزاران می‏گردند.

در باره آيه: 1 سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را بركت داده ايم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست .

نکته ها

معراج ، مقدّس ترين سفر در طول تاريخ است ، مسافرش پيامبر اسلام (ص )، فرودگاهش مسجدالحرام ، گذرگاهش مسجد الاقصي ، ميزبانش خدا، هدف آن ديدن آيات الهي ، سوغاتي اش اخبار آسمان ها و ملكوت و بالا بردن سطح فهم بشر از اين دنياي مادّي بوده است

. (2) بر اساس روايات ، پيامبر يك سال قبل از هجرت ، پس از نماز مغرب در مسجدالحرام ، از طريق مسجدالاقصي به وسيله ي ((براق )) (3) به آسمان ها رفت و چون بازگشت ، نماز صبح را در مسجدالحرام خواند. (4)

معراج پيامبر، جسماني و در بيداري بوده ، نه در خواب و با روح ! و اصل آن از ضروريات دين و مورد اتّفاق همه ي فرقه هاي اسلامي است . (5) روايات متواتر (6) و برخي دعاها و زيارتنامه ها هم به اين مسأله اشاره دارد و در برخي احاديث ، منكر آن كافر معرّفي شده است .

خداوند، حضرت آدم را از آسمان به زمين آورد، ولي حضرت رسول (ص ) را از زمين به آسمان برد. (7) پيامبر در آن شب ، عوالم بالا، ملكوت آسمان ها و عجائب آفرينش را ديده (8) و با انبيا ملاقات كردند. (9) و احاديث قدسي در اين سفر بر آن حضرت وارد شده است ، رهبري و ولايت علي (ع) مطرح شد.

در اين سفر، حضرت رسول ، بهشت و جهنّم را ديد، وضعيّت بهشتيان و نعمت هايشان و دوزخيان و عذاب هايشان از مشاهدات ديگر پيامبر بود. وقتي پيامبر داستان معراج را بيان فرمود، بعضي مردم كم ظرفيّت از دين برگشتند. (10)

اشكال و جواب : بعضي در مورد معراج و سفر آسماني پيامبر (ص )، سؤال ها يا شبهه هايي را مطرح مي كنند، از قبيل اينكه : در فضاي بيرون جوّ، هوا نيست ، گرماي سوزان و سرماي كشنده هست ، مشكل بي وزني وجود دارد، اشعّه هاي كيهاني خطرناك است ، يك شب براي سير در آسمان ها كوتاه است و اگر كسي بخواهد در فضا سير كند، بايد سرعتي شبيه سرعت نور يا بيشتر داشته باشد، براي فرار از جاذبه بايد سرعتي معادل 40000 كيلومتر در ساعت داشت و امثال اينها.

پاسخ اجمالي شبهات اين است : اصل معراج در قرآن وروايات متواتر آمده (11) و آنچه مهم است ، ايمان به اصل آن است وايمان به جزئيّاتش ضروري نيست . (12) از طرفي معجزه بايد عقلا محال نباشد وچون معراج از معجزات پيامبراسلام (ص ) است ، مشمول قواعد كلّي همه ي معجزات مي شود.

بقيّه ي مشكلات وشبهات نيز با توجّه به قدرت الهي قابل حل ّ است . علاوه برآنكه امروزه كه انسان ، هواپيما و قمرمصنوعي وسفينه هاي فضايي به كرات ديگر مي فرستد، پذيرفتن معراج آسان است .

چنانكه قرآن ، جابه جايي تخت بلقيس را از كشوري به كشور ديگر در يك چشم به هم زدن مطرح مي كند كه اين مسأله ، مشكل طي ّ مسافت را حل ّ مي كند.

پيام ها:

1- معراج ، لغو نيست ، بلكه اسراري قابل توجّه دارد. (سبحان الّذي اسري ...)

2- معراج ، اردوي خصوصي و بازديد علمي پيامبر بود، وگرنه خداوند بي مكان است . (سبحان الّذي اسري ...)

3- عبوديّت ، مقدّمه ي پرواز است و عروج ، بي خروج از صفات رذيله ، ممكن نيست . (أسري بعبده )

4- انسان اگر هم به معراج برود، باز ((عبد)) است . پس درباره ي اولياي خدا غلوّ نكنيم . (أسري بعبده )

5- عبوديّت ، از افتخارات پيامبر و زمينه ي دريافت هاي الهي اوست . (بعبده )

6- پيامبري كه امتّش در آينده از فضانوردان نيز خواهند بود، لازم است به معراج و سفر آسماني رفته باشد. (أسري بعبده )

7- براي قرب به خدا، شب بهترين وقت است . (13) (أ(سري ... ليلا)

8- شب معراج ، شب بسيار مهمي است . (ليلا) نكره آمده است .

9- اگر استعداد وشايستگي باشد، پرواز يكشبه انجام مي گيرد.(أسري بعبده ليلا)

10- مسجد، بهترين سكوي پرواز معنوي مؤمن است . (من المسجد)

11- مسجد بايد محور كارهاي ما باشد. (من المسجدالحرام الي المسجدالاقصي )

12- حركت هاي مقدّس ، بايد از راههاي مقدّس باشد. (أسري ... من المسجد)

13- سرسبزي و بركات ، بايد بر محور مسجد باشد. (المسجد... باركنا حوله )

14- بيت المقدّس و حوالي آن ، محل ّ نزول بركات آسماني ، مقّر پيامبران و فرودگاه فرشتگان در تاريخ بوده است . (باركنا حوله )

15- ظرفيّت علمي انسان ، از دانستني هاي زمين بيشتر و شگفتي هاي آسمان نيز از زمين بيشتر است . (أسري ... لنريه من آياتنا)

16- هدف معراج ، كسب معرفت و رشد معنوي بود. (لنريه من آياتنا)

17- آيات الهي آن قدر بي انتهاست كه رسول خدا نيز توان دستيابي به همه ي آنها را ندارد. (من آياتنا) (14)

18- خداوند، به مخالفان هشدار مي دهد كه آنان را مي بيند و سخنانشان را مي شنود. (السّميع البصير)

س حدیث لوح را توضيح دهيد  

حدیث لوح مشهور که از طریق جابر بن عبدالله انصاری نقل شده، چنین است: امام صادق(ع) نقل می‌کند که روزی پدرم از جابر بن عبدالله انصاری خواست ماجرای مشاهده لوحی که در دست جده‌اش حضرت فاطمه(س) بود، و مطالب مکتوب در لوح را برای او بازگو کند. جابر گفت: روزی در ایام حیات رسول الله(ص) مادرت فاطمه(س) را ملاقات کردم تا ولادت حسین(ع) را به او تبریک بگویم که در دستان آن بانوی بزرگ، لوح سبز رنگی دیدم که گمان کردم زمرّد است؛ در آن لوح، کتاب سفیدی را که به درخشندگی خورشید بود مشاهده کردم. به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو باد! این لوح چیست؟ فاطمه(س) فرمود: «این لوحی است که خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفی(ص) اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم و نام اوصیا و امامانی که از نسل فرزندانم هستند ذکر شده است. پدرم رسول الله(ص) آن را به من بخشیده است تا با نگاه کردن به آن دلم شاد شود». سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختیار من قرار داد. من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه‌ای از روی آن نوشتم. جابر صحیفه‌ای از پوست نازک آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحیفه‌ای که در نزد توست بنگر تا برای تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه‌ای که در دستش بود، نگریست و پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ برای جابر خواند. سوگند به خدا حرفی از کلام امام با حرفی از صحیفه‌ای که در دست جابر بود مخالف نبود. پس از آنکه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خدای بزرگ را شاهد می‌گیرم که آنچه در صحیفه نزد فاطمه(س) دیدم همین بود که شما خواندید. متن این لوح طبق نقل چنین است:

هَذَا کتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکیمِ*- لِمُحَمَّدٍ نَبِیهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَظِّمْ یا مُحَمَّدُ أَسْمَائِی وَ اشْکرْ نَعْمَائِی وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَ مُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ وَ دَیانُ الدِّینِ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَیرَ فَضْلِی أَوْ خَافَ غَیرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ فَإِیای فَاعْبُدْ وَ عَلَی فَتَوَکلْ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیاً فَأُکمِلَتْ أَیامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیاً وَ إِنِّی فَضَّلْتُک عَلَی الْأَنْبِیاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِیک عَلَی الْأَوْصِیاءِ وَ أَکرَمْتُک بِشِبْلَیک وَ سِبْطَیک حَسَنٍ وَ حُسَینٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِی-بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِیهِ وَ جَعَلْتُ حُسَیناً خَازِنَ وَحْیی وَ أَکرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ کلِمَتِی التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِی الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِی سَیدُ الْعَابِدِینَ وَ زَینُ أَوْلِیائِی الْمَاضِینَ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِی وَ الْمَعْدِنُ لِحِکمَتِی سَیهْلِک الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیهِ کالرَّادِّ عَلَی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکرِمَنَّ مَثْوَی جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِیائِهِ أُتِیحَتْ بَعْدَهُ مُوسَی فِتْنَةٌ عَمْیاءُ حِنْدِسٌ- لِأَنَّ خَیطَ فَرْضِی لَا ینْقَطِعُ وَ حُجَّتِی لَا تَخْفَی وَ أَنَّ أَوْلِیائِی یسْقَوْنَ بِالْکأْسِ الْأَوْفَی مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَ مَنْ غَیرَ آیةً مِنْ کتَابِی فَقَدِ افْتَرَی عَلَی وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ حُجَّتِی عَلَی خَلْقِی لَا یؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ کلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ الشَّاهِدِ فِی خَلْقِی وَ أَمِینِی عَلَی وَحْیی أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِی إِلَی سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِی الْحَسَنَ وَ أُکمِلُ ذَلِک بِابْنِهِ محمد رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ عَلَیهِ کمَالُ مُوسَی وَ بَهَاءُ عِیسَی وَ صَبْرُ أَیوبَ فَیذَلُّ أَوْلِیائِی فِی زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَی رُءُوسُهُمْ کمَا تُتَهَادَی رُءُوسُ التُّرْک وَ الدَّیلَمِ فَیقْتَلُونَ وَ یحْرَقُونَ وَ یکونُونَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ یفْشُو الْوَیلُ وَ الرَّنَّةُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِک أَوْلِیائِی حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ کلَّ فِتْنَةٍ عَمْیاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَکشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولئِک عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِک هُمُ الْمُهْتَدُونَ.»

بسم اللّه الرحمن الرحیم

این کتابی است از سوی خداوند شکست ناپذیر و حکیم به محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.‌ای محمد نام‌هایم را بزرگ شمار و نعمت‌هایم را شکرگزار باش، هرگز نشانه‌هایم را انکار نکن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایی نیست؛ درهم‌کوبنده جباران و دولت‌بخش مظلومان، و حسابرس روز جزا. من همان الله و معبود شمایم که جز من خدایی نیست. هر که به فضل کسی جز من امیدوار باشد یا از چیزی جز عدل من خوف داشته باشد، او را به عذابی سخت گرفتار خواهم ساخت که احدی از جهانیان آن را نچشیده است. پس فقط مرا پرستش کن و بر من توکّل نما. من هیچ رسولی را مبعوث نکردم و رسالت او را تکمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینکه برای او وصی و جانشینی قرار دادم. [ای محمد(ص)] تو را بر تمام پیامبران برتری بخشیدم؛ وصی تو را نیز بر تمام اوصیا برتری دادم. سپس تو را به وجود دو فرزندت: حسن و حسین گرامی داشتم. بعد از پایان دوره [حیات و امامت] پدرش [علی(ع)] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحی خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامی داشتم و برای او سعادت خواستم. حسین با فضیلت‌ترین کسی است که شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و کمال را با او همراه کردم، حجت بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس اهل بیت و عترت او پاداش می‌دهم و طالحان و بدکاران را به سزای اعمال خوش می‌رسانم. اولین فرزند و عترت او، علی [بن الحسین] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است. پس از او فرزندش که شبیه و همنام جدش است محمد، شکافنده علم الهی و معدن حکمت اوست. بزودی تردید کنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاک خواهند شد؛ هرکس او را رد کند گویی مرا رد کرده است. سخن حق از من است: سوگند می‌خورم که جایگاه جعفر بن محمد [و هر آن که بر او ایمان آورد] را گرامی بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد، سپس فتنه کور و سیاه گمنامی و تقیه را از برابر امام موسی کنار خواهم زد؛ چرا که سیر فرمان و اطاعت الهی هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید. اگر کسی یکی از حُجج مرا انکار کند، نعمتی را که داده‌ام انکار نموده است و هر که آیه‌ای از کتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. وای بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیده‌ام موسی [بن جعفر(ع)] به پایان رسد. آگاه باشید! هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئی همه اولیای مرا انکار نموده است. علی [بن موسی(ع)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار می‌دهم؛ توان او را در پاسداری از آن می‌آزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر او را می‌کشد و در شهری که عبد صالح (ذوالقرنین) ساخت در کنار بدترین بندگانم (هارون الرشید) دفن می‌شود. دیدگان هشتمین امام را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنی بخشم. محمد [بن علی بن موسی الرضا(ع)] وارث علم و دانش من و معدن حکمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. هرکس به او ایمان داشته باشد بهشت جایگاه اوست و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [منسوبان او] که جهنم بر آنان واجب شد قرار می‌دهم. [پس از او] فرزندش علی [بن محمدبن علی بن موسی الرضا(ع)] دوست و یاورم را سعادتمند کردم؛ او امانت دار وحی من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن علی بن محمد] را بر خواهم آورد که دعوت کننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهی است. آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش محمد که رحمت برای جهانیان است تکمیل خواهم نمود. قدرت و کمال موسوی، عظمت و نور عیسوی و صبر ایوب همه را در او می‌بینید؛ او در زمانی خواهد آمد که دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرک، سرافکنده گشته و به آتش کشیده می‌شوند، سرهای آنان به عنوان هدیه به اطراف و اکناف فرستاده می‌شود و ترسان و لرزان می‌شوند، زمین از خون آنان رنگین می‌شود و هلاکت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر می‌شود. آنان بحقیقت حجّت و اولیای من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه کور و سیاه و زلزله را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حرکتهای ظریف و پنهان [معاندان دین الهی] کشف می‌شود و قید و بندها و زنجیرهای بندگی از دوش خلق برداشته می‌شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

وقتی در این لوح به نام امام موسي بن جعفر عليه السلام مي رسيد با کلمه عبد توصیف می شود. شما وقتی به کلمه عبد در آیات قرآن نگاه کنید می بینید این کلمه صفت بارز رسول الله (ص) است. آیه شریفه می فرماید: "سُبْحانَ الَّذي أَسْري بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي الَّذي بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصير." آیه شریفه می فرماید پاک و منزه است خداوندی که عبد خود را در شبی از مسجدالحرام به سمت مسجد اقصی سیر دارد و منظور از عبد وجود نازنین رسول الله (ص) است. در واقع این مقام ویژه ای است. ما ممکن است به خاطر اشتغالات و ذهنیتی که داریم متوجه عظمت واژه عبد نباشیم اما اهل معرفت می دانند که مقام عبد و عبودیت چه مقام بالایی است و همه برکات از مقام بندگی صادر و ساطع می شد. این که قرآن خطاب به پیامبر می فرماید "انک لعلی خلق عظیم" این که پیامبر را رحمه للعالمین توصیف می کند، ناشی از مقام عبودیت و بندگی است.

چرا بايد عبادت به صورت مستمر باشد ؟

عبادت خداوند متعال، امری است که هرگز در یک مرحله خاصّ به پایان نمی رسد؛ چرا که تکامل انسان، حدّ و اندازه معیّنی ندارد. برخلاف دیدگاه نادرست برخی از مدعیان عرفان و سلوک که در مرحله به خصوصی، تکلیف به عبادت را پایان پذیرفته تلقی می کنند، از دید فرهنگ اصیل اسلامی، بندگی خداوند و عبادت انسان، تا لحظه مرگ تداوم پیدا می کند و در هیچ مرتبه ای از کمال معنوی، به نهایت نمی رسد. از این رو، همه پیامبران الهی،تا آخرین لحظه حیات خویش، متعهدترین انسان ها به امور عبادی و پای بندترین اشخاص در انجام وظایف دینی بوده اند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «آن هایی که به مقام قرب الهی می رسند و مرتبه های والای کمال را طی می کنند، هیچ گاه از عبادت پروردگار عالم سرباز نمی زنند و همواره او را تسبیح می گویند و در مقابل عظمت او، پیشانی به خاک ساییده، سجده به جای می آورند».

آيا همه امتها مناسك عبادي داشتند ؟

در طول تاریخ با توجه به شرایط هر دوره، عبادت هایی با ویژگی های خاص تعیین گردیده که برخی از آن ها، در بین سایر امّت ها هم مشترک بوده است؛ نظیر روزه که به تصریح قرآن، در بین امّت های گذشته هم یافت می شود. در این میان، قرآن در پاسخ به مواردی که تعیین اعمال عبادی، برای عده ای سنگین به نظر می رسید و بهانه شان این بود که این عمل عبادی خاصّ را که پیامبر به عنوان تکلیف برای مردم آورده، در بین امت های گذشته معمول و مرسوم نبوده، می فرماید: «برای هر امّتی مناسکی قرار دادیم که آن ها بدان عمل می کردند. پس نباید دراین امر با تو به ستیره برخیزند. این پیامبر، آنها را به راه راست فراخوان؛ زیرا تو خود راه راست قرارداری».

آیا خداوند به عبادات ما احتیاج دارد؟

صفت حکمت ايجاب مي کند که هيچ عملي لغو و بيهوده انجام نشود و حتما همراه آن غرض و فايده اي موجود باشد. اين قاعده درباره خداي متعال نيز صادق است بنابراين افعال الهي لغو نبوده و همراه غرض و فايده است و خداي متعال کساني که افعال او را عبث بدانند، توبيخ مي کند: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً[مومنون/115] آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده ‏ايم؟» «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ[انبياء/16] ما آسمان و زمين، و آنچه را در ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم!» اما بايد دقت نمود که خدا را به مخلوقات قياس نکرد. چرا که مخلوقات و موجوداتي مانند انسان، به دليل نقص هايي که در وجود خود دارند، اگر بخواهند کاري را حکيمانه انجام دهند، آن را به گونه اي سامان مي دهند که نيازي از خودشان را مرتفع کرده و نقصي را جبران کنند. در حالي که خداي متعال هيچ گونه نقص و نيازي نداشته تا افعال او براي رفع نيازي از ذاتش باشد. بنابراين اغراض و اهداف الهي از اعمالش ، به بيرون از ذات او باز مي گردد و براي رفع نقص و ضعف ديگران و بخشش به آنهاست.
همانگونه که در اصل خلقت انسان، اين انسان بوده که از موجودي پست و بي مقدار، به شرافت رسيده و داراي کرامت شده است: «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً[انسان/1] آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟!» «إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ[حج/5] ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه» دستورهاي الهي براي عبادت نيز بايد با همين نگاه دقيق، مد نظر قرار بگيرد.

 خداي متعال به دليل حکمتش هر موجودي را که خلق مي کند، به مسير سعادت خويش هدايت مي کند: «رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏[طه/50] پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده سپس هدايت كرده است!» و به همين خاطر غرض خلقت انسان را که براي به سعادت رسيدن اوست، در عبادت بيان کرده است:«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ[ذاريات/56] من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند.»و روشن است که انسان با عبادت، از وابستگي و فرو رفتن در شهواتي پست بيرون آمده و به موجودي بي نهايت متصل مي شود که تمام شرافت ها در همين اتصال موجود است. انساني که مي تواند در برهه اي بسيار کوتاه در انواع خباثت ها و رذالت ها غوطه بخورد و ذاتي پليد و غير قابل تحمل پيدا کند، با عبادت و طي کردن مسير ديني که براي رساندن انسان به مکارم اخلاق بيان شده، به چنان شرافت و کرامتي مي رسد که جانشين خداي متعال شده و صفاتش، جلوه اي از صفات خداي متعال مي شود. بنابراين عبادات بي غرض نيست و غرض آن جز در سعادت ما نيست که اگر خداي متعال، طالب عبادت بود، فرشتگان مشغول تقديس و تنزيه او بودند، بدون اين که کوچکترين نافرماني و تمردي داشته باشند.
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ [بقره/30] (به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى [نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آيا كسى را در آن قرار مى‏ دهى كه فساد و خونريزى كند؟! (زيرا موجودات زمينى ديگر، كه قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد و خونريزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است،) ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏ كنيم.»

مراد از مثلث سعادت چيست ؟

از مجموعه رهنمودهای قرآنی، چنین برمی آید که سعادت انسان و رهبری پیامبران و عبادت خدا، اموری هستند که با صراط مستقیم الهی ارتباط تنگاتنگ دارند؛ چرا که به تصریح قرآن، نیاز واقعیِ انسان و خواست اصلی او، راه یابی و دست یابی به صراط مستقیم است. از طرف دیگر، پیامبر خدا در صراط مستقیم قرار دارد و مردمان را به آن هدایت می کند. همچنین به تصریح مکرر قرآن، صراط مستقیم، خدا، همانا عبادت و بندگی اوست. پس با این حساب، عبادت خدا و صراط مستقیم، حقیقتی است که از طریق فطرت انسان و پیامبران، انسان را به سوی آن فرا می خواند.

مهمترين آفت عبادت چيست ؟

همان گونه که هر عملی آفاتی دارد، عبادت نیز از سوی برخی امور تهدید می گردد که در اصطلاح قرآن، از مجموعه آفت های عبادت، تحت عنوان «شرک» یاد می شود. شرکت همچون سایر امور، مراتبی دارد و برخی از آنها، بسیار پنهان هستند. براساس رهنمودهای قرآن، هواپرستی، جاه طلبی، مقام پرستی، پول پرستی و شخص پرستی، همه آفات عبادت خداوند هستند. بر این اساس، انسانی که به توحید عملی دست نیافته، هنوز از آفات عبادت ها در امان نیست و چه بسا گرفتار شرک پنهانی باشد. تنها برگزیدگانی چون حضرت ابراهیم ع از شرکت به دورند که توانست بگوید: «روی دل خود را حق گرایانه به سوی حقیقتی کردم که آفریننده جهان هستی است و هرگز در ردیف مشرکان نیستم و قرار نمی گیرم؛ چرا که نمازم، عباداتم و زیستنم و مردنم همه برای خداوند است؛ آن خدایی که او را شریکی نیست. من به این فرمان داده شده ام و از اولین تسلیم شدگان به حقّ هستم».

علت برتري نيت برعمل چيست ؟

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «نيه المؤمن خير من عمله و نيه الكافر شر من عمله» نيت مومن بهتر از عمل اوست و نيت كافر بدتر از عمل اوست. (منتخب ميزان الحكم، ج2، ص 1030)
الف- نيت به معناي عقيده و ايمان است كه بهتر از عمل خارجي است. چنان كه كفر قلبي بدتر از فسق عملي است.
ب- نيت عمل خير مؤمن اگر بر آن عمل قدرت نداشته باشد بهتر است از خود عمل اگر بر آن قدرت يابد. زيرا نيت، خالص براي خداست اما عمل، ممكن است رياكارانه باشد و كافر نيز نيت بدش بالاتر از اعمال زشتي است كه انجام مي دهد، زيرا ممكن است نيت هاي بدي بكند كه قدرت بر انجام آنها را ندارد والا انجام مي داد.
ج- نيت، امري قلبي است و بسياري اوقات بااغراض نفساني و دنيوي آميخته است و اخلاص و تصفيه و پاكيزه كردن آن به طوريكه به هيچ غرض جز رضاي خدا آميخته نباشد، كاري سخت و دشوار است و جز يگانه مردان روزگار به آن دست نمي يابند و با اين حال در نزد آنان نيز مراتبي بسيار دارد.بنابراين با توجه به اين كه حسن و كمال عمل از حسن و كمال نيت سرچشمه مي گيرد، دانسته مي شود كه طبيعت و جوهره نيت با طبيعت عمل تفاوت دارد و نيت ذاتا و اصالتا خوب است و عمل به تبع آن خوب است. و از همين بيان، بد بودن نيت كافر نسبت به عمل او نيز معلوم مي شود.
¤ پيامبر(ص) مي فرمايند: نيت مؤمن، رساننده تر از عمل اوست و همين طور فاجر. از امام باقر(ع) نقل است كه: نيت مؤمن برتر از عمل اوست. چون گاه نيت كارهاي خير مي كند اما موفق به انجام آنها نمي شود و نيت كافر بدتر از عمل اوست زيرا كافر نيت بد درسر مي پروراند و به انجام بديهايي اميد مي بندد ولي امكان بكار بستن آنها را نمي يابد.

امام صادق(ع) در پاسخ به سؤال از علت برتري نيت مؤمن بر عمل او فرمودند: چون عمل، گاه ممكن است براي ريا و خودنمايي به مخلوقين صورت گيرد. اما نيت به طور خالص از آن پروردگار جهانيان است. لذا خداوند براي نيت، آن عطا مي كند كه براي عمل عطا نمي كند.

يك حديث درباره تاثير نيت خير بنويسيد

وقتي كه پيامبراسلام(ص) براي جنگ تبوك با اصحاب از مدينه خارج شد، فرمود: همانا در مدينه اقوامي هستند كه با ما نه دره اي را پيموده اند و نه گامي برداشته اند و نه با ما براي نابودي دشمن قطعه زميني را در نورديده و نه به آنها گرسنگي و سختي جنگ اصابت كرده است. با وجود اين، آنها در ثواب با ما شريكند. گفتند چگونه آنها با ما شريكند با اينكه آنها در ميان ما نيستند؟ فرمود: آنها معذور بودند به واسطه عذري كه داشتند نتوانستند اما نيتشان اين بود كه با ما باشند.محجه لبيضاء،ج 8

آيا دعا و عبادت مي تواند جايگزين كسب و كار شود ؟


در فرهنگ اسلامي و براساس آموزه هاي وحياني كار و تلاش براي امر معاش و گذران زندگي، نه تنها امري مذموم و دنياپرستا نه تلقي نشده، بلكه امري مقدس، خداپرستانه و عبادتي بزرگ شمرده شده است. پيشوايان ديني ما، آنجا كه با برداشت هايي ناصواب از ضمانت رزق انسان ها از جانب خداوند مواجه مي شدند، به شدت با اين افكار برخورد كرده و به سرزنش آنها مي پرداختند.
امام صادق هنگامي كه از حال يكي از اصحاب خود جويا شد و پاسخ شنيد كه در خانه خود مشغول عبادت است و زندگي او را عده اي از مسلمانان تامين مي كنند فرمودند: «به خدا سوگند كسي كه زندگي او را تامين مي كند، عابدتر از اوست» (وسايل الشيعه، ج 17، ص 25) كساني كه به بهانه عبادت و يا به دليل تنبلي و كسالت، زحمت خود را بر دوش ساير مردم مي اندازند، مورد لعن و نفرين عابدترين انسان يعني پيامبر گرامي اسلام(ص) قرار گرفته اند. امام صادق(ع) به صراحت اعلام فرمود: من از كسي كه كسب روزي را رها كرده و لب به دعا مي گشايد و مي گويد خداوندا روزي مرا برسان ناخشنود و ناراحتم.آري پيشوايان معصوم ما، نه تنها ناراحتي خود را از دعا كردن افراد به جاي كار كردن آنها اعلام مي كردند، بلكه از دعا كردن براي رزق و روزي اين افراد خودداري مي نمودند و آنان را به كار و تلاش فرا مي خواندند. به عنوان نمونه هنگامي كه فردي از امام صادق(ع) درخواست مي كند در حق او دعا كنند تا خداوند روزي او را به راحتي برساند، امام درخواست او را رد كرده و پاسخ مي دهند: «براي شما دعا نمي كنم. آنچنان كه خداوند متعال به تو دستور داده است جوياي رزق خودباش»

براين اساس «دعا» جايگزين «كار» نيست بلكه مكمل آن است. در فرهنگ اسلامي كسي كه براي تامين هزينه خانواده خود به زحمت مي افتد، همچون مجاهد في سبيل الله به عبادت مشغول است.»  در مقابل از نظر امام صادق(ع) كساني كه در اثر سستي و تنبلي از تامين زندگي خود ناتوانند مورد سرزنش قرار گرفته، ناتوان تر از مورچه خوانده شده اند، چرا كه مورچه براي گذران زندگي خود، دانه ها را به لانه خود مي كشد.امام علي(ع) بارها فرمود كسي كه «آب و خاك» در اختيار داشته باشد و در عين حال در فقر به سر برد، نشان آن است كه خداوند او را از رحمت خود دور كرده است.  و بالاخره در روايات منقول از پيامبر گرامي اسلام(ص) و پيشوايان معصوم(ع) تاكيد بر عبادي بودن كار و اهميت و ضرورت آن، به اندازه اي است كه در مجامع روايي ما، بابي تحت عنوان باب «استحباب طلب الرزق و وجوبه مع الفروره» آمده و به ذكر رواياتي از اين دست اختصاص يافته است.

چهره عبادت و عباد را در نهج البلاغه ترسيم كنيد
از نظر نهج البلاغه، عبادت تنها انجام يک سلسله اعمال خشک و بى روح نيست. اعمال بدنى صورت و پيکره عبادت است، روح و معنى چيز ديگر است، اعمال بدنى آنگاه زنده و جاندار است و شايسته نام واقعى عبادت است که با آن روح و معنى توام باشد. عبادت واقعى نوعى خروج و انتقال از دنياى سه بعدى و قدم نهادن در دنيائى ديگر است، دنيائى که به نوبه خود پر است از جوشش و جنبش، و از واردات قلبى و لذتهاى خاص به خود. در نهج البلاغه مطالب مربوط به اهل سلوک و عبادت فراوان آمده است به عبارت ديگر ترسيم ها از چهره عبادت و عبادت پيشگان شده است، گاهى سيماى عباد و سلاک از نظر شب زنده داري ها، خوف و خشيت ها، شوق و لذت ها، سوز و گدازها، آه و ناله ها، تلاوت قرآن ها ترسيم و نقاشى شده است، گاهى واردات قلبى و عنايات غيبى که در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصيب شان مى گردد بيان شده است، گاهى تاثير عبادت از نظر " گناه زدائى " و محو آثار تيره گناهان مورد بحث قرار گرفته است، گاهى به اثر عبادت از نظر درمان پاره اى از بيمارى هاى اخلاقى و عقده هاى روانى اشاره شده است و گاهى ذکرى از لذت ها و بهجت هاى خالص و بى شائبه و بى رقيب عباد و زهاد و سالکان راه به ميان آمده است.

يک حديث درباره تاثير عبادت در درمان رذايل اخلاقى بنويسيد
امام على ع در خطبه 192 نهج البلاغه پس از اشاره به پاره اى از اخلاق رذيله از قبيل سرکشى، ظلم و کبر مى فرمايد: «چون بشر در معرض اين آفات اخلاقى و بيماري هاى روانى است خداوند بوسيله نماز و زکات و روزه بندگان مومن خود را از اين آفات حراست و نگهبانى کرد. اين عبادات دستها و پاها را از گناه باز مى دارند، چشمها را از خيرگى بازداشته به آنها خشوع مى بخشند، نفوس را رام مى گردانند، دلها را متواضع مى نمايند و باد دماغ را زايل مى سازند.»

بهترين عبادت چيست ؟

‏ "شکر" است. شکر را اگر با‎ ‎کسره بخوانيد، مي‌شود چيزي که فنجان چايتان را شيرين مي‌کند، نه فقط چاي، که قهوه‎ ‎تلخ‌تان را هم شيرين خواهد کرد و خدا را چه ديديد، شايد همان قهوه، خاطره‏‎ ‎انگيزه‌ترين قهوه‌اي شد که مي‌نوشيد‎!‎ اما اين شکر را بايد با ضمه بخوانيد تا‎ ‎معادل اين متن بشود. با همه اين حرف‌ها، چه اين شکر چه آن شکر، هر دو در يک چيز‎ ‎مشترکند، شيريني! واقعيت اين است که شکر با ضمه هم خيلي چيزها را شيرين مي‌کند‏‎. ‎ چيزهايي بسيار بزرگ‌تر و دلچسب‌تر از فنجاني چاي يا قهوه. در نوشيدن قهوه، شايد‎ ‎نوعي آسودگي و آرامش را تجربه ‌کنيد؛ در عادت به شاکر بودن هم، زندگي آرام و محبتي‎ ‎را خواهيد چشيد که کم شيرين نيست و خيلي‌ها در به در دنبالش هستند! اگر جور ديگري‎ ‎فکر مي‌کنيد همچنان به خواندن مطلب ادامه دهيد‎‎

چرا تشکر ؟؟؟؟  خدا نعمت سلامتي داده؛ يا مردم دور و اطراف و کوچه و خيابان وقتي وسط پياده رو‎ ‎کيسه پرتقال‌ها پاره مي‌شود، خم مي‌شوند و پرتقال‌هايي را که هر کدام دارد به سمتي‎ ‎قل مي‌خورند برايمان جمع مي‌کنند.(اگر چه اينها دو تا نيستند! مردم دور و اطراف و‎ ‎کوچه و خيابان هم اگر لطفي به ما کنند و چيزي از آنها به ما برسد، از خدا بوده و‎ ‎فقط مستقيم و غيرمستثني است که فرق مي‌کند). اگر کسي کاري برايمان کرد يا کمکي به‎ ‎ما کرد، بايد از او تشکر کنيم. اين، يکي از واضح‌ترين علامت‌ها براي تشخيص انسان‎ ‎بودن است‎. ‎واقعا چطور بايد توضيح داد کسي که مدام دلش مي‌خواهد مورد لطف قرار‏‎ ‎بگيرد ولي حس تشکر کردن از آنهايي را که به او لطف مي‌کنند ندارد، آدم متمدن و‎ ‎انساني نيست؟! تشکر کنيد تا محبوب و محترم باشيد؛ چه کسي از ديدن آدم طلبکاري که هر‎ ‎چه با او صحبت کنيد، برنمي‌گردد و يک "خيلي ممنون" خفيف بگويد لذت مي‌برد؟‏ چه‎ ‎کسي از بودن با آدم پررويي که حتي به اندازه گفتن يک متشکرم، خشک و خالي هم با ادب‎ ‎و سخاوتمند نيست خوشحال مي‌شود؟ شکر کنيد تا بهترين عبادت را کرده باشيد؛ شکر بهترين‎ ‎عبادت خداست ظاهرا ما آدم‌ها، طايفه فراموشکاري هستيم، حواس‌مان به آنچه داريم،‎ ‎اصلا نيست و خيلي وقت‌ها يادمان مي‌رود از سوي کسي و توسط چه کساني به اين‎ ‎دارايي‌ها رسيده‌ايم، دقيقا به همين خاطر است که خدا مي‌گويد: "بنده‌هاي شکرگويم،‎ ‎خيلي کمند."

راز نمازهای طولانی و عبادت‌های زیاد پیامبر(ص) چه بود 

در حالات پيامبر(ص) مي‌خوانيم که آن قدر براى نماز و عبادت مى‌ايستاد که پاهايش ورم مى‌کرد. به آن حضرت(ص) عرض شد: چرا خود را اين‌گونه زحمت مى‌دهى؟ پيغمبر(ص) در پاسخ فرمود: آيا بنده سپاسگزار خدا نباشم؟! نقش و اهميت نماز در دين نشان دهنده عظمت و استحکام اين حبل متين و ريسمان استوار ميان زمين و آسمان است. ريسمان ديگر اعمال ارزشي براي صعود انسان به افق بلند سعادت کافي نيست، ولي نردبان نماز، افزون بر آن که به تنهايي وسيله عروج است، مي‌تواند ثقل و سنگيني بقيه اعمال را نيز متحمل شود. هيچ وسيله‌اي مستحکم‌تر و دائمى‌تر از نماز براى ارتباط ميان انسان با خدا نيست، خداوند در قرآن مي‌فرمايد: براي ياد من و ذکر من نماز بپاداريد، «اقم الصلوة لذکري»، ناآشناترين انسان‌ها رابطه خود را با خدا به وسيله نماز آغاز مى‌کنند و برجسته‌ترين اولياى خدا نيز بهشت خلوت انس خود با محبوب را در نماز مى جويند. مرغ ماءلوف که با خانه خدا انس گرفت/ گر به سنگش بزني جاي دگر مي‌ نرود (سعدي)

دوستان اهل بيت چه كساني هستند ؟

 از جابر جعفی نقل شده است که امام باقر(ع) ضمن سفارش‌های خود فرمود: ای جابر! به شیعیان ما از جانب من سلام برسان و آنان را آگاه ساز که هیچ خویشاوندی در میان ما و خدای عزوجل وجود ندارد و تقرب و نزدیکی به سوی او پذیرفته نیست مگر به وسیله اطاعت و فرمانبرداری از او. ای جابر! کسی که اطاعت خدا و اظهار محبت دوستی به ما کند دوست ما است، ولی آن کس که نافرمانی خدا را کند و معصیت نماید، دوستی ما سودی به حال او ندارد. ای جابر! چه کسی است که از خداوند درخواست کند وخداوند به او عطا نفرماید، و چه کسی است که بر خداوند توکل کند و خداوند او را کفایت نکند، و چه کسی است که بر خداوند اعتماد و اطمینان کند و خداوند او را نجات و رهایی نبخشد. بحارالانوار، ج 75، ص 83

چرا نماز را به عربي بخوانيم

يك كسي پرسيد: چرا نماز عربي است؟ گفتم: نماز ما چند ركعت است؟ هفده ركعت است. هفده ركعت نيم ساعتش را گفتند: اين رقمي بخوان. شبانه‌روز 24 ساعت است. 24 ساعت، 48 تا نيم ساعت است. خدا يك چهل و هشتم سهم ندارد، بگويد: آقا يك نيم ساعتش را آنطور كه من مي‌گويم نماز بخوان. 47 قسمتش را با هر زباني مي‌خواهي حرف بزن. تو يك چهل و هفتم هم به خدا نمي‌دهي، يك چهل و هشتم. مي‌گفت: چرا نماز را عربي بخوانم؟ براي اينكه بايد منظم باشد، اگر به هركس بگويند: با هر زباني مي‌خواهي نماز بخوان، معلوم نيست نماز چقدر طول مي‌كشد؟ يكي نمازش چهل دقيقه مي‌كشد. يكي نمازش يك دقيقه مي‌كشد، الآن نماز فرم دارد، استاندارد است. اولش «اللَّهُ أَكْبَر» است، آخرش هم السلام عليكم. آدم مي‌داند چند ركوع دارد، چند سجود دارد، چقدر خم شويم؟ چه كلمه‌اي بگوييم؟ به چه سمتي بايستيم؟ نماز باعث نظم و انضباط و كنترل ما است. اگر بگوييم هركس هرطور مي‌خواهد حرف بزند. چه چيزي از آب درمي‌آيد؟ آشپز كه دو تا شد، آش خراب مي‌شود. حالا اگر آشپز شش ميليارد شدند... هركسي يك طور حرف زد. يكي از ابزار تربيت كنترل و روي فرم آوردن است.

اين پرنده‌ها و ماهي‌ها هستند كه آموزش مي‌بينند، اسمش چيه؟ دلفين، اگر هر ماهي خودش شنا برود كه براي شما جاذبه ندارد. جاذبه اين است كه اينها را تربيت كردند، كه يك دايره‌ي آهني مي‌گذارند، يك دور از اين رد مي‌شود. دو تا مي‌گذارند جفتي مي‌پرند. سه تا مي‌گذارند سه تايي مي‌پرند. اين تربيت‌اش، نظم اين مهم است. با دعا به هر زباني كه مي‌خواهي، شب زنده‌داري، مطالعه، حديث داريم از چند اشك خدا خوشش مي‌آيد، يكي اشك جوان به خاطر گناهانش اشك مي‌ريزد. «سُجَّدًا وَ قِيَامًا»

ويژگي هاي عباد الرحمن كدام است ؟

1- تواضع و فروتنی در زندگی

بنده‌ي خوب خدا كيست؟ سوره‌ي فرقان، آيات آخر مي‌فرمايد: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا» (فرقان/63) بندگان خوب خدا كساني هستند كه با تواضع راه مي‌روند. سر موتورش را بلند نمي‌كند. زلف‌هايش را سيخ نمي‌كند. اگر آخوند است ريش و عمامه‌اش طبيعي است. در رساله‌ي مراجع تقليد نوشته است. لباس شهرت، حرام است. البته اين لباس را مي‌گويند، پشم كه گناهي نكرده است، ريش شهرت هم همينطور است، بعضي از جوان‌ها يك وجب و نيم ريش مي‌گذارند. زلف غير طبيعي، عطسه مي‌كند، با همه عطسه‌ها فرق مي‌كند. تا همه چاي مي‌خورند، مي‌گويد: براي من آب جوش بياوريد. تا همه آب جوش مي‌خورند، مي‌گويد: براي من چاي بياوريد. مريض است. هر كاري همه مي‌كنند، با باقي‌ها فرق مي‌كند. طوري آمين مي‌گويد كه همه نگاهش كنند. چادر، كفش، حديث داريم اگر كسي خواسته باشد با بند كفشش پز بدهد، اين هم آدم درست و حسابي نيست. طوري باشيد كه هيچ تشخيصي بين شما و باقي‌ها نباشد. گريه‌تان، خنده‌تان، عروسي‌تان، عزايتان، طبيعي طبيعي باشد. حديث داريم گاهي افرادي كه به جلسه پيامبر مي‌آمدند مي‌گفتند: «أَيُّكُمْ رَسُولُ اللَّه‏» (بحارالانوار/ج73/ص355) كدام يك از شما پيغمبر هستيد؟ يعني پيغمبر ما از قيافه‌اش نمي‌شد تشخيص داد كه چه كسي پيغمبر است. بر خلاف ما آدم‌ها، الآن هرچه اتاق درازتر است، معلوم است كه اين رئيس‌تر است. اگر آدم كارمند معمولي است، اتاقش دوازده متر است. مدير كل شد، 24 متر مي‌شود. معاون وزير شد، 48 متر مي‌شود. وزير شد نود متر مي‌شود. يعني هرچه مهم‌تر هستيم يا لامپش لوستر مي‌شود، يا اتاقش درازتر مي‌شود. بنده‌ي خوب خدا اينها نيستند. بندگان خوب خدا اينهايي هستند كه هيچ نمودي در قيافه‌ي آنها پيدا نشود. طبيعي طبيعي طبيعي!

«وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِينَ يَمْشُونَ»، «يمشون» راه رفتن. اسلام براي راه رفتن هم حرف دارد. براي حرف زدن ما چقدر آيه داريم. آيات حرف زدن، «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّنا» (طه/44) نرم حرف بزن. «قَوْلاً مَعْرُوفا» (بقره/235) عرفي حرف بزن. «قَوْلاً كَريما» (اسراء/23) حرف‌هايت مؤدب باشد. «قَوْلاً بَليغاً» (نساء/63) حرف‌هايت رسا باشد. «قَوْلاً سَديداً» (نساء/9) حرف‌هايت استدلالي باشد. براي هر عضوي آيه داريم تا براي پا، براي راه رفتن. يا مراد آيه مَشي در زندگي است، زندگي‌تان طبيعي باشد.

در مهماني‌ها مي‌خواهد يك غذايي درست كند كه همه بگويند: يك چنين غذايي در عمرمان نخورديم. مي‌آيد در حرم مشغول زيارت است، براي سلامتي... بابا حواس مردم را پرت مي‌كني. تو اين صلوات را نفرست. الآن اگر من دارم صحبت مي‌كنم يك كسي بگويد: سلام عليكم! بسيار كار غلطي كرد. حواس مردم را پرت كردي. هر سلامي ثواب ندارد. اين چه صلواتي است شما در حرم مي‌فرستي و حواس مردم را پرت مي‌كني؟ بنده خوب خدا اين است كه آرام باشد. مشي او، زندگي‌اش، عروسي‌اش، دامادي‌اش، همه چيزش طبيعي باشد.

يكبار ديگر بخوانيد. «وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا»

2- کرامت و بزرگواری در برخورد با دیگران

2- «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا» (فرقان/63) جاهل كه با او برخورد مي‌كند، «قَالُواْ سَلَامًا» با مسالمت از كنارش رد مي‌شود. يعني جر و بحث نمي‌كند. يقه نمي‌گيرد. شاخ و شانه نمي‌كشد. «قَالُواْ سَلَامًا» مثل اينكه حضرت ابراهيم ديد عمويش نااهل است، گفت: سلام عليكم! اين سلام وداع، خداحافظي مي‌كند. يعني از كنار حرف‌ها، «مَرُّوا كِراماً» (فرقان/72)، «قَالُواْ سَلَامًا» با كرامت مي‌گذرد. درگير نمي‌شود.

حالا ايشان خبر نداشت شما خسته هستي، خانم يك جسارتي به شما كرد. يا آقا! «مَرُّوا كِراماً» ديگر حالا اين خبر نداشت. گاهي خبر ندارد، چون خبر ندارد مي‌گويد: مگر صبح تا حالا چه كردي؟ من در خانه ظرف شستم، لباس شستم، غذا پختم،  به درس بچه‌ها رسيدم و خياطي كردم. تو چه كردي؟

يك كسي به يك منبري گفت: شما كاري نمي‌كنيد، روي منبر مي‌رويد لبتان را تكان مي‌دهيد. گفت: فردا منبرم را به تو مي‌دهم. گفت: من سواد ندارم. گفت: فقط بگو: نان و پنير و انگور خوردم. اين را روي منبر بگو و بيا پايين. اين هم روي منبر رفت و نگاه به مردم كرد و گفت: من نان و انير و پنگور خوردم... گفت: ببين تو يك كلمه نمي‌تواني حرف بزني. حرف زدن مشكل است. يك حرفي بزني كه عوام بفهمند، خواص بپسندد. خدا راضي باشد، مورد نياز باشد. مي‌گويد: تو كاري نكردي، روي منبر رفتي و لبت را تكان دادي.

يا وارد خانه مي‌شوي، ما خبر از زحمات خانم نداريم. مي‌گوييم: تو از صبح تا حالا خوابيدي؟ من بيرون جان كندم. خيلي وقت‌ها به هم نق مي‌زنيم چون از همديگر خبر نداريم.

يك كسي مي‌گفت: امامان ما چرا اينقدر گريه مي كردند. اين همه مناجات، آخر اينها كه معصوم بودند. معصوم كه گناهي نكرده. چرا اينقدر گريه مي‌كند؟ گفتم: ببين اگر شما با چراغ قوه وارد انبار شوي فقط بشكه را مي‌بيني. اما اگر نور قوي انداختي ته سيگار را هم مي‌بيني. يعني هرچه نور قوي‌تر باشد ته سيگارها و چوب كبريت‌ها پيداست. امامان ما چون نور ايمانشان زياد است، ذرات زندگي‌شان را مي‌بينند، ما چون نور دينمان كم است مي‌گوييم: كاري نكرديم. از ديوار خانه‌ي كسي بالا رفتم؟ سر كسي را بريدم. تا مي‌گوييم: توبه كن، مي‌گويد: مگر من چه كردم؟ حتي بعضي از خانم‌هاي ما مي‌گويند: حالا اين دو تا فكل كه چيزي نيست. اصلاً شما نمي‌دانيد دنيا بيش از اين حرف‌هاست. يا كم فروشي مي‌كنند، مي‌گويند: نمي‌داني بانك و تاجرها چقدر بردند؟ حالا بگذار ما هم صد تومان بخوريم. يعني اصلاً گناه خودش را گناه نمي‌داند.

حديث داريم اگر كسي گناه خودش را كوچك بشمارد، خدا اين را نمي‌بخشد. ببين اگر من يك، يك قراني، يك پنج ريالي، يك پول كوچك را در سر شما بزنم و بگويم: چيزي نيست، تا آخر عمر از من ناراضي هستي. مي‌گويي: هم به من پولي پرت كرد و هم گفت: چيزي نيست. اما اگر يك سنگ يك كيلويي از دست من روي پاي شما بخورد، با اينكه خيلي هم پايت درد بيايد، بگويم: ببخشيد، مي‌بخشي! يعني خود شما گاهي يك كيلو را مي‌بخشي، چون گفتم: ببخشيد. اما يك پنج ريالي را پرت مي‌كنم و مي‌گويم اين كه چيزي نيست، نمي‌بخشي. گاهي خدا گناهان بزرگ را مي‌بخشد، گناهان كوچك را نمي‌بخشد. مي‌گويد: اينكه چيزي نيست. «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا»

3- شب زنده داری و نماز و دعا

«وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِيَامًا» (فرقان/64) بندگان خوب خدا اهل بيتوته هستند. بيتوته يعني شب زنده‌داري. حالا يا سر شب تا نصف شب يا نصف شب تا صبح. بخشي از شب را نمي‌خوابند. خوب نمي‌خوابند، چه، فيلم مي‌بينند. يا بازي مي‌بينند؟ من خيلي غصه مي‌خورم كه عمر جوان‌ها صرف تماشاي بازي مي‌شود. خود بازي طوري نيست. تماشاي بازي تلف كردن عمر است. چون شما مي‌نشيني، او بازي مي‌كند. مثل اينكه شما يك چهارپايه جلوي بانك بگذاري، پول‌ها را كه مي‌شمرد، به تو كه نمي‌دهند. صبح تا شب بنشين نگاه كن، من پول‌هايم را مي‌شمارم، خوب به شما كه نمي‌دهم. تماشاي بازي، بازي نيست. خسته شدي، خودت بلند شو بازي كن. تو مي‌نشيني كه او بازي مي‌كند. خوب چه چيزي گير شما مي‌آيد؟ صرفه‌جويي كنيم در وقتمان.

خدا آيت الله مشكيني را رحمت كند. براي ما درس اخلاق مي‌گفت. مي‌گفت: شيخ انصاري، شيخ انصاري از فقهايي است كه يك قرن است، هركس مجتهد شده، كتاب او را خوانده و مجتهد شده است. اهل دزفول، شوشتر و آنجا، ايشان سر سفره آمد، ديد تا غذا بيايد دو سه دقيقه طول مي‌كشد. كنار سفره گفت: «اللَّهُ أَكْبَر»! خانمش گفت: نماز نخواندي؟ گفت: چرا نماز خواندم، ترسيدم خدا روز قيامت به من بگويد: دو دقيقه از عمرت تلف شد. خيلي مهم است، دقيقه‌هاي عمر...

آيت الله مرواريد از علماي مشهد بود. يكي دو سال پيش مرحوم شد. ايشان فرمود: با شيخ عباس قمي صاحب مفاتيح الجنان، مهمان يك تاجر مشهدي شديم، در يكي از روستاهاي خوش آب و هواي مشهد. تا نشستيم ايشان شروع به نوشتن كرد. صاحبخانه گفت: بابا، امروز من شما را تفريح آوردم. گفت: سؤال داشتي قلم را كنار مي‌گذارم. ولي وقتي جلسه آرام است، يك سطر من مي‌نويسم. مي‌گفت: از دقيقه‌هاي عمرش استفاده مي‌كرد. يا مطالعه كنيد، يا ورزش كنيد، يا صله رحم كنيد، يك كار مفيدي بكنيد. نه، من نگاه مي‌كنم، او بازي مي‌كند. يعني عمرم تلف شد! بيتوته، چند جمله‌اي آدم با خدا حرف بزند. لازم هم نيست دعاي عربي بخواني، فارسي با خدا حرف بزن. ما روزي يك ربع بايد آن طور كه خدا گفته عبادت كنيم، باقي‌اش هرطور كه دلت مي‌خواهد.

، با دعا به هر زباني كه مي‌خواهي، شب زنده‌داري، مطالعه، حديث داريم از چند اشك خدا خوشش مي‌آيد، يكي اشك جوان به خاطر گناهانش اشك مي‌ريزد. «سُجَّدًا وَ قِيَامًا»

4- یاد قیامت در همه حال

«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ  إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا» (فرقان/65)، «غراما» با غين، مصيبتي است كه راه در رو ندارد. آدم را به بن بست مي‌كشاند. مي‌گويد: بندگان خدا كساني هستند كه به فكر جهنم هستند. اين ياد قيامت خيلي مهم است. خدا به كم فروشان مي‌گويد: چرا كم فروشي مي‌كنيد؟ «أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ، لِيَوْمٍ عَظِيمٍ» (مطففين/4 و5) چرا كم فروشي مي‌كنيد؟ مگر نمي‌دانيد در قيامت بايد جواب بدهيد؟ ما در قرآن دو آيه داريم، يك آيه داريم كه افرادي ايمان به قيامت ندارند، يك آيه داريم آيه كه ايمان دارد، قيامت را فراموش مي‌كند. آيه‌اي كه مي‌گويد: «لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ» (غافر/27) يعني ايمان به قيامت ندارد. «الْحَمْدُ لِلَّه‏» ما ايمان داريم، اما «نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ» (ص/26)، «لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ» يك آيه است، «نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ» هم يك آيه‌ي ديگر است. بعضي‌ها قيامت را قبول ندارند، بعضي‌ها قيامت را قبول دارند، فراموش مي‌كنند. خيلي از ما كه خلاف مي‌كنيم قيامت را فراموش مي‌كنيم. مي‌گويد: عباد الرحمن كساني هستند كه ياد قيامت هستند و مي‌گويند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» خدايا عذاب جهنم را از ما دور كن. «خلصنا من النار يا ربّ»، «خلصنا من النار» يعني چه؟ يعني «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏». «اجرنا من النار يا مُجير» يعني چه؟ يعني «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏»، «إِنَّ عَذابَها كانَ غَراما» عذاب جهنم خيلي سخت است.

5- انواع حساب در قیامت

در قيامت چهار رقم حساب داريم، حساب آسان «حِساباً يَسيراً» (انشقاق/8)، حساب سخت، «حِساباً شَديدا» (طلاق/8) بي‌حساب به جهنم مي‌رود، «فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَة وَزْناً» (كهف/105) بي‌حساب به بهشت مي‌رود. «يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ» (غافر/40)

حديث داريم امام فرمود: اگر با مردم روان باشيد، خدا هم روز قيامت حساب شما را روان مي‌كند. اگر با مردم مته به خشخاش بگذاري، با مردم سخت‌گيري كني، خدا در قيامت حساب شما را سخت مي‌گيرد. آسان بگيري، آسان مي‌گيرند. سخت بگيري، سخت مي‌گيرند.

از انبياء هم مي‌پرسند. انبياء هم روز قيامت بايد جواب بدهند. «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلينَ» (اعراف/6) هم از مردم مي‌پرسيم با انبياء چه كرديد؟ هم به انبياء مي‌گوييم: حكم خدا را به مردم رسانديد يا كوتاهي كرديد؟ همه مورد سؤال هستند. هم از ظاهر مي‌پرسند، هم از باطن. از همه‌ي اعمال مي‌پرسند. «عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (نحل/93) از همه‌ي عملكردها مي‌پرسند. ولذا قرآن گفته: از گناه دوري كنيد، چه ظاهر، چه باطن. «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَه‏» (انعام/120) گناه ظاهري، آخر گاهي وقت‌ها مي‌گوييم: نفهميد، خوب شد نفهميد. ما فكر مي‌كنيم گناهي كه بفهمند گناه است. گناه، گناه است. چه بفهمند، چه نفهمند. عبادالرحمن، بندگان خوب خدا كساني هستند كه فكر دوزخ هم هستند. از قهر خدا مي‌ترسند. اهل بيت پيغمبر افطاري‌شان را به مسكين دادند و گفتند: «إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً» (انسان/10) ما از قيامت مي‌ترسيم. بخشي از دعاها اين است كه صحنه‌ي قيامت را مطرح مي‌كند.

برادرها و خواهرها، شب‌هاي آخر ماه رمضان است. حديث داريم اگر ماه رمضان تمام شود و بخشيده نشويد، نشانه‌ي بدبختي است. در باز شد، دارند در را مي‌بندند. خدا ديگر با ما چه كند؟ گفت: بخوابي عبادت است. يك آيه خواندن در ماه رمضان ثواب يك ختم قرآن را دارد. نفس كشيدن ثواب «سُبْحَانَ اللَّه‏» دارد. عبادتت قبول است. دعايت مستجاب است. چطور ديگر خدا با ما برخورد كند؟ «فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِه‏» (بحارالانوار/ج91/ص142) خدايا! بندگان خوب خدا مي‌گويند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» بالاخره اين جمعيت چند هزار نفري، بندگان خوب هم زياد در آنها هست. لااقل نسل نو دلهاي پاك هست. يك دعا مي‌كنم آمين بگوييد. خدايا به آبروي محمد و علي و به آبروي زهرا و امام حسن و امام حسين و فرزندان معصوم امام حسن و امام حسين قسمت مي‌دهم، تمام قهر خودت و عذاب دوزخ را از همه‌ي ما دور بفرما.

6- سختی عذاب در دوزخ

عبادالرحمان كساني هستند كه «وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً» «غَرام» را در لغت معنا كرده است، يعني راه برگشت ندارد. آخر گاهي وقت‌ها يك ظرف زهر را مي‌آورند مي‌گويند: بخور، خوب نمي‌خوريم. آنجا مي‌گويد: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ، طَعَامُ الْأَثِيمِ» (دخان/43 و44) غذاي گنه‌كار زقوم است. مي‌گوييم: خوب نمي‌خورد. مي‌گويد: نمي‌شوي نخوري. بايد بخوري! «فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ» (واقعه/53) مي‌گويد: حالا كم بخورم. مي‌گويد: كم نه! بايد سير بخوري. «فَمالِؤُنَ»، مَلَ يعني پر، مملو يعني پر. يعني 1- هم زقوم است. 2- هم بايد بخوري، 3- هم بايد سير بخوري 4- هم بايد با عشق بخوري. آخر اين عشقش هم آدم را مي‌كشد. يكوقت يك آدم زخمي را مي‌گويند: يك بوس يك ربعي از اين بكن. ديگر آخر اين آدم زخمي، مي‌گويد: نه، «فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهيمِ» (واقعه/55) يعني بايد مثل شتر تشنه‌اي كه آب مي‌خورد، بايد اين زقوم را اين رقمي بخوري. مي‌گوييم: خيلي خوب گاهي وقت‌ها آدم يك سير مي‌خورد، بعدش سبزي مي‌جود يا مثلاً يك غذايي مي‌خورد، مثل بعضي ترياكي‌ها مي‌گويند: يك خرده آبليمو رويش بخوري، چيز مي‌شود. حالا مي‌شود رويش يك چيزي بخوريم حل شود. مي‌گويد: حل نمي‌شود. بعد از اينكه «فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ»، «فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهيمِ» بعد مي‌گويد: يك قطره آب هم روي سرش مي‌ريزيم. آيه‌اش را بخوانيد. «ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَميمِ» (دخان/48) يعني غير از اينكه شكمت را از آن زقوم بايد پر كني، با عشق هم بايد بخوري، حسابي هم بايد بخوري، رويش آب ليمو خبري نيست. «صُبُّوا» روي سرت مي‌ريزند، روي سرمان مي‌ريزند، آب داغ! اينطور نيست كه... گاهي وقت‌ها در بيمارستان مي‌گويند: روغن كرچك بخور، آدم نمي‌تواند بخورد، ولي بالاخره با يك مقدار آب پرتغال مي‌خورد. مي‌گويد: نه، چه خبر است... غذاب قيامت مهم است.

قرآن مي‌گويد: «وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏» (حج/2) قيامت مي‌بينيم مردم مست هستند. بعد مي‌گويد: مست نيستند، «وَ ما هُمْ بِسُكارى‏» (حج/2) اينها مست نيستند. پس چرا گيج هستند، پيلي پيلي مي‌خورند؟ مي‌گويد: عذاب خدا، «وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديدٌ» (حج/2) در همين زلزله‌ي اخير گفتند: مادر رفت بچه‌اش را بردارد، آوار رويش آمد. ولي قيامت مي‌گويد: بچه در بغل را دور مي‌اندازند. يعني به قدري عذاب سخت است كه اگر كسي بچه‌اش را دارد شير مي دهد، بچه‌ي شير خوره‌اش را پرت مي‌كند. «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ» (حج/2) يعني اگر مادري دارد بچه‌اش را شير مي‌دهد، عذاب قيامت طوري است كه بچه‌اش را دور مي‌اندازد. «وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها» اگر حامله‌اي آن زمان باشد، البته آنجا زن حامله نيست. آنجا زن شيرده نيست. خدا براي اينكه مجسم كند گفته: عذاب به قدري سخت است، كه اگر زني در حال شير دادن است، بچه‌اش را دور مي‌اندازد، و اگر زني حامله باشد، هركس باشد سقط مي‌كند. اين عذاب سخت است، ما راحت سر به سر مردم مي‌گذاريم. راحت پول مردم را مي‌خوريم. راحت متلك مي‌گوييم، راحت آبروي كسي را مي‌ريزيم. يكي دو ماه ديگر، وقت حج است. اگر كسي به شما گفت: آقا من شما را مكه مي‌برم، به يك شرط، الآن هم كه مي‌دانيد چقدر مكه گران شده است. به شرطي كه وارد مكه شديد، به اندازه‌ي يك قاشق چايخوري، چند مثقال لجن به كعبه بمال، مي‌گويد: نه من نمي‌كنم. مي‌گوييد: آقا ده ميليون، بيست ميليون، سي ميليون، مي‌گوييد: هرچقدر مي‌خواهي باش، من مكه بيايم يك چنين كاري كنم؟ «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»! نمي‌كنم.

امام صادق فرمود: كعبه عزيزي! بعد فرمود: آبروي مؤمن از تو عزيزتر است. ما راحت آبروي مردم را مي‌ريزيم. حتي پدر حق ندارد آبروي بچه‌اش را ببرد. برو گمشو! بابا تو مي‌خواهي به من بگويي: برو گمشو، چرا روبروي مهمان مي‌گويي؟ صدا بزن و در گوشم بگو. اما روبروي مهمان حق نداري به بچه‌ات بگويي: برو گمشو. اين بچه‌ات را پيش مهمان‌ها خراب كردي. مادر مي‌گويد: من او را زاييدم. ببينم مگر هركس زاييد مي‌تواند فحش بدهد؟ چه كسي گفته هركس زاييد مي‌تواند... دخترم است! خوب دخترت باشد. حق ادب داري، اما حق تحقير نداري. زنا كار را حق داري شلاقش بزني، حق نداري بگويي: خاك بر سرت كند! چرا گفتي خاك بر سرت!؟ اينكه زينب كبري فرمود: شام از كربلا سخت تر بود. در كربلا خون بود، در شام تحقير بود. تحقير بيشتر آدم را مي‌سوزاند. دو نفر با هم حسابي كتك‌كاري مي‌كنند، وسط كتك‌كاري مي‌گويد: برو دزد! بعد هم مردم جمع مي‌شوند اينها را آشتي مي‌دهند، مي‌گويد: آقا كتك‌‌ها هيچي، تو به من گفتي: دزد، چه دزديده بودم؟ مي‌بيني كتك‌كاري‌ها را فراموش مي‌كند، اين كلمه‌ي برو دزد، در دلش مي‌ماند. نمي‌شود هرچه مي‌خواهيم بگوييم.

«إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً» (فرقان/66) جايگاهي است، عبوري نيست، مستقر است، يعني ماندني است. يكي گفت: ما سي سال، چهل سال گناه مي‌كنيم، چرا تا ابد بسوزيم؟ به او گفتم: شما يك لحظه چاقو در چشمت بزن، تا ابد كور هستي. يك لحظه چاقو را در چشمت مي‌زني، نود سال كور هستي. گاهي آدم گناه را يك دقيقه مي‌كند، تا ابد...

من خودم يك حرف زشتي به شما بزنم، ديگر تا ابد بحث تلويزيون مرا گوش نمي‌كني. اصلاً تا مرا ببيني خاموش مي‌كني. مي‌گويي: اين يك روز به من يك حرف بدي زد. بابا من يك دقيقه حرف زدم، ولي ده‌ها سال در ذهن شما مي‌ماند. گناه زمانش كم است. كيفر زياد!

7- میانه روی در انفاق به محرومان

آيه‌ي بعد «وَ الَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا»ْ (فرقان/67) بندگان خوب خدا چه كساني هستند؟ داريم صفاتشان را مي‌شماريم. 1- روان هستند. 2- پز نمي‌دهند. قيافه و رانندگي و موتور و دوچرخه و راه رفتن و عروسي و جشن و عزا و آمين و عطسه و سرفه و زنگ موبايل و اصلاً هيچي‌اش با بقيه فرق نمي‌كند، طبيعي طبيعي است. 2- با آدم‌هاي جاهل جر و بحث نمي‌كنند. 3- بخشي از شب را با خدا گفتگو دارند، 4- از ترس خدا به خدا پناه مي‌برند. 5- در پول خرج كردن «وَ الَّذِينَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَ لَمْ يَقْترُُواْ وَ كَانَ بَينْ‏َ ذَالِكَ قَوَامًا» (فرقان/67) بنده خوب خدا كسي است كه در پول خرج كردن، ميانه است.

بچه‌اي نزد پيغمبر آمد گفت: مادرم گفته: پيراهن پيغمبر را برايش تبرك ببرم. پيغمبر هم يك پيراهن داشت، درآورد به بچه داد، گفت: به مادرت تبرك بده. اذان گفتند: «حي علي الصلاة»، «حي علي الفلاح» پيغمبر پيراهن نداشت. آيه نازل شد چه كسي گفته: پيراهنت را بدهي؟ كسي كه يك پيراهن دارد، حق ندارد به كسي بدهد. «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِك‏» (اسراء/29) نه آن رقمي كه دستت به گردنت قفل شود كه، يعني دستت در جيبت نرود، «وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ» نه آن رقمي كه هرچه داري بدهي، بايد برنامه‌ريزي باشد براي پول خرج كردن. وقتي انفاق مي‌كنيد، چه به فقرا، چه خرجي خودتان «لَمْ يُسْرِفُوا» اسراف نكنيد.

يك روز حضرت مي‌خواست اين آيه را نمايشي كند. يك مشتي شن برداشت، محكم گرفت، يعني مشتش بسته است و يك دانه از اين شن‌ها از دستش خارج نمي‌شود. گفت: اين درست نيست. بعد يك مشت ديگر برداشت، دستش را كج كرد و همه شن‌ها ريخت. گفت: اين هم درست نيست. دفعه‌ي سوم يك مقدار شن برداشت، يك خرده را نگه داشت و يك خرده را ريخت. گفت: اين درست است. مهماني مي‌دهيد، فقط تجار را دعوت كنيد، غلط است. فقط فقرا را دعوت كنيد، اين هم غلط است. چون وقتي به فقرا غذا مي‌دهيد، مي‌گويند: معلوم است حاج آقا روزه خورده، كفاره مي‌دهد. گفتند: شصت فقير را سير كن، اين مال فقرا است. فقط تاجرها باشند زندگي اشرافي ممنوع! فقط فقرا باشند، باز فقرا تحقير مي‌شوند، يك تاجر و يك فقير با هم باشند.

الآن در مهماني‌ها متأسفانه شخصيت‌ها را يك سمت مي‌كنند مي‌گويند: شما شاسي بلند هستيد، برويد اينجا. گداها را مي‌گويند: آن طرف تر برويد. اين كيف نمي‌كند. كيف آن است كه راننده و شخصيت كنار هم غذا بخورند. اينطور باشد احترام است. ولذا اگر كسي به فقرا غذا بدهد اما اينها را در يك اتاق ديگر بكند، باز هم كرامت نيست. كرامت اين است كه با هم باشيم.

امام رضا فرمود: من مي‌خواهم با برده‌ها با هم غذا بخوريم. فقرا كنار كوچه بودند، امام سجاد رد شد، گفتند: «بِسْمِ اللَّهِ‏»، گفت: مي‌آيم. آمد كنار فقرا روي خاك نشست. حضرت سليمان سان مي‌ديد ولي وقت غذا خوردن با فقرا مي‌نشست. ما مي‌گوييم: در شأن ما نيست. ما نفهميديم اين شأن از كجا پيدا شد؟ روز فتح مكه پيغمبر سوار يك الاغ بي‌پالان شد. گفتند: آقا پايين بيا. امروز روز تاريخي است، روز فتح مكه است. فرمود: الاغش خيلي جان دارد، تو هم بيا دو پشته سوار شويم. پيغمبر شأن را نمي‌فهميد، يا ما نمي‌فهميم؟ خيلي از چيزهايي كه درست مي‌كنيم، شأن‌ها... در پول خرج كردن ميانه‌روي.

تمام كمالات يكجا خوب است و يكجا بد است. تنها چيزي كه هميشه خوب است عدالت است. مثلاً سخاوت يكجا خوب است و يكجا بد است. ترس يكجا خوب است و يكجا بد. علم يكجا خوب است و يكجا بد. خيلي وقت‌ها علم بد است. يعني من بدانم كه كي مي‌ميرم. خيلي بد است، من اگر بدانم 17 روز ديگر مي‌ميرم، همين حالا از ترسش مي‌ميرم. خيلي چيزها يكجا خوب است و يكجا بد. اما چيزي كه هميشه خوب است، براي همه خوب است، براي دوست و دشمن و بچه و بزرگ و دور و نزديك، عدالت است. عدالت با دشمن خوب است، با دوست هم خوب است. در خانه هم خوب است.

يك مادري سه تا خرما داشت و دو تا بچه. يك خرما را به اين بچه داد، يك خرما به آن بچه داد. خرماي سوم را با دقت تقسيم مي‌كرد. اميرالمؤمنين فرمود: مادر تو به خاطر اين دقتي كه داري، كه بين بچه‌هايت فرق مي‌گذاري اهل بهشت هستي. چون دقت مي‌كني كه بين بچه‌ها فرق نگذاري. حديث داريم پدر و مادرها بين بچه‌هايشان فرق نگذارند. حتي در «من لا يحضر» حديثي داريم كه اگر كسي در وصيت فرق بگذارد، گناه كبيره كرده است. بگويد: من دارم مي‌ميرم، به او دو تومان بدهيد و به اين يك تومان. نبايد بين بچه‌ها فرق گذاشت. البته بچه‌هاي هم سطح، نه اينكه اگر پدر ما بك بچه‌ي كوچولو دارد، او را بوسيد، يك نردبان بگذارد، من را هم روي پشت بام ببوسد. نه يعني بچه‌هايي كه هم سطح هستند. بچه‌هايي كه هم سطح هستند، بينشان فرق نگذاريد. ميانه‌روي، «لَمْ يُسْرِفُوا» اسراف نه «وَ لَمْ يَقْتُرُوا» تنگدستي هم نه، «وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً» بس است.

يا امام رضا ما مهمان تو هستيم. در خانه‌ي تو هستيم. يك جمله‌اي است كه مي‌گويد: «أكرم الضيف و لو كان كافرا» (بحارالانوار/ج67/ص370) بالاخره اگر از ما راضي نيستي، اول كه مهمان تو هستيم. لابد يك عنايتي به ما شده كه مهمان تو شديم. مشهد و زيارت و عمره و كربلا مربوط به پول نيست. خيلي‌ها از شما پولدارتر هستند، نتوانستند بيايند.

با مرحوم ابوي در حرم آمده بودم. خدايا همه مرده‌ها را بيامرز. حسابي گريه كرد. گفتم: آقا خيلي حال بهت دست داد. خيلي گريه كردي. گفت: دلم سوخت براي پدرم، پدر من تقريباً هشتاد سال كاشان بود. پدرم مي‌گفت: پدرم، يعني جدّ من، هشتاد سال خواست مشهد بيايد، نمي‌توانست بيايد. تو با هواپيما يك ساعت پيش تهران بودي، حالا مشهد آمدي. نگاه مي‌كنم به پدرم چقدر سوخت و تو چقدر در رفاه هستي. چقدر شيعه الآن در دنيا داريم كه آه مي‌كشد در خانه‌ي امام رضا باشد. همين فيلم را اگر نشان برزخي‌ها بدهند. ميلياردها آدم زير خاك هستند، به شما مي‌گويند: خوشا به حالتان!

گاهي كنار برويد بنشينيد، يكي يكي هركس به ذهنت مي‌آيد يك سلام بدهيد. يك سلام خالي هم يك زيارت كامل است. «السلام عليك يا علي بن موسي الرضا» همين يك زيارت است. يك سلام يك زيارت است. به قصد آنها زيارت كنيم. اگر كسي يادمان آمد، در حق آنها دعا كنيم. حتي كسي به ما ظلم كرده، دعا كنيم.

به مالك اشتر جسارت شد. در مسجد رفت و گفت: خدايا اين آقايي كه به من جسارت كرد را ببخش. به آنهايي هم كه به شما فحش دادند دعا كن. به آنهايي كه به شما ظلم كردند، «مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ» (صحيفه سجاديه/ص92) امام زين العابدين مي‌گويد: طوري مرا اخلاقي بار بياور، كه اگر كسي غيبت مرا كرد، من خوبي‌اش را بگويم. انتقام نكشم. «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَة» (رعد/22) بدي‌ها را با خوبي رفع كنم. « ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن» (مؤمنون/96) توفيقي است، سال ديگر هستيم، نيستيم، به امام صادق گفتند: بعضي مرده‌ها چشمشان باز است، بعضي چشمشان بسته است؟ چرا؟ فرمود: آن كسي كه باز است، فرصت نكرده ببندد، آن كسي كه بسته است، فرصت نكرده باز كند. چهارده مرتبه در قرآن كلمه‌ي «بَغْتَة» (انعام/31) آمده است. آدم نمي‌داند هست، نيست، باشد توفيق دارد بيايد، توفيق ندارد بيايد. اگر از مردم ايران مي‌پرسيدند: امسال مردني كيه؟ احدي نمي‌گفت: حاج احمد آقا پسر امام. جوان بود! آدم نمي‌داند. آدم در قبرستان كه مي‌رود عكس جوان‌ها بيش از پيرهاست. بعضي‌ها مي‌گويند: ما پير شويم توبه مي‌كنيم. شما ورقه بنويس به من بده كه شما تا هشتاد سالگي هستي، من هم زير آن بنويسم، چون يقين داري كه تا هشتاد سالگي هستي، 79 سال دنبال كيفت برو و سال آخر بيا و توبه كن. ممكن است هفته‌ي ديگر نباشيم. به ما گفتند: هروقت نماز مي‌خواني، فرض كن نماز آخرت است.

پنج صفت از صفات بهترين بندگان خداوند را از نگاه امام رضا عليه السلام بيان كنيد

امام رضا(ع) در بیان و شرح حال بهترین بندگان خداوند 5 خصلت را از ایشان نام می برد و می فرماید: الّذین اذا احسنوا استبشروا و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شکروا و اذا ابتلوا صبروا و اذا غضبوا عفوا؛(1) بهترین بندگان کسانی هستند که هنگام انجام کار نیک خرسند، و هنگام ارتکاب عمل زشت از خداوند طلب بخشش کنند، و آنگاه که چیزی به آنان داده شود سپاسگزار بوده و زمانی که به مصیبتی دچار شوند صبر کنند، و در هنگام خشم عفو نمایند.

این کلام نورانی بر گرفته از آیات کلام اللّه مجید است که برای بیداری بندگان خدا توسط حضرت بیان شده امید است چراغ هدایت همه ما قرار گیرد.

خوشحالی از انجام کار نیک

خداوند می فرماید: قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیرٌ ممّا یجمعون؛(2) بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآوری کرده اند بهتر است.

اولین خصلت بندگان خوب در کلام امام رضا آن است که اگر کار نیکی انجام می دهند، از انجام دادن آن کار خوشحال می شوند. برای خوشحالی انسان در انجام دادن کار خوب سه حالت وجود دارد: یا اینکه آن را خالص برای خدا و پنهانی انجام می دهد ولی اگر عملش لو رفت و دیگران فهمیدند، ممکن است خوشحال شود و یا اینکه هیچکس عمل او را نمی بیند، اما او از عمل خود شادمان است و دلیلش هم آن است که در جهت کسب رضای حق تلاش کرده و موفق به این کار شده است. حالت اول به طور قطع منظور حدیث نیست زیرا عمل ریایی کاملاً باطل و از اساس شرک آلود است. اما حالت دوم بنا به قول روایات هیچ عیب و مفسده ای ندارد. در روایت است که مردی به رسول خدا(ص) عرض کرد: من عملم را پنهان می دارم و دوست ندارم که کسی از آن مطلع شود و اتفاقاً بر آن مطلع می گردند و من از این اطلاع خوشحال می شوم. فرمود: برای تو دو اجر است اجر پنهان داشتن و اجر آشکار شدن و از امام محمد باقر(ع) سؤال شد که مردی عمل خیری می کند و چون کسی می بیند او خوشحال و شکفته خاطر می شود، فرمود:باکی نیست، هیچکس نیست مگر اینکه دوست دارد که خداوند کار خوب او را در میان مردم آشکار کند، حتی وقتی که آن را برای این مقصود انجام نداده باشد.(3) از این دو خبر فهمیده می شود، خوشحالی برای مقاصد مذکور مانعی ندارد، هر چند هدف وی در آغاز این بود که عملش را پنهان دارد، اما در موردی که شادی و خوشحالی او برای منزلت یافتن در دل مردم باشد تا او را مدح و تعظیم کنند و حاجتش را برآورند این امر باعث بطلان عمل اوست.

در حالت سوم، با اینکه کسی عمل او را نمی بیند، اما خوشحالی او به سبب رضایت خداوند است. پس این خوشحالی نه ریاست و نه عجب و نه هیچ چیز دیگر، بلکه حالتی روحانی و معنوی است که پس از انجام عمل خیرخواهانه به انسان دست می دهد.

استغفار به هنگام انجام گناه

خداوند می فرماید: انّما التّوبة علی اللّه للّذین یعملون السّوء بجهالة ثمّ یتوبون من قریبٍ فاولئک یتوب اللّه علیهم و کان اللّه علیماً حکیماً؛(4) توبه تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می دهند و سپس بزودی توبه می کنند، خداوند توبه چنین اشخاصی را می پذیرد و خدا دانا و حکیم است.

همچنین می فرماید: والّذین اذا فعلوا فاحشةً أو ظلموا أنفسهم ذکروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذّنوب الّا اللّه و لم یصرّوا عی ما فعلوا و هم یعلمون؛(5) و کسانیکه چون مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد و اصرار به گناه نمی کنند با اینکه میدانند.

در آیه فوق اشاره به یکی دیگر از صفات پرهیزکاران شده و آن اینکه اگر مرتکب گناهی شوند بزودی بیاد خدا می افتند و توبه می کنند و هیچگاه اصرار به گناه نمی ورزند. در تفسیر نمونه می خوانیم:

از تعبیری که در این آیه شده چنین استفاده می شود که انسان تا بیاد خدا است، مرتکب گناه نمی شود، آن گاه مرتکب گناه می شود که به کلی خدا را فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد، اما این فراموشکاری و غفلت در افراد پرهیزگار دیری نمی پاید، بزودی بیاد خدا می افتند و گذشته را جبران می کنند، آنها احساس می کنند که هیچ پناهگاهی جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند.

در پایان آیه برای تأکید می گوید: و لم یصرّوا علی ما فعلوا و هم یعلمون؛ آنها هرگز با علم و آگاهی بر گناه خویش اصرار نمی ورزند و تکرار گناه نمی کنند.

در ذیل این آیه از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود:

الاصرار ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلک الاصرار؛ اصرار بر گناه این است که انسان گناهی کند و دنبال آن استغفار ننماید و در فکر توبه نباشد، این است اصرار بر گناه.

در کتاب امالی صدوق، از امام صادق(ع) حدیثی پر معنی نقل شده که خلاصه آن چنین است: هنگامی که آیه فوق نازل شد و گناهکاران توبه کار را به آمرزش الهی نوید داد، ابلیس سخت ناراحت شد، و تمام یاران خود را با صدای بلند به تشکیل انجمنی دعوت کرد، آنها از وی علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانی کرد، یکی از یاران او گفت: من با دعوت انسانها به این گناه و آن گناه تأثیر این آیه را خنثی می کنم، ابلیس پیشنهاد اورا نپذیرفت، دیگری نیز پیشنهادی شبیه آن کرد که آنهم پذیرفته نشد، در این میان شیطانی کهنه کار بنام وسواس خناس گفت: من مشکل را حل می کنم، ابلیس پرسید: از چه راه؟ گفت: فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوها آلوده به گناه می کنم، و هنگامی که مرتکب گناهی شدند یاد خدا و بازگشت به سوی او را از خاطر آنها می برم، ابلیس گفت: راه همین است، و این مأموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت.

روشن است که فراموشکاری نتیجه سهل انگاری و وسوسه های شیطانی است، و تنها کسانی گرفتار آن می شوند که خود را در برابر او تسلیم کنند، و به اصطلاح با وسواس خناس همکاری نزدیک نمایند. ولی مردان بیدار و با ایمان کاملاً مراقبند که هرگاه خطایی از آنها سرزد در نخستین فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه های قلب خود را به روی شیطان و لشکر او ببندند که آنها از درهای بسته قلب وارد نمی شوند.(6)

شکرگزاری به هنگام عطای نعمت

اعملوا آل داود شکراً و قلیلٌ من عبادی الشّکور؛(7) ما به آنان گفتیم: ای آل داود(در مقابل این همه نعمت) سپاسگزار باشید، و حال آنکه قلیلی از بندگان من شکرگزارند.

با توجه به آیه فوق، عدّه کمی از بندگان، شاکر حقیقی هستند، بهمین دلیل امام رضا در این حدیث، شکر گزار بودن را از صفات بندگان خوب خدا شمرده است.

بندگان شاکر حقیقی، کسانی هستند که علاوه بر اینکه زبانشان به شکر خالق و مخلوق مشغول است، با اعتقاد قلبی محکم نیز ایمان داشته باشند که هرآنچه در عالم از نعمتهای بسیار می بینند، از جانب خدای متعال و به لطف و رحمت او بر بندگان عطا شده است، پس اگر از کسی نعمتی هم به آنان می رسد، باز آن را از خدا دانسته و علاوه بر مخلوق از او نیز سپاسگزارند. و چون به این مهم اعتقاد پیدا نمودند، از هیچ عملی در راه رضای محبوب فروگذاری نکرده و با تمام نیرو در جهت کسب خشنودی خداوند، می کوشند. مرحوم ملا احمد نراقی(ره) می فرماید:شکر عبارت است از شناختن نعمت از منعم و آن را از او دانستن و به آن شاد و خرّم بودن و به مقتضای آن شادی عمل کردن، به این معنی که خیر منعم را در دل گرفتن و حمد او را کردن و نعمت را به مصرفی که او راضی باشد، رساندن. پس شکر منعم حقیقی که حضرت آفریدگار است، آن است که همه نعمتها را از او دانی و او را منعم و ولیّ خودشناسی و اگر کسی دیگر با تو نیکی کند، چنین دانی که خدای تعالی دل او را مسخر فرموده که به آن نیکی اقدام نماید و کسی که این را فهمید، یک رکن شکر را به جا آورده، بلکه بسا باشد که همین را شکر گویند و این شکر قلبی است. و رکن دیگر شکر خدا آن است که: به نعمت های الهی که به او عطا کرده شاد و خرم باشد، اما نه از این راه که باعث لذّت و کامرانی او در دنیاست، بلکه از این راه که به واسطه آنها می تواند تحصیل رضای منعم را کند و خود را به قرب و جوار لقای او برساند. و علامتش این است که از نعمتهای دنیویه شاد نشود، مگر به چیزی که اعانت بر تحصیل آخرت نماید. چون این صفت را تحصیل کرد، رکن دوم شکر را به جا آورده و رکن سوم، آن است که در دل و زبان حمد و ثنای او را به جا آورد و حمد دل آن است که خیرخواه کافه مخلوقات الهی بوده، نیکویی ایشان را جوید و حمد زبان آن است که اظهار شکرگزاری او را کند. و رکن چهارم آن است که نعمتهای الهیه را صرف رضا و مقصود او نماید، مثلاً اعضاء و جوارح که از نعمتهای الهی است، در طاعات و عبادات او به کار برد و از استعمال آنها در عصیان او احتراز کند. حتی اینکه از جمله شکر چشمها آن است که هر عیبی از مسلمی ببیند ندیده پندارد و از جمله شکر گوشها آنکه هر نقصی از مسلمی بشنود نشنیده انگارد و امثال آنها.(8)

صبر هنگام نزول بلا

ولنبلونّکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات و بشّر الصّابرین الّذین اذا أصابتهم مصیبةٌ قالوا انّا للّه و انّا الیه راجعون أولئک علیهم صلواتٌ من ربّهم و رحمةٌ و أولئک هم المهتدون؛(9) قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی، و کمبود میوه ها آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان، آنها که هرگاه مصیبتی به آنها رسد می گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم، اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان.

بی شک این آیه بهترین شناخت بر کلام امام رضاست. کسانی که به وقت نزول بلا صبر پیشه کرده و بر خدا توکّل می کنند، خدا نیز در عوض بهترین پاداش را برای بهترین بندگان خود در نظر می گیرد که همان، لطف و رحمت و هدایت الهی است، رحمتی که بهشت با آن همه عظمتش، گوشه ای از فضل و رحمت اوست.

آزمایشهاست ما را در وقوع

از شما بر چیزها از خوف و جوع

هم دگر از نقص اموال و نفوس

که خورد هر کس ز نقصانش فسوس

ده بشارت صابران را از وداد

که صبور اندر سلوکند و جهاد

صابرند اندر غم و آفات خود

در ولای ما ز مألوفات خود

آن کسان کز عشق، نز بیم و امید

در مصیبتها که ایشان را رسید

از خداوندیم ما گفتند، چون

لاجرم انا الیه راجعون

هر تصرف کو کند بر ما رواست

ملک ملک اوست، کرد آن را که خواست

هست ایشان را بهر لیل و نهار

بس درود و رحمت از پروردگار

هم هدایت هاست ایشان را زما

هر دمی یابند نوعی اهتدا(10)

امام رضا در حدیثی فرمود: حقیقت ایمان در مؤمن تحقق نمی پذیرد، جز آنکه سه فرصت در او باشد، روشی از خداوند، و روشی از پیامبرش و روشی از امامش، روشی که از خدایش باید در او باشد، رازداری و روش پیامبرش، برخورد نیکو با مردم و روشی که از امامش باید در او باشد، صبر و شکیبایی در غمها و اندوه هاست.(11) همچنین در حدیثی دیگر فرمود: حقیقت ایمان بنده کامل نمی گردد، تا اینکه سه صفت را دارا باشد: بصیرت در دین، میانه روی در زندگی، و صبر در مصیبته(12) یک چیز در دو حدیث فوق مشترک است و آن اینکه ایمان مؤمن کامل نمی گردد مگر با صبر بر بلا.

بخشش هنگام غضب

و سارعوا الی مغفرة من ربّکم و جنّة عرضها السّماوات و الأرض أعدّت للمتّقین الّذین ینفقون فی السّرّاء و الضّرّاء و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس و اللّه یحب المحسنین؛(13) و بشتابید بسوی آمرزشی از پروردگارتان و بسوی بهشتی که پهنای آن به اندازه جمیع آسمانها و زمین است(که این بهشت) مهیّا شده برای کسانی که تقوی داشته باشند، آنهایی که از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم و غضب

فرو نشانند و از بدی مردم در گذرند (چنین مردمی نیکوکارند) و خدا دوستدار نیکوکاران است.  این آیه شریفه چهار صفت از صفات متقین را بیان می فرماید که هر یک از آنها از صفات بارزه و اخلاق حمیده و ملکات حسنه است.

1 صفت انفاق که از شئون سخاوت است و آیات و اخبار در مدح و آثار و نتایج آن و در مذمّت ضدّ آن که بخل باشد و عقوبات و آثار وخیمه که بر او مترتب می شود، بسیار است چنانکه در روایت از پیامبر اسلام آمده که فرمود: الجنة دار الاسخیاء؛(14) بهشت منزلگاه سخاوتمندان است.

2 کظم غیظ و الکاظمین الغیظ فرو بردن غیظ و خشم بخصوص بر کسی که قدرت بر تلافی داشته باشد، در سفینه از حضرت صادق علیه السلام فرمود: ما من عبد کظم غیظا الّا زاده اللّه عزّ و عجلّ عزّا فی الدّنیا و الآخرة؛(15) هیچ بنده ای نیست که خشم خود را فرو نشاند، جز اینکه خداوند بر عزّتش، در دنیا و آخرت می افزاید.

کظم غیظ بزرگتر از انفاق است، زیرا انفاق مقام عمل است و کظم صفت نفسانی است و بسا انسان در ناملایمات طاقت تحمّل ندارد، ولی در انفاقات مضایقه نمی کند.

3 والعافین عن النّاس و مقام عفو بالاتر از کظلم غیظ است، زیرا کظم غیظ تحمّل اذیت است و حواله او بخدا است که در دنیا و آخرت انتقام بگیرد اما عفو، گذشت از اشتباه دیگری است به گونه ای که عقوبت و کیفر برای او نخواهد و عفو از صفات ربوبی است و انسانی که دارای این صفت باشد، متخلق به اخلاق الهی می شود.

از نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم منقول است که فرمود: (انّه ینادی مناد یوم القیمة من کان له علی اللّه اجر فلیقم. فلا یقوم الّا العافون. الم تسمعوا قوله تعالی فمن عفا و أصلح فأجره علی اللّه)(16) روز قیامت منادی ندا می دهد هر که اجر او بر خداست برخیزد، پس کسی بلند نمی شود مگر عفو کنندگان. آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید: هر که عفو کند پس اجر او بر خداست.

4 و اللّه یحبّ المحسنین و مقام احسان بالاتر از مقام عفو است، زیرا عفو مجرد گذشت است و احسان تلافی بضدّ است. چنانچه از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم مرویست: حاکیا عن ربه یأمره بهذه الخصال: صل من قطعک و اعف عمّن ظلمک و اعط من حرمک و احسن الی من اساء الیک(17) از قول پیامبر است که خداوند او را به این خصال امر فرمود: با کسی که از تو بریده است پیوند برقرار کن، از کسی که بر تو ستم روا داشته گذشت کن، به کسی که محرومت کرده عطا کن، و به کسی که به تو بدی کرده نیکی کن.

مؤمن و بنده واقعی، حاکم بر نفس خود، و تحت حکم عقل و شرع مقدّس است. به همین خاطر امام رضا در حدیثی فرمود: مؤمن آنگاه که خشمگین می شود، خشمش او را از راه حق خارج نمی سازد، و هنگامی که خرسند می گردد، خرسندی او را در باطل وارد نمی کند و آن هنگام که قادر و توانا شود از حق خود بیشتر طلب نمی نماید.