حضرت علي عليه السلام صديق اكبر و فاروق اعظم

معروف و مشهور است که اهل سنت به عمر لقب فاروق و به ابوبکر لقب صدیق می دهند،در حالی که طبق کتب معروف مورد تاییدشان، این القاب مناسب شان این دو نفر نیست بلکه این القاب برای شخص دیگر ثابت شده است:
1-لقب صدیق در شان ابوبکر نیست
ابن ماجه در سننش كه يكي از صحاح سته معتبر در نزد اهل سنت، با سند صحيح می گوید:
عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِينَ .
عباد بن عبد الله گويد : علي عليه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صديق اكبر هستم ، پس از من جز دروغگو كسي ديگر خود را «صديق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از ديگران نماز مي‌خواندم .(1)
ابن قتيبه دينوري در كتاب المعارف مي‌نويسد :
عن معاذة بنت عبد الله العدوية سمعت علي بن أبي طالب على منبر البصرة و هو يقول أنا الصديق الأكبر آمنت قبل ان يؤمن أبو بكر و أسلمت قبل أن يسلم أبوبكر .
معاذه دختر عبد الله ‌گويد كه از علي بن أبي طالب عليه السلام شنيدم كه بر بالاي منبر بصره مي‌فرمود : من صديق اكبر هستم ، ايمان آوردم قبل از آن كه ابوبكر ايمان بياورد ، اسلام آوردم قبل از آن كه ابوبكر اسلام بياورد .(2)
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم  فرمود :
" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، و علي بن أبي طالب الثالث ، و هو أفضلهم .
صديقان سه نفر هستند : حبيب نجار ، مؤمن آل ياسين ، حزقيل مؤمن آل فرعون ، و علي بن أبي طالب عليه اسلام كه او برتر از آن ها است .(3)
و...
اگر ابوبکر مستحق لقب صدیق بودن بود پیامبر اکرم در این حدیث هم اسمی از او می آورد.
2-در کتب اهل سنت آمده است که،این دو لقب برای ابوبکر و عمر از جعلیات است.
ابن جوزي ،در كتاب الموضوعات مي‌نويسد :
عن أبى الدرداء عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : «رأيت ليلة أسرى بى في العرش فرندة خضراء فيها مكتوب بنور أبيض : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق».
أبي درداء از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم  نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود : در شب معراج ديدم كه در عرش خداوند بر لوحي سبز با نور سفيد نوشته شده بود « خدايي جز خداي يكتا نيست ، محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسول او است ، ابوبكر صديق و عمر فاروق است ! .
بعد در نقد روايت مي‌نويسد :
 هذا حديث لا يصحّ ، و المتّهم به عمر بن إسماعيل قال يحيى : ليس بشئ كذّاب ، دجال ، سوء ، خبيث ، و قال النسائي و الدارقطني : متروك الحديث .
اين حديث صحيح نيست و كسي كه به آن متهم است عمر بن اسماعيل است . يحيي بن معين در باره او گفته است : سخن او ارزش ندارد ، دروغگو است ، آدمي بد و خبيث است . نسائي و دارقطني گفته‌ اند : حديث او متروك است .(4)
در کتب دیگر هم به ضعیف بودن این حدیث اشاره دارد(5)
3-این اهل کتاب بودند که برای نخستین بار،عمر را فاروق نامیدند
قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ذكر من ذلك شيئا .
ابن شهاب گويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آنها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند  و از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است .(6)
4-لقب فاروق را پیامبر اکرم به علی علیه السلام نسبت داد
روى المتّقي عن حذيفة: «أنّ أوّل من آمن بي و اوّل من يصافحني يوم القيامة و هو الصّديق الأكبر، و هذا فاروق هذه الأمّة يفرق بين الحقّ و الباطل و هذا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الظالمين. قاله لعلي».
على اولين كسى است كه به من ايمان آورده، و نخستين كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه مى كند، و اوست كه صديق اكبر است، و فاروق(تمییز دهنده) بین جق و باطل است!!علی پادشاه مومنین و مال پادشاه ظالمین است(7)
مشابه این روایت از انس ،ابی لیلی الغفاری و الحافظ ابن مردويه باسناده عن ابن عباس‏ هم وارد شده است(8)
5-در انتها به اهل سنت و وهابیون می گوییم اگر تنها یک حدیث صحیح السندی از کتب مورد تایید خودتان آوردید که لقب فاروق به عمر و لقب صدیق به ابوبکر اختصاص دارد،ما آن را قبول خواهیم کرد .

 

پی نوشت ها:
[1 ] سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البداية والنهاية ،ابن کثیر، ج3 ، ص 26 و  المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج3 ،  ص 112 ، و تاريخ طبري ،ابن اثیر ج2 ، ص 56 ، والكامل ، ابن الاثير ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطين ، حمويني ، ج 1 ص 248 و ..............
[2 ] المعارف - ابن قتيبة - ص 169 و تهذيب الكمال - المزي - ج 12 - ص 18 – 19 و البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 370 و ... .
[3 ] مناقب علي بن أبي طالب (ع) - أبي بكر أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 331 ، الجامع الصغير - جلال الدين السيوطي - ج 2 - ص 115 ، كنز العمال - المتقي الهندي - ج 11 - ص 601 و...........
 [4 ] الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 327 . الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 336 . الموضوعات ، ج1 ،‌ ص337 .
 [5 ] مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ،‌ ج9 ، ص58 . كنز العمال ، متقی هندی، ج13 ، ص236 . ميزان الاعتدال ، ذهبي ، ج1 ،‌ ص540 و لسان الميزان ، ابن حجر ، ج2 ، ص295 . البداية والنهاية ،ابن کثیر، ج7 ،‌ ص230 .
[6 ] الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 51 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثير - ج 4 - ص 57 . البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 150 .
[7 ] كنز العمال ج 11 ص 616 طبع حلب
[8 ] المصدر ج 11 ص 612، ورواه محمّد بن رستم في تحفة المحبين بمناقب الخلفاء الراشدين ص 189. المعجم الکبیر، الطبراني ،ج 6 ص 269 حدیث 6184 ، مجمع الزوائد، أبي بكر الهيثمي، جلد 9 ص 109 حدیث

سن دقيق عايشه هنگام ازدواج با پيامبر اكرم صلي الله عليه واله وسلم

يکي از تحريفهاي بزرگي که در تاريخ اسلام توسط حکومت بني اميه و برخي از مورخان دنياپرست و متعصب اهل سنت انجام گرفت، مسئله سن عائشه به هنگام ازدواج با پيامبراکرم(ص) است.مشهور بين علماي اهل سنت و برخي از علماي تشيع اين است که عائشه هنگام عقد ازدواج تا پيامبر(ص) شش ساله و هنگامي که نُه ساله بوده به خانه پيامبر(ص) رفته است. ‍‍‍[‍‍1]
ما در اين مقاله نگاهي کوتاه بر تعارضات نقل هايي که در مورد سن عائشه و تاريخ ازدواج با پيامبر (ص) خواهيم داشت؛ سپس اثبات خواهيم نمود که سن عائشه هنگام ازدواج با پيامبر(ص) خيلي بيشتر از نُه سال بوده است. ضمناً چون راويان اين قول نادرست (عقد در شش سالگي و ازدواج در نُه سالگي) علما و اکابر اهل سنت هستند تمامي منابع از کتب معتبر اهل سنت استفاده شده است.
لازم به توضيح است که در ميان علماي شيعه کساني که مدعي هستند عائشه در هنگام عقد شش يا هفت ساله بوده جز ارجاعات بر کتب اهل سنت که نوعاً برگشت به صحاح مي کند مستندي يافت نشد.
راويان حديث مشهور
1- روايت خود عائشه: [2] شايد چنين به نظر آيد که چون عائشه راوي اين روايت است پس طبيعي است که سن خودش را بداند. ولي با توجه به حسادت هاي عائشه نسبت به ديگر همسران پيامبر(ص) (علي الخصوص به حضرت خديجه) که روايت هاي کثيري در اين باب نقل شده است، عائشه بي شک براي قياس و به رخ کشيدن و ارضاي حس برتري هم که بوده بايد جهت مقايسه هم که شده سن همسران ديگر پيامبر را نيز روايت مي کرد مثلاً مي گفت: من شش ساله بودم و همسر ديگر پنجاه ساله، با اين وجود هيچ جائي عائشه اشاره اي به سن ديگر همسران پيامبر و باکره نبودنشان نکرده است.
از سوي ديگر قول خود عائشه چندان نمي تواند معتبر باشد. زيرا روايات زيادي در مورد عدم خالي بودن عائشه از رذايل اخلاقي داريم کما اينکه پيامبر(ص) فرموده است:
«لقد قلت کلمه لو مزجت بماء البحر لمزجته»[3]
آنچه تو (عائشه) گفتي اگر با بحر بياميزند آن را آلوده خواهد ساخت.
نمونه هاي ديگري هم در اين رابطه وجود دارد؛ به هرحال عائشه از نظر هيچ مسلماني معصوم گفته نمي شود.
2- هشام بن عروه: هشام بن عروه راوي اين حديث پس از هفتاد و يک سال زندگي در مدينه آن را به قصد عراق ترک گفته و صيغه هاي مختلف اين حديث از طريق راويان عراقي روايت شده است. جالب اينجاست که حديث سن عائشه در هنگام عقد با پيامبر(ص) در شش سالگي تا زماني که در مدينه بود (هفتاد و يک سال) بيان نکرده است و در عراق براي روايان عراقي نقل کرده است.
مولف «تهذيب التهذيب» (کتابي مشهور در علم رجال) معتقد است که آن بخشي ازروايت هاي هشام بن عروه که از طريق روايان عراقي روايت شده اند قابل پذيرش نيست وي همچنين مي افزايد که حتي مالک بن انس در مورد آن عده احاديث او که از طريق راويان عراقي روايت شده است ملاحظه داشت. وي در ادامه مي افزايد هشام بن عروه در اواخر عمرش (تقريباً زماني که به عراق هجرت نمود) حافظه اش ضعيف شده بود.[4]
امام محمد الذهبي در «ميزان الاعتدال» (کتابي ديگر در علم رجال) درباره هشام بن عروه مي گويد: حافظه هشام در اواخر زندگيش ضعيف شده بود.
3- روايت ابن عامره(خواهرزاده عائشه) : ابن عامره در زمان ازدواج عائشه با پيامبر(ص) در سن پنج و يا شش سالگي بوده است و جاي بسي تعجب است که خردسالي در اين سن به اين دقيقي تمام حوادث را در ايام طفوليت به ذهن داشته باشد و اين جزئيات را چنين دقيق و تاريخ روشن در ذهنش حفظ کند تا آنجا که مي گويد: «پيامبر در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول به مدينه هجرت نمودند و در شؤال همان سال درست هشت ماه بعد با وي ازدواج کرد؟!»
علاوه بر سن کم ابن عامره که بر کيفيت نقل او ضربه مي زند، ‌خويشاوندي او نيز با عائشه صحيح بودن روايتش را زير سوال مي برد و از طرف ديگر در مورد ثقه و مورد اطمينان بودن ابن عامره سخني در تاريخ به ميان نيامده است و شايد به خاطر نسبيتش با عائشه اين روايت را نقل کرده است.
3- روايان عراقي: همانطور که قبلاً بيان شد تمام روايان عراقي اين حديث را از هشام بن عروه نقل کردند فلذا طبق نظر رجاليون تمامي نقل هاي هشام بن عروه در عراق به دليل از دست دادن حافظه اش مورد قبول نيست.
چرا علماي اهل سنت اصرار بر سن کم عائشه هنگام ازدواج با پيامبر(ص) دارند؟!
اهل سنت با اصرار بر سن کم عائشه هنگام ازدواج با پيامبر(ص) سعي دارند براي عائشه فضايلي را مطرح کنند و از جمله آنها باکره بودن وي در زمان عقد با رسول خدا است، چرا که وي تنها زن باکره بوده است که با پيامبر(ص) ازدواج کرده بود آنها براي تاکيد بيشتر به اين امر و همچنين توجيه باکِرگي عائشه سعي نمودند کمترين سن را براي عائشه بيان کنند که ديگر امکان طرح شبهه وجود نداشته باشد. از سوي ديگر حب و بغض مذهبي و فضيلت تراشي براي اين بانو يکي از عواملي است که برخي از نويسندگان به اين لغزش روشن گرفتار شدند؛ چرا که از سويي مي خواهند به عائشه فضيلت مسلمانان اوليه را عنايت کنند و از سوي ديگر برسانند که پيامبر(ص) از آغاز محبت ويژه اي به عائشه داشت.
يکي ديگر از دلايل مهم جعل اين روايت و فضيلت تراشي براي عائشه مقابله آنها با فضيلت هاي ذکر شده از سوي پيامبر(ص) در مورد اهل بيت بخصوص علي (ع) و فاطمه(س) است.
اين جعل حديث به جايي رسيد که که جعل کردند پيامبر(ص) فرموده است: «فاطمه سرور زنان جهان است و در عائشه فضيلتي است که در هيچ کدام زنان جهان نيست؟!»[5]
حال بايد از راويان اين حديث پرسش نمود که چگونه فردي مي تواند سرور بانوان عالم باشد ولي از جهتي فضيلتي در او نباشد و در بانوي ديگري باشد؟!
و در حديثي ديگر از قول رسول خدا جعل کردند:
«عن ابي موسي الاشعري رضي الله عنه قال: قال النبي صلي عليه و سلم: فضل عائشهَ علي النساءِ کفضل الثريد علي سائرِ الطعام.» [6]
رسول خدا فرمودند: «برتري عائشه نسبت به زنان ديگر همانند برتري آبگوشت نسبت به ديگر غذاها است.»
عائشه در چه سالي با پيامبر(ص) ازدواج کرد؟
قبل از اينکه به اصل مطلب (سن عائشه در هنگام ازدواج با پيامبر(ص) ) بپردازيم تاريخ ازدواج عائشه با پيامبر(ص) را ذکر مي کنيم تا بعد نتيجه بگيريم که عائشه هنگام ازدواج با رسول خدا چند سال داشت؟
درباره تاريخ اين ازدواج ديدگاه هاي زيادي مطرح شده است که ما به اختصار سه قول مشهور اهل سنت را ذکر مي کنيم:
الف) حدثنا قُتيبه بن سعيد حميد بن عبدالرحمن عن هشام بن عروه عن ابيه عن عائشه رضي الله عنها «قالت ما عزت علي امراه ما عزت علي خديجه من کثره ذکر رسول الله اياها قالت و تزوجني بعدها بثلاث سنين و امره ربه عزوجل او جبرئيل عليه السلام أن يبشرها ببيت في الجنه من قصب.»[7]
«از عائشه نقل شده است که به هيچ زني به اندازه خديجه حسادت نکردم زيرا رسول خدا زياد از او ياد مي کرد؛ رسول خدا سه سال بعد از خديجه با من ازدواج کرد؛ خداوند به رسول خدا و يا جبرئيل دستور داد که بر خديجه سلام رسانده و او را به خانه اي در بهشت بشارت دهد که از ني ساخته شده است.»
طبق اين حديث با توجه به اين که خديجه (س) در سال ده بعثت از دنيا رفته است پس زمان ازدواج رسول خدا با عائشه يا سيزده بعثت و يا اول هجري است.
ب) ذهبي معتقد است که پيامبر بعد از خديجه چهار سال فقط سوده بنت زمعه را به همسري داشت.
«و توفيت في آخر خلافه عمر، وقد انفردت بصحبه النبي صلي الله عليه و سلم اربع سنين لاتشارکها فيه امراه و لا سريه ثم بني بعائشه بعد...»[8]
«سوده در سال آخر خلافت عمر از دنيا رفت، او چهار سال تنها همسر رسول خدا بود هيچ زني و هيچ کنيزي در آن چهارسال با سوده در اين امر شريک نبود سپس رسول خدا با عائشه ازدواج کرد.»
بر حسب اين قول عائشه در سال اول يا دوم هجري (چهار سال بعد از ازدواج رسول خدا با سوده) با آن حضرت ازدواج کرده است.
ج) بلاذري و عده اي ديگر از بزرگان اهل سنت بر اين اعتقاد هستند که از ازدواج رسول خدا با عائشه در سال اول يا دوم هجري بوده است.
«و تزوج رسول الله صلي الله عليه و سلم بعد خديجه، ‌سوده بنت زمعه بن قيس، من بني عامر بن لؤي، قبل الهجره باشهر... فکانت اول امراه وطئها بالمدينه»[9]
«رسول خدا بعد از خديجه چندماه قبل از هجرت با سوده بنت زمعه، ازدواج کرد و او نخستين همسري بود که رسول خدا در مدينه با او همبستر شد.»
پس بنا برنظرات مورخان و علماي عامه سال، ازدواج پيامبر (ص) با عايشه بين سال اول تا سوم هجرت است.
عائشه در هنگام ازدواج با پيامبر (ص) چند سال داشت؟
الف) قاطع ترين برهان و مستندترين دليل (که مورد اختلاف هيچ مورخي نيست) اثبات سن عائشه مقايسه سن وي با خواهرش اسما بنت ابي بکر است.
طبق نقل بزرگان اهل تسنن، اسماء ده سال از عائشه بزرگتر بوده است و در سال اول هجري بيست و هفت سال داشته است. و همچنين در سال هفتاد و سه هجري از دنيا رفته است در حالي که صد ساله بوده است.
ابونعيم اصفهاني در معرفه الاصحاب مي نويسد: «...ءسما بنت ابي بکر الصديق ... کانت أخت عائشه لأبيها و کانت أسن من عائشه ولدت قبل التاريخ بسبع و عشرين سنته.»[10]
«اسما دختر ابوبکر از جانب پدر خواهر عائشه و از او بزرگتر بود، اسماء بيست و هفت سال قبل از تاريخ(هجرت) به دنيا آمد.»
اين مطلب را مي توان در منابع زير نيز يافت:
1) الطبراني، سليمان بن احمد بن ايوب ابوالقاسم، المعجم الکبير، ج24، ص77، مکتبه الزهرا، الموصل، 1404هـ.
2) ابن عساکر الدمشقي الشافعي، ابي القاسم علي بن الحسن ابن هبه الله بن عبدالله، تاريخ مدينه دمشق و ذکر فضلها و تسميه من حلها من الأماثل، ج69، ص9، دالفکر، بيروت، 1995م.
3) الجزري، عزالدين بن الاثير ابن الحسن علي بن محمد، أسد الغابه في معرفه الصحابه، ج7، ص11، دارإحيا، التراث العربي، بيروت، لبنان، الطبعه الاولي، 1417هـ.
4) النووي، ابوزکريا يحيي بن شرف بن مري، تهذيب الاسما و اللغات، ج2، ص598، دارالنشر: دارالفکر، بيروت، 1996م.
5) الهيثمي، ابوالحسن علي بن ابي بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج9، ص260، دارالريان للتراث، القاهره، 1407هـ.
6) العسقلاني الشافعي، احمدبن علي بن حجر ابوالفضل، تقريب التهذيب، ج1، ص743، دارالرشيد، سوريا، الطبعه الاولي، 1406هـ.
و کتابهايي مانند: عمده القاري شرح صحيح بخاري، ج2، ص 93؛ الاصابه في تمييز الصحابه، ج7، ص487؛ الاستيعاب في معرفه الاصحاب، ج4، ص1783؛ الوافي بالوافيات، ج9، ص36؛ سنن البيهقي الکبري، ج4، ص204؛ سيرأعلام النبلاء، ج2، ص289؛ البدايه و النهايه ابن کثير دمشقي، ج8، ص346- 345، مرقاه المفاتيح شرح مشکاه المصابيح، ج1، ص331؛ سبل السلام شرح بلوغ المرام من ادله الاحکام، ج1، ص39.
به شهادت منابع فوق اگر عائشه از خواهرش اسماء ده سال کوچک است و خواهرش اسما در سال 73هـ فوت کرده است هنگام اول هجرت عائشه 17 ساله بوده و خواهرش 27 ساله، بدين صورت عائشه در هنگام ازدواج با پيامبر(ص) (يک يا دو هجري که قبلاً منابع آن ذکر شد) تقريباً هفده يا هيجده ساله بوده است.
ب) امّا دومين مدارک تعيين سن عائشه هنگام ازدواج با پيامبر(ص) سال اسلام آوردن عائشه است که سن وي در هنگام ازدواج با پيامبر (ص) مشخص و روشن مي سازد.
ابن هشام از اولين نگارندگان سيره پيامبر(ص) در کتاب مشهور السيره النبويه آورده است:
«إسلام أسما و عائشه ابنتي ابي بکر . جناب بن الارت و أسما بنت ابي بکر و هي يومئذ صغيره و جناب بن الارت حليف بني زهره»[11]
نووي همين مطلب را در کتاب «تهذيب الاسما و اللغات» تاييد مي کند: «و ذکر ابوبکر بن ابي خيثميه في تاريخه عن ابي اسحاق أن عائشه أسلمت صغيره بعد ثمانيه عشر إنسانا ممن أسلم».[12]
(ابن خيثميه در تاريخش از ابن اسحاق نقل کرده است که عائشه در کودکي و بعد از هيجده نفر ايمان آورد.)
مقدسي در کتاب «البدء و التاريخ» آورده است:
«وممن سبق اسلامه أبوعبيده بن الجراح و الزبير بن العوام و عثمان بن مظعون ... و من النسا بنت عميس الخثعميه امراه جعفر ابن ابي طالب و فاطمه بن الخطاب امراه سعيد بن زيد بن عمرو و اسما بنت ابي بکر و عائشه و هي صغيره فکان اسلام هولاء في ثلاث سنين و رسول الله يدعو في خفيه قبل يدحل دار ارقم بن ابي الارقم»[13]
(کساني که در اسلام آوردن بر ديگران سبقت گرفتند، ابوعبيده جراح... و از زنان اسما دختر بنت عميس همسر جعفر بن ابي طالب ... و عائشه که در آن زمان خردسال بود. اين افراد در سه سال اول بعثت که رسول خدا مخفيانه مردم را به ايمان دعوت مي کرد، اسلام آوردند، ‌قبل از آن که رسول خدا وارد خانه ارقم بن ابي الارقم بشود.)
حال اگر عائشه از اول تا سال سوم بعثت پنج يا شش ساله بود در هنگام ازدواج با پيامبر در سال اول يا دوم هجري بايد سني در حدود هفده يا هجده سال داشته باشد. پس بنابر قول مشهور اگر عائشه در سال اول يا دوم هجري، نه ساله با پيامبر ازدواج کرده باشد؛ حتي در سالهاي اول بعثت به دنيا نيامده بود تا چه برسد به اينکه به پيامبر(ص) ايمان بياورد؟!
و اگر سخن بلاذري که در ابتدا گفته شد را بپذيريم که چهارسال بعد از ازدواج رسول خدا با سوده آن حضرت با عائشه ازدواج کرد باشد، بازهم عائشه حدود هفده يا هيجده سالگي با آن حضرت ازدواج کرده است.
ج) بخاري از عائشه نقل کرده است که: «من در هنگام نزول آيه، بل الساعه موعدهم و الساعه ادهي و امر، که جز سوره سوره قمر محسوب مي شود جاريه اي بودم و بازي مي کردم»[14]
«جاريه» در زبان عرب به معناي دوشيزه است.[15] آيه مذکوره به شهادت کتب تفسير هشت سال قبل از هجرت به پيامبر(ص) در مدينه نازل شده است. پس اگر عائشه هشت سال قبل از هجرت حداقل هفت يا هشت ساله بوده است(جاريه)، هنگام ازدواج با پيامبر عائشه سني در حدود شانزده يا هفده داشته است.
د) طبري آورده است که: «ابوبکر صديق رضي الله عنه داراي چهار فرزند بود که همه آنها را در دوره جاهليت به دنيا آمده بودند.»[16]
اگر عائشه قبل از بعثت به دنيا آمده باشد (ولو يک سال) با احتساب 13 سال بعثت و يکي، دو سال بعد از هجرت، عائشه حداقل هنگام ازدواج با پيامبر(ص) حداقل بايد پانزده يا شانزده ساله بوده باشد و اگر فرض کنيم که سه يا چهار سال قبل از بعثت به دنيا آمده باشد باز هم چنين به نظر مي آيد که عائشه در سن هفده يا هيجده سالگي با پيامبر(ص) ازدواج کرده است.
هـ) در کتب تاريخي و روايي کمترين تاريخ براي فوت عائشه، هفتاد سالگي و در سال 57هـ بيان شده است. بدين ترتيب عائشه در سال اول هجري سيزده يا چهارده ساله بوده است، پس چگونه هنگام ازدواج با پيامبر ( در سال اول يا دوم هجرت) نُه ساله مي تواند باشد؟!
با پذيرش اينکه عائشه در سن هفده يا هيجده سالگي (حداقل چهارده سالگي) با پيامبر(ص) ازدواج کرده است، ‌عدم ازدواج او در آن زمان جزيره العرب و حتي عصر امروزي تا حدّزيادي محال به نظر مي آيد.
ولي با اين حال به ذکر دو روايت بسنده مي کنيم:
الف) «يروي ابو داود: لما تزوج بها اقام عندها ثلاثاً ثم قال: ليس بک علي اهلک هو ان إن شئت سبعت و کان رسول الله اذا تزوج البکر أقام عندها سبعاً و اذا تزوج الثيب أقام عندها ثلاثاً»[17]
اين روايت دقيقاً بيان مي دارد که آنچه عائشه خود روايت مي کند او بکر نبوده است زيرا چنانکه روايت بيان دارد پيامبر(ص) نزد زن باکره خود هفت روز و نزد غير باکره ها سه روز اقامت داشته اند و چون نزد عائشه سه روز اقامت داشت بيان کننده آن است که عائشه آنچنان که خود ادعا دارد بکر نبوده است؟!
ب) ازدواج با جبير بن مطعم نيز مسئله باکِرگي عائشه را زير سوال مي برد: عائشه قبل از خواستگاري پيامبر(ص) نه تنها نامزد مرد ديگري بود که حتي آماده ازدواج بوده است. اين شخص «جبير بن مطعم» نام داشت. (اين مسئله را اکثر راويان اهل سنت بيان داشته اند.) [18]
به اين معني که که هشت سال قبل از هجرت، در آن زمان که ابوبکر مي خواست به حبشه هجرت نمايد نزد مطعم رفت و گفت که مي خواهد عائشه را از قيد نامزدي فرزندش جبير مي باشد با فرزندش تزويج نمايد.(او را به خانه شوهري ببرد) ولي مطعم به خاطر آنکه ابوبکر مسلمان شده بود، عقد نامزدي فرزندش را با عائشه فسخ نمود. از اين روايت بر مي آيد که حتي هشت سال قبل از نامزدي عائشه با پيامبر(ص) آماده ازدواج بوده است.
البته اين روايت هم بيان کنند اين است که عائشه هنگام ازدواج با پيامبر(ص) حداقل هفده ساله بوده و هم بر باکِرگي او نيز ضربه مي زند. ولي اين دليل نمي شود که گفت عائشه همسر پيامبر(ص) زنا کرده است و بيان اين مطلب تهمت بزرگي است زيرا طبق نص صريح قرآن کريم زنان پيامبر(ص) زناکار نمي توانند باشند و دامان آنها از زنا پاک مي باشد.
امّا گاهاً سو تعبيرهايي از مطلب فوق الذکر توسط علماي اهل سنت ذکر مي شود ولي همان طور که بيان شد هيچ يک علماي اماميه سخني در مورد زناي عائشه و ساير همسران پيامبر به ميان نياورده اند.
بدين ترتيب که ملاحظه فرموديد حداقل سن ازدواج عائشه با پيامبر (ص) چهارده سالگي است ولي از مستندات مطرح شده مي توان اين را نتيجه را دريافت که سن عائشه در هنگام ازدواج با پيامبر (ص) هفده يا هيجده سالگي به واقعيت نزديکتر است و اگر بخواهيم تمام دلايل و مستندات سن ازدواج عائشه و پيامبر را بياوريم طالب رساله بزرگي است که در اين وجيزه نمي گنجد عليهذا اساتيد، طلاب و محققان گرامي مي توانند با مراجعه به کتب معتبر اهل سنت و سخنان اکابر اين مذهب تناقضات گفته هاي ايشان را در باب سن عائشه را به سهولت دريابند.
گر چه پيش از اين نيز عالم بزرگوار، شيخ جعفر مرتضي العاملي در رسال? مجزا به نام «کتاب حديث الافک» نوشته و در آن ثابت نموده بود که عائشه در وقت ازدواج حدود هيجده سال سن داشته است و جديداً نيز تاريخدان مشهور عربستان سعودي، «استاد سهيله زين العابدين حماد» اعلان کرد که: «بنابر محاسبات تاريخي سن عائشه بنت ابي بکر(رض) 10 سال کوچکتر از خواهرش اسماء بوده لذا بنابر قول ترجيحي او در سن 19 سالگي با حضرت محمد(ص) ازدواج کرده است.»[19]
امّا نکته واضح و مبرهن اين است که تحقيق و بررسي در اين موضوع بسياري از مشکلات کنوني تاريخ جهان اسلام را حل مي کرد و اگر اين موضوع قبلاً حل مي شد ديگر از سالهاي گذشته کاريکاتورهاي موهن نسبت به ذات شريف نبي مکرم اسلام(ص) دربار? ازدواج با عائشه که توسط جوامع غربي ترويج يافته است، مطرح نمي شد.
پي نوشته ها:
1- طبقات الکبري، ‌ج8، ص39؛ طبري، ج2، ص413
2- مسند احمد بن حنبل
3- سنن ترمذي
4- تهذيب التهذيب، ج11، ص48، 51
5- مشکل الاثار، ج1، ص47
6- البخاري الجعفي، الجامع الصحيح المختصر، ج3، ص1266
7- البخاري الجعفي، صحيح بخاري، ج3، ص3606، ح3606
8- الذهبي، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، ج3، ص288
9- البلاذري، آسناب الاشرف، ج1، ص181
10- الاصبهاني، معرفه الصحابه، ج6، ص3253
11- ابن هشام، السيره النبويه، ج2، ص92
12- النووي، تهذيب الاسما و اللغات، ج2، ص615
13- المقدسي، البدء و التاريخ، ج4، ص143
14- فتح الباري، ‌شرح صحيح البخاري، ج8، ص486
15- طباطبايي، سيد مصطفي، فرهنگ نوين، چ هفتم، 1368هـ.ش
16- طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج4، ص50
17- ابي داود، سنن، کتاب النکاح، باب في المقام عندالبکر، رقم2124
18- ابن سعد، طبقات الکبري، ص529؛ الاصابه، ج4، ص356
19- خبرگزاري العربيه، 18 سپتامپر 2008
نويسنده: ميرحميد موسوي

كنسرت آري ، نذري نه ،حج نه ، مسجد نه !!!!

پيام روغنفكران :نذري ندهيد به گرسنگان كمك كنيد

نذري براي امام حسين عليه السلام نه ؟!!!

نه به حج !!!!!

نقل و نقد حديث عشره مبشره

عشره مبشره كيانند ؟

حضرات علمای اهل تسنن حدیثی بنام "عشره مبشره" نقل کرده اند.
یعنی ده نفری که رسول خدا (ص) آنها را بشارت به بهشت داده است که عبارتند از:
1- ابوبکر 2- عمر 3- عثمان 4- علی ابن ابیطالب 5- طلحه 6- زبیر 7- سعد بن وقاص 8- سعید بن زید 9- عبد الرحمن بن عوف 10- ابوعبیده جراح.
و بعضی از آنان عوض ابوعبیده جراح، ابن مسعود را ذکر کرده اند.
ولی این حدیث نزد شیعه امامیه قابل قبول نیست.
در جنگ جمل حضرت علی (ع) امیرالمؤمنین، طلحه و زبیر را فراخواند و فرمود: شما می دانید که اصحاب جمل ملعونند؟ زبیر گفت چگونه ما ملعونیم، و حال آنکه ما اهل بهشتیم؟
حضرت علی فرمود: اگر من شما را اهل بهشت می دانستم با شما جنگ نمی کردم و جنگ با شما را حلال نمی شمردم.
زبیر گفت: آیا حدیث سعید بن عمرو بن نفیل را که از پیغمبر (ص) شنیده که 10 نفر از قریش اهل بهشتند نشنیده ای؟
حضرت فرمود شنیدم که سعید این حدیث را در خلافت عثمان به جهت او نقل کرده است.
زبیر: آیا دروغ گفته است؟
علی(ع): من چیزی نمی گویم تا نام آنها ببری.
زبیر نام نه نفر را برد.
علی (ع) فرمود: نفر دهم کیست؟
زبیر گفت: خود شما هستید.
حضرت علی (ع) فرمود: پس تو اقرار کردی که من اهل بهشتم، ولی من آنچه ادعا کردی از برای خود و اصحابت منکرم.
زبیر: آیا گمان میبری که سعید دروغ گفته است؟
علی(ع): گمان ندارم یقین دارم که حدیث دروغ است، و البته بعضی از اینها در تابوتی هستند، در اسفل درکات جهنم و بر سر آن چاه سنگی است که وقتی خدا بخواهد اهل جهنم را عذاب کند آن سنگ را بر می دارد، این مطلب را از پیغمبر شنیدم. زبیر از نزد حضرت علی (ع) با چشمان گریان برگشت.
همانگونه که ذکر شد حدیث مذکور ساختگی است و از درجه اعتبار خارج است، و در عین حال در این حدیث از معاویه نامی برده نشده است، گر چه برای افرادی که این حدیث را ساخته اند بعید نیست که به جای یکی از این ده نفر معاویه را جای دهند، چنانکه در مناقب و فضائل معاویه بن ابی سفیان احادیث بسیاری جعل و ساخته شده است که مرحوم علامه(ره) در الغدیر نقل و رد نموده است و نیز معاویه جنایات زیادی مرتکب شده که در کتاب الغدیر آمده است.

ادله ديگر براي رد اين حديث جعلي

1-با اینکه این روایت در میان اهل‏سنّت معروف است و در کتاب‏های مختلف از طرق گوناگون نقل شده، ولی در مهم‏ترین کتب حدیثی اهل‏سنّت یعنی در کتاب‏های صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل نشده است. این موضوع در ذهن ایجاد سؤال میکند و این احتمال را در ذهن به وجود میآورد که مؤلفین آنها، اعتمادی به این حدیث نداشته وگر نه این حدیث را در ضمن مناقب یکی از آن ده نفر نقل مینمودند. با اینکه احادیثی را در فضیلت بعضی از آنان نقل کرده‏اند، که اهمیتش بسیار کمتر از بشارت به بهشت است، که در این حدیث وجود دارد.

2-حدیث عشره مبشره، در سُنن ترمذی و مسند حنبل، تحت عنوان «حدیث عبدالرحمن بن عوف» آمده است. این حدیث از قول حُمید بن عبدالرحمن نقل شده است که میگوید: «من حدیث عشره مبشره را از پدرم شنیدم و او از پیامبر اکرم(ص) آن را نقل کرده است». این در حالی است که حُمید بن عبدالرحمن، متولد سال 32 ه’ ق است{1} و پدرش (عبدالرحمن بن عوف) در همان سال یا سال 33 از دنیا رفته است.{2} بنابراین حمید بن عبدالرحمن هنگام فوت پدرش، حدود یک سال یا کم‏تر داشته است. با این حال، او چگونه میتوانسته است از پدرش حدیث نقل کند؟! از طرفی، در سند این روایت، شخصی به نام عبدالعزیز بن محمد دراوردی است که طبق نظر ابوحاتم، سخنانش قابل احتجاج نیست.{3}

3- حدیث عشره مبشره در سنن ابیداود، باب الخلفأ، از سعید بن زید نقل شده است.{4} در سند این روایت شخصی به نام عبدالله بن ظالم است که بخاری و مسلم از احتجاج به حدیث وی استنکاف میورزیده‏اند. بخاری گفته است: «حدیث وی صحیح نیست».{5}

4- حدیث فوق در سنن ترمذی،{6} کتاب المناقب، باب مناقب ابی الاعور (سعید بن زید) از طریق دیگری نیز نقل شده است. در سند او شخصی به نام حجاج بن محمد مصیصی است که قیروانی او را در کتاب خود، ضعیف شمرده است.{7} همچنین در سنن ترمذی، باب مناقب عبدالرحمن بن عوف، طریق دیگری برای این حدیث نقل شده، در سندش فردی به نام موسی بن یعقوب زمعی است،{8} و علی بن المدینی، حدیث وی را ضعیف و ناشناخته دانسته است.{9} حدیث عشره مبشره در سنن ابن ماجه، مقدمه باب 11، در قسمت فضائل العشرْ آمده است،{10} و در طریق آن هشام بن عمار است که ابو داود درباره‏اش میگوید: «وی چهارصد حدیث مسند نقل کرده است که بدون پایه و اساس است».{11} این روایت در سنن ابی داود{12} هم به طریقی حکایت شده است در زمره اسناد آن کسی به نام عبدالواحد بن زیاد عبدی بصری وجود دارد و این شخص، به نظر کسانی مانند ابن حبان، غیر قابل اعتماد است.{13} این حدیث را طبرانی هم در المعجم الأوسط نقل کرده، اما در سندش شخصی به نام ولید بن عبدالله بن جمیع زهری است که ابن حبان وی را در کتاب الضعفا در شمار راویان ضعیف و غیر قابل اعتماد آورده است؛ البته او در کتاب الثقات هم روایت عشره مبشره را مطرح کرده است،{14} و این، بسیار شگفت‏انگیز است. عقیلی هم میگوید: در روایت وی اضطراب وجود دارد.{15}

5-. افزون بر این، روایت در متن حدیث عشره مبشره، اختلاف وجود دارد؛ در یکی از آنها ابو عبیده، جز ده تن به شمار آمده است;{16} ولی در روایتی که حاکم نیشابوری در مستدرک نقل کرده است، به جای وی نام ابن مسعود آمده است.{17} در روایتی که در سنن ابی داود و سنن ابن ماجه نقل شده است، نه نامی از ابو عبیده است و نه نامی از ابن مسعود؛ بلکه به جای آنها نام رسول خدا(ص) عنوان شده است.{18} در الاستیعاب، به این اختلافات اشاره شده است.{19} همچنین در یکی از روایات ابی داود، یکی از آن ده تن، سعد بن ابی وقاص است؛ اما در روایات دیگری که ابی داود ناقل آن است، به جای سعد بن ابی وقاص، سعد بن مالک ذکر شده است.{20}

6-نکته دیگری که باعث تضعیف این حدیث میشود، آن است که نام عبدالرحمن بن عوف و سعید بن زید جز افراد بشارت داده شده به بهشت است؛ این در حالی است که آنان خود این حدیث را نقل کرده‏اند. چنین چیزی، موجب شک و تردید است. از طرفی، چرا این حدیث از بقیه آن ده تن، یعنی از هشت نفر باقی مانده، نقل و حکایت نشده است؟! چرا در جایی نیامده است که یکی از آنان برای اثبات مطلب و احتجاجی به نفع خویش، به این حدیث استناد کرده باشد؟! چرا در روز سقیفه که بر سر خلافت، اختلاف بود و مهاجرین برای شایستگی خود فضایلی را نقل میکردند، کسی به این حدیث استناد نکرد؟! آیا این سؤالات و نظایر آن حاکی از این نیست که چنین حدیثی اصلاً وجود نداشته و بعدها جعل شده است؟!

7-. علامه امینی پس از ذکر حدیث عشره مبشره از کتب اهل‏سنّت، میگوید: «چنان‏که مشاهده میشود، سند روایت‏های احمد و ابوداود، به عبدالرحمن بن عوف و سعید بن زید منتهی میشود و طریق عبدالرحمن یک بار به عبدالرحمن بن حمید بن عبدالرحمن زهری از پدرش از عبدالرحمن بن عوف، و یک بار هم به رسول خدا(ص) میرسد، و این اسناد، باطل است و ناتمام؛ زیرا حمید بن عبدالرحمن، پدر عبدالرحمن بن حمید، صحابی نبود، بلکه تابعی بوده و عبدالرحمن بن عوف را درک نکرده است. حمید بن عبدالرحمن در 73 سالگی، یعنی در سال 105 ه’ ق از دنیا رفته است؛ بنابراین او در سال 32 ه’ق، یعنی درست سالی که عبدالرحمن بن عوف، از دنیا رفته یا یک سال بعد از آن، متولد شده است. با این حال، چگونه میتواند از عبدالرحمن بن عوف روایت نقل کرده باشد؟ به این دلیل است که ابن حجر به طور جزم، روایت حمید بن عبدالرحمن را از عمر و عثمان، منقطع و غیر قابل اسناد میداند و این در حالی است که عثمان بعد از عبدالرحمن بن عوف از دنیا رفته است. پس سند این دو طریق، صحیح نیست. میماند طریق سعید بن زید، طریقی که او خود را در آن جزو 10 تنی که به بهشت بشارت یافته‏اند، به شمار آورده است. سعید چنین روایتی را در کوفه در ایام معاویه روایت کرده، و این حدیث از وی تا آن زمان شنیده نشده بود و پیش از آن نیز هیچ کس از وی نقل نکرده؛ فقط در آن زمان که دوران تبهکاری و جعل حدیث و تبلیغات سؤ بوده، آن را به زبان آورده است. کسی از این صحابی نپرسید که چه سرّ و رمزی در کارش بود که آن حدیث را مکتوم داشته و هیچ گاه نقل نکرده، حتی در دوره خلفای راشدین نیز یاد ننموده است، در حالی که او و دیگر اصحاب، سخت به چنین روایتی نیاز داشته‏اند تا موضع خویش را مستحکم سازند و آن را حجت خود سازند و در اقناعِ منطقی دیگران از آن سود گیرند و از خون‏ریزیها جلوگیری نمایند و بسیاری از حقوق را که در آن سال‏های پر کشمکش و خونین، پایمال گشته بود، محفوظ و در امان بدارند. گویی این حدیث، درست در روزی که معاویه بر تخت سلطنت نشست و رژیم فاسدش را بر مسلمانان تحمیل کرد، به او الهام شده است/ سعید بن زید هنگامی که نتوانست حملات و دشنام‏های مخالفین علی(ع) را تحمل کند و در برابر کسانی که معاویه بر کوفه گماشته بود، نتوانست مقاومت نماید، بر جان خویش بیمناک شد؛ خصوصاً این که او نسبت به دستگاه حاکمه وقت هم در موضعی مخالف بود و از بیعت با ولایت عهدی یزید خودداری ورزیده و در این زمینه سخنی تند به مروان بن حکم گفته بود. از این روی، او برای این که خود را از آسیب وی برهاند، این روایت را جعل کرد تا آن را سپر حمایتی خویش قرار دهد و اتهام علاقه‏مندی و عشق به علی(ع) را از خویش دور سازد؛ زیرا در آن عصر هر کس را که طرفدار و دوستدار امام علی(ع) یا متهم به چنین عقیده‏ای میشناختند، در معرضِ شکنجه و آزارهای گوناگون و زندانی و اعدام قرار میدادند/ بدین‏سان، سعید با جعل این حدیث و بخشیدن بهشت به مخالفان و دشمنان علی(ع) و کسانی که از بیعت با علی(ع) سر باز زده و علیه خلافتش قیام مسلحانه کرده بودند، حاکم وقت را خشنود و خطر شکنجه و مرگ را از خود دور نمود.

8-آیا این حدیث، با جنگ پاره‏ای از افرادی که در حدیث نام برده شده با یکدیگر و حلال دانستن خون یکدیگر چگونه سازگاری دارد. چگونگ بهشتیان خون یکدیگر را روا داشته‏اند/ [1].ابن حجر در تهذیب التهذیب به نقل از برخی نوشته است که حمید بن عبدالرحمن در سال 105 هجری از دنیا رفت. و به طور جزم گفته است که 73 سال سن داشت. بنابراین او به سال 32 متولد شده است؛

پاورقی:
[1].تهذیب التهذب، ابن حجر، ج 3، ص 41 - 40، (نشر دارالفکر، چاپ اول، 1404ه’)/ [2].تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ترجمه عبدالرحمن بن عوف، ج 6، ص 222.(دارالفکر) [3].ر.ک: میزان الاعتدال، ذهبی، ترجمه عبدالعزیز محمد دراوردی، ج 2، ص 634 (تحقیق علی محمد البجاوی، نشردارالفکر)/ [4].سنن ابی داود، تحقیق سعید محمد لحام، ج 3 و 4، کتاب السنْ، باب 9، فی الخلفأ، ص 401، (دارالفکر، چاپ اول، 1410)/ [5].ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بذیله التلخیص للذهبی، الجز الثالث، ص 317، کتاب معرفْ الصحابْ، (دارالکتاب العربی، بیروت)/ [6].الجامع الصحیح، تحقیق ابراهیم عطوه عوض، ج 5، ص 652 (داراحیأ التراث العربی، بیروت)/ [7].ر.ک: تهذیب التهذیب، ابن حجر، ترجمه حجاج بن محمد مصیصی، ج 2، ص 181 (دارالفکر، چاپ اول، 1404ه’)/ [8].الجامع الصحیح، ج 5، ص 648/ [9].تذکر: ترمذی صاحب سنن پس از نقل برخی از این روایات گفته این حدیث صحیح است یا حسن است اما باید توجه داشت که علمای حدیث شناس اهل‏سنّت به این گونه عمل ترمذی توجهی نمیکنند و او را در این جهت سهل‏انگار میدانند چه اینکه گاه از افرادی حدیث نقل میکند و صحیح مینامد که اکثر علمای رجال آنها را ضعیف و یا دروغگو میدانند، مبارکفوری که سنن ترمذی را شرح کرده در مقدمه کتابش گوید: «ترمذی هر چند در حدیث امام بود و جلالت شأن داشت اما در صحیح یا حسن نامیدن احادیث سهل‏انگار بود». و نیز ذهبی در میزان الاعتدال در ترجمه کثیر بن عبداله بن عمرو و بن عوف المدنی گوید: «علما بر تصحیح ترمذی (صحیح دانستن وی حدیثی را) اعتمادی ندارند/ [10].سنن ابن ماجه، ج 1، ص 48، باب 11 باب فی فضائل اصحاب رسول الله، فضائل العشرْ/ [11].تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 11، ص 47، ترجمه هشام بن عمار بن نصیر، (دارالفکر)/ [12].سنن ابی داود، ج 3 و 4، ص 402/ [13].ر.ک: تذکرْ الحفاظ، ذهبی، ترجمه عبدالواحد بن زیاد عبدی بصری، ج 1، ص 258، (دارالکتب العلمیه، بیروت)/ [14].ر.ک: تهذیب التهذیب، ابن حجر، ترجمه ولید بن عبدالله بن جمیع زهری، ج 11، ص 122، (دارالفکر)/ [15].ر.ک: تهذیب التهذیب، ابن حج، ترجمه ولید بن عبدالله بن جمیع زهری، ج 11، ص 122/ [16].الجامع الصحیح، محمد بن عیسی بن، سورْ کتابْ المناقب، (دارالاحیأ التراث العربی - بیروت - لبنان)، ج 5، ص 647، باب مناقب عبدالرحمن بن عوف/ [17].المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، پالجز الثالث، کتاب معرفْ الصحابْ، باب مناقب عبدالله بن مسعود، ص 317/ [18].سنن ابی داود، ج 3 و 4، ص 402 - 401، کتاب السنْ، (باب فیالخلفأ)؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 48، باب 11 فی فضائل اصحاب رسول الله(ص)، (تحقیق عبدالباقی، دارالفکر)/ [19].الاستیعاب بهامش الاصابه لابن حجر، الجز الثالث، ص 2 حرف ه باب عامر، (دارالحیأ التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1328ه’)/ [20].سنن ابی داود، ج 3 و 4، ص 401 - 402، کتاب السنْ، باب 9 فی الخلفأ/

فرزندان امام حسين عليه السلام

سخنران: دکتر محمدرضا سنگری

فرزندان امام حسین(ع):

بر اساس منابع تاریخی‌ معتبر امام‌حسین(ع) نه فرزند داشتند شامل‌: شش پسر و سه دختر.

علی‌اکبر(ع) اوّلین‌ فرزند امام‌حسین(ع) است که‌ ‌بهترین الگو و سر‌مشق برای‌ انسان‌ها و به‌ویژه‌ جوانان است که در سال ۳۳ یا ۳۴ هجری‌ در عصر عثمان متولد شده است. ایشان در کربلا‌ ۲۷ ساله بودند و این‌که در برخی منابع، ۱۸ ساله یا‌ ‌نوجوان معرفی‌ می‌شوند درست نیست. فرزند دوم امام‌حسین(ع) امام سجاد(ع) است که‌ نام ایشان‌ علی‌ است. به طور کلی تمام پسران امام‌حسین(ع)، علی‌ نام داشتند. فقط یکی از آن‌ها جعفر‌بن ‌حسین(ع) بود که‌ در ۷ سالگی‌ ‌‌از دنیا رفت و در قبرستان بقیع‌ دفن شد. فرزند چهارم امام،‌ حضرت‌ علی‌اصغر(ع) است که‌  بعضی او را‌ با عبدالله رضیع‌(ع) که‌ در کربلا‌ متولد شده است اشتباه گرفته‌اند. سن حضرت علی اصغر را بین‌ ۹ ماه تا یک‌ سال گفته‌اند و قول مشهور شش ماهه چندان قول درستی نیست؛ چون در مورد ایشان‌ بیان‌ شده که‌ دست پدر را می‌گرفت و چند قدمی راه می‌رفت و یا این‌که می‌توانست دستش را به جایی بگیرد و بایستد. از نظر علمی‌( بدون توجه به این‌‌که‌ بنی‌هاشم رشد سریع‌ داشته‌اند) اصولا‌ً بچه‌ای که‌ چند قدم راه می‌رود و می‌ایستد حداقل ۹ ماهه تا یک‌ ساله است. این کودک‌ در کربلا‌ شهید‌ می‌شود. فرزند پنجم، پسری است به نام‌، عبدالله رضیع(ع)[۱]، که در کربلا متولد می‌شود. بعضی‌ می‌گویند که‌ سه ساعت یا‌ سه ماه از تولدش گذشته بود. در حالی‌که‌ امام(ع) در گوشش‌ اذان می‌گفت،‌ تیری‌ به گلویش‌ خورد و شهید ‌شد. به نظر می‌رسد آن کودکی که امام به میدان آورد و بر روی دست گرفت و گفت: اگر شما گمان می‌کنید که‌ من کودک‌ را بهانه کرده‌ام تا به آب دسترسی‌ پید‌ا کنم، خودتان ببرید‌ و سیرابش‌ کنید‌، همین کودک باشد که هدف تیر قرار گرفت. ششمین فرزند پسرامام، فرزندی‌ است که‌ بعد از شهادت امام ‌حسین(ع) در راهی‌که‌ قافله‌ی اسیران‌ را می‌بردند در نزدیکی‌ حَلَبْ‌ سقط شدند. اسم ایشان‌ مُحْسِن‌ یا‌ مُحَسِّن‌ است.( دقیقا‌ً شبیه‌ فرزند حضرت زهرا(س)) و در همان جا دفن شده است. امروزه در محل دفن او زیارتگاهی ساخته شده و بعضی از کاروان‌هایی که برای زیارت به سوریه می‌روند او را زیارت می‌کنند. ‌

فرزندان دختر امام‌حسین(ع) به ترتیبی‌ که‌ در تاریخ‌ ذکر‌ شده است عبارتند از:

فاطمه‌صغری که در کربلا‌ حضور داشت. ایشان در کربلا حدوداً ۱۳ تا ۱۷ ساله بود و پس از کربلا به روایت بسیاری از ظرایف‌ حادثه پرداخت. این دختر زندگی‌ بسیار‌ شگفتی‌ دارد و از حادثه‌سازان تقریباً‌ ۵۰ سال پس از واقعه کربلا‌ است. ایشان‌ فرزندان بزرگواری‌ را تربیت‌ کردند‌ که‌ نبرد‌های بزرگی‌ دارند؛ اما‌ متأسفانه از این‌ بانوی‌ بزرگوار و حوادث زندگی‌ وی‌ کمتر‌ بیان‌ شده است. امام به دلیل شباهت زیاد‌ش به حضرت زهرا(س)، او‌ را فاطمه نامید و‌ به همین‌ دلیل‌ بسیار مورد علاقه‌ی امام بود. فاطمه‌ی صغری پس از واقعه‌ی کربلا  با حسن مثنی[۲]‌ ازدواج کرد‌. او را بعد‌ها به شیوه‌ پدرش امام حسن‌مجتبی(ع) مسموم کرده به شهادت رساندند‌ و در قبرستان بقیع‌ دفن گردید (کمتر‌ کسی‌ مزار ایشان‌ را می‌داند) همسرش، فاطمه صغری‌ یک‌ سال روی‌ مزار او‌ خیمه‌(چادر) زد و در آنجا حوادث کربلا‌ را برای‌ مردم بیان‌ می‌کرد.

دومین دختر امام،‌ سکینه‌(س) نام داشت که‌ در حادثه کربلا ۹ ساله بود. این دختر عمری طولانی‌ داشت. امام‌حسین(ع) به او گفت که‌: سَیَطُولُ‌ بَعْدی یا سکینه فاعلمی‌. او‌ بعدها مجلس سخنرانی و شعر برگزار می‌کرد، چرا که هم سخنور بود و هم، ادیب‌ و شاعر و در هیئت‌ شعر بخش‌های وسیعی‌ از کربلا‌ را بیان‌ می‌کرد. از شگفتی‌‌های وجودی‌ این دختر این‌ بود که‌ امام درباره‌اش فرمود:  او را رها کنید. او ‌چنان غرق در ذات خداست که هیچ چیز دیگر را نمی بیند. حضرت سکینه در فاصله‌ی کربلا‌ تا کوفه‌ و شام، سخنان خود را با شعر بیان‌ کرده و گاهی  با شعرش چنان تحریک‌ می‌کرد که جنگ‌های وسیعی‌ رخ داد و‌ حدود ۴۰۰۰ نفر در این‌ جنگ‌ها کشته شدند. این جنگ‌ها محصول شعرهای‌ هیجان‌انگیز حضرت سکینه‌(س) بود. امام ایشان‌ را به حدی  دوست داشت که‌ در وصف او شعر ‌ نیز‌ گفته است.

دختر سوم امام(ع) رقیّه‌ است که‌ گاهی به او” فاطمه صغیره”‌ هم گفته‌اند. شواهد و قرائن نشان می‌دهد که‌ ایشان‌ در کربلا‌ حدود ۳ ساله و در آستانه ورود به ۴ سالگی‌ بوده‌اند و ‌ بر اثر رنج‌ها و سختی‌هایی که‌ به او رسیده‌ بود در شام به شهادت رسید و در همان‌جا دفن شد.

ویژگی‌های حضرت علی‌اکبر

مادر حضرت علی‌اکبر لیلا‌‌ دختر ابی‌ مُّره‌ پسر مسعود ثقفی‌ است، که‌ شخصیّت‌ جدّ‌ِ ایشان‌(عروه‌بن مسعود) یعنی‌ پدر بزرگ حضرت لیلا‌(س) بسیار‌ بزرگوار بوده‌اند. این شخصیت سال هشتم هجری‌ خدمت پیغمبر‌(ص) رسید‌،‌ اسلام را پذیرفت‌ و ایمان‌ آورد. پیامبر‌(ص) پس از بازگشت از معراج گفت: در آسمان چهارم حضرت مسیح‌ را دیدم‌. با دیدن‌ او به‌ یاد‌ عروه‌بن مسعود. این سخن پیامبر‌ نشان می‌دهد که عروه‌بن مسعود به حضرت مسیح‌ شباهت داشته است. او پس از اسلام آوردن، به نزد پیامبر‌(ص) رسید‌ و گفت: که من در میان‌ مردم طائف نفوذ زیادی دارم، اجازه دهید‌ به این سرزمین‌ بروم و مردم را به اسلام دعوت کنم‌. پیامبر‌(ص) فرمود: برو اما بدان این‌ مسیر‌، خون دارد، خطر دارد. آیا‌ هنوز هم آماده‌ای که بروی؟ گفت: عاشقانه می‌روم. ایشان‌ بسیار خوش چهره بود و صدای‌ زیبایی هم داشت او اذان را به زیبایی می‌گفت: به سمت ثقیف‌ می‌رفت و مردم را به اسلام و خداپرستی‌ دعوت کرد. جمعی‌ به اسلام گرویدند‌ و جمعی‌ دیگر از پذیرش سرباز زدند. سپس تعدادی‌ تیرانداز‌ جمع کردند‌ و او را در حالی‌ که‌ اذان می‌گفت و صدای‌ اذانش‌ تمام فضا را پر کرده ‌بود تیر‌ زدند و به شهادت رساندند. اما شهادت این مرد بزرگ، ‌اثر عجیبی‌ بر روی‌ مردم ثقیف‌ گذاشت بطوری‌ که‌ پشیمان شده و برای عذرخواهی ‌ نزد پیامبر‌(ص) آمدند و گفتند که‌ آماده‌ایم تا‌ اسلام را بپذیریم.‌ پیامبر‌(ص) بسیار‌ خوشحال شد. این مردم‌ برای‌ مسلمان شدن خود سه شرط گذاشتند. ۱) بت‌خانه‌شان خراب نشود، ۲) بعد از سه سال اسلام بیاورند ۳)‌ اگر پیغمبر‌(ص) خواست بت‌ها را بشکند‌ آن‌‌ها با دست خودشان بت‌ها را نشکنند‌. پیامبر‌(ص) به ایشان‌ گفت که‌ این‌ زمان را به شما نمی‌دهم. البته زحمت بت‌ها را خودمان می‌کشیم. من و علی‌(ع) هستیم‌ و خودمان می‌شکنیم.

سپس گفتند نماز نمی‌خوانیم، چرا که‌ نماز زحمت دارد. پیامبر‌(ص) فرمودند: دینی‌ که‌ نماز ندارد دین‌ نیست‌ و ارزش ندارد و من چنین‌ شرطی‌ را نمی‌پذیرم.

پس جد مادری حضرت علی‌اکبر مؤذن‌ بود و  چهره‌ی بسیار‌ زیبائی هم‌ داشت.  مردم مکه‌ و مدینه‌ معتقد بودند که‌ اگر خدا بخواهد پیامبری‌ برگزیند‌ احتمالا همان عروه‌بن ‌مسعود را برمی‌گزیند. که‌ در قرآن اشاره‌ای به این‌ موضوع نیز‌ شده‌است. این‌ نشان از فضیلت‌، وقار، شعور، عظمت و ابهت در سیمای‌ ایشان دارد. او سخاوت‌ و بخشندگی‌ داشت و بسیار آزاداندیش‌ بود. این‌ خصوصیت‌ یعنی‌ اذان‌گوئی زیبا‌ و شباهت به مسیح‌(ع) از عروه‌بن‌ مسعود به مُرّه‌ و از ایشان‌ نیز‌ به حضرت لیلا‌ منتقل گشت و در هیئت‌ علی‌اکبر(ع) خودش را نشان داد.‌ اگر‌ از سمت چپ به چهره‌ی علی اکبر نگاه می‌کردید، مسیح‌ را می‌دیدید اما از سمت راست بسیار شبیه پیامبر بود؛ یعنی‌ این‌ زیبائی،‌ وقارو‌ صلابت در چهره‌ی این‌ خانواده بود و به علی‌‌اکبر(ع) منتقل شد. اما یک‌ خصوصیت‌ هم از مادرش گرفت لقب حضرت لیلا‌ بِرّه‌ بود، به معنی‌ نیکوکار‌ و بخشنده که‌ این‌ بخشندگی‌ به حضرت علی‌اکبر(ع) منتقل شد. جالب است که‌ در تمام طول مسیر، یعنی‌ از ۲۷ رجب که‌ حضرت اباعبدا‌لله حرکت می‌کند‌، تا کربلا‌ مؤذن‌های کربلا‌ مشخص‌اند، ازجمله ابوثمامه صائدی، حجاج‌بن مسروق. اما در صبح عاشورا، امام از حضرت علی‌اکبر(ع) می‌خواهد تا اذان بگوید. تا صدایی شبیه صدای پیامبر و عروه‌بن ‌مسعود در فضای کربلا بپیچد. می‌گویند در این زمان وقتی‌ حضرت علی‌اکبر(ع) اذان گفت، سپاهیان‌ عمر سعد از خیمه‌ها بیرون‌ آمدند و آن‌هایی که‌ صدای‌ پیامبر‌ را شنیده‌بودند گفتند که‌ پیغمبر‌ به یاری‌ فرزندش آمده‌است، ما با پیامبر نمی‌جنگیم.‌ عمرسعد‌(لعنت‌ا..علیه‌) کسانی را فرستاد تا ببیند‌ چه خبر شده، دیدند‌ که‌ علی‌اکبر(ع) روی‌ ارتفاع ایستاده‌ و صدای‌ دلنشین‌ او که‌ شبیه‌ صدای‌ پیامبر‌(ص) است در فضای‌ کربلا‌ پر و بال گشوده است.  و چنین است  که‌ امام‌حسین(ع) زمانی‌که حضرت علی‌ اکبر‌(ع) را به میدان‌ فرستاد سرش را بلند کرد‌ و در پیشگاه‌ الهی‌ عرض کرد:‌ من جوانی‌ را به میدان‌ می‌فرستم که‌” اشبه‌ الناس‌ خَلقاً‌ و خُلقا‌ً و منطقا‌ً برسول‌ الله(ص)” است؛ یعنی‌ سه ویژگی او‌ خَلقش (خصوصیات‌ ظاهری‌)، خُلقش‌ (اخلاقش‌) که‌ خداوند در قرآن در مورد پیامبر‌(ص) می‌فرماید: انّک‌ لعلی‌ خلق عظیم‌؛[۳] پیامبر‌(ص) خلق عظیم‌ داشت و‌ این‌ خلق عظیم‌ در علی‌اکبر(ع) هم بوده است. …

حضرت علی‌اکبر(ع) در نوجوانی یعنی در حدود ۱۵ سالگی از‌ امام‌حسین(ع) درخواست می‌کند که خانه‌ای در اختیارش بگذارد بر روی یک تپه تا از مسافران بیابان پذیرایی کند. گفت می‌خواهم با پای‌ برهنه روی‌ تپه بایستم‌ و‌ نزدیک‌ غروب آتش روشن کنم، تا همه‌ی کسانی‌ ‌که‌ از دل بیابان‌ می‌آیند با دیدن‌ این‌ آتش بدانند که‌ اینجا‌ از آن‌ها پذیرایی می‌شود. خودش دیگ‌های غذا را روی‌ آتش می‌گذاشت و نظارت می کرد تا غذا خوب می‌‌پخت(که‌ در وصف همین‌ هم شعری‌ سروده‌اند) و گوشت‌ها رشته‌رشته‌ می‌شدند، آن‌وقت از مهمانان پذیرایی می‌کرد. بیرون در می‌ایستاد و به این‌ها خسته‌ نباشید‌ می‌گفت و دست محبّت بر سرشان می‌کشید و با پای‌ برهنه بدرقه‌شان می‌کرد تا به خانه وارد شوند. این خصوصیت بخشندگی از مادر به او منتقل شده بود. اما به نظر می‌رسد کسانی که به این مهمانسرا وارد می‌شدند علاوه بر این که از نظر جسمی به آرامش می‌رسیدند از نظر روحی هم دیگرگونه می‌شدند. معلوم می‌شود که‌ حضرت علی‌اکبر علاوه بر غذای جسم از این فرصت برای ‌ برای‌ تغذیه‌ی معنوی‌ آن‌ها بهره می‌جست و شخصیت و منش مناسب را نیز به آن‌ها می آموخت. گفته‌اند در کودکی حضرت علی اکبر امام‌حسین(ع) چند کار‌ کرد‌:

۱- امام در هنگام ولادت او را”تحنیک‌” کرد‌.(دست را تمیز‌ می‌کردند و به شیره‌ی خرما می‌زدند و در دهان بچه می‌چرخاندند و در فک‌ بچه می‌فشردند تا آماده‌ مکیدن‌ شیر‌ می‌شد) و این‌ انگشت را نگه می‌داشت تا مک‌ بزند این‌ نوعی‌ آماده‌سازی دهان برای‌ شیر‌ نوشیدن‌ هم بود.‌

۲- یک‌ هفته بعد سر او را تراشید‌ و هم‌وزن موهایش‌ نقره بخشید و گوسفندی هم عقیقه‌ کرد. در هنگام نامگذاری‌ هم  او را علی نامید. این یکی از روش‌های مبارزاتی امام بود که‌ نام تمام پسران خودش را علی‌ و نام تمام دختران را فاطمه می‌نهاد. در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

۳- کنیه‌ برای‌ او تعیین‌ کرد‌. کنیه‌ را برای‌ این‌ در نظر می‌گرفتند که بعداً کسی‌ اسم بدی‌ روی‌ آن‌ها‌ نگذارد، چرا که برخی از نام‌ها باعث تحقیر‌ افراد می‌شود. ائمه و بزرگان دین از اول، برای فرزندانشان نام زیبا انتخاب می‌کردند و به جز اسم، یک‌ کنیه‌ هم در نظر می‌گرفتند(یکی‌ از وظایف‌ پدر نامگذاری‌ اسم مناسب بر فرزندان است.) حضرت علی‌اکبر را” ابوالحسن” نامیدند. ایشان‌ ۷ سال از زندگی‌ خود را در زمان حضرت علی‌(ع) سپری‌ کرد‌.‌ (۳۳ تا ۴۰ شهادت امام علی‌(ع)) و بسیاری‌ از درس‌ها را از امام حسن‌(ع) و امام علی‌(ع) آموخت.

۴- امام حسین‌(ع) برای آن‌ حضرت یک‌ معلّم انتخاب کرد‌ که اذان و سوره حمد را به او بیاموزد‌. می‌گویند وقتی‌ یک‌ روز معلّم وارد شد دهان معلم را از سکه‌های طلا پر کرد‌(ارج گذاری‌ به مقام معلّم).

اما در انتخاب ابوالحسن به عنوان کنیه یک نکته نهفته است و آن این که کنیه امیرالمؤمنین(ع) نیز ابوالحسن بوده است. معلوم می‌شود که امام‌حسین(ع) علی‌اکبر را دائم به مسجد می‌برد. یک‌بار که در ۷-۶ سالگی و در فصل زمستان به مسجد رفته بودند، گفت: پدر جان من انگور و موز می‌خواهم. امام‌حسین(ع) به ستون اشاره کرد و از ستون مسجد خوشه‌های انگور و موز را بیرون آورد. به این دلیل بود که در کربلا در هنگام شهادت از پدر آب خواست، به یاد کودکی‌اش افتاده بود آن‌زمان که پدر از دلِ‌ ستون، به او موز و انگور داد.

می‌گویند یک روز که امام‌حسین(ع) به همراه علی‌اکبر(ع) در مسجد بودند، مردی وارد شد و هراسان و هیجان‌زده گفت: حسین‌(ع) کجاست ؟ دلیل را پرسیدند‌، گفت: من مسیحی هستم، دیشب در عالم رؤیا حضرت مسیح(ع) را دیدم. دست مرا گرفت و مرا نزد پیامبر(ص) آورد و گفت: اکنون وقت آن رسیده است که به او ایمان بیاوری و من صبح، هنگام بیدارشدن به جستجوی یادگار پیامبر(ص) پرداختم تا به دست او ایمان بیاورم. زمانی که او را نزد امام حسین(ع) آوردند قبل از این که او را زیارت کند در پای علی‌اکبر افتاد و گفت: هم مسیحی که در خواب دیدم شبیه این نوجوان بود و هم محمدی که دیدم مثل او بود. و این نشان می‌دهد که علی‌اکبر(ع) در ۱۷-۱۶ سالگی  به شهرت رسیده است. همه او را می‌شناختند و به محضرش می‌آمدند.

یک روز معاویه از اطرافیان خود سؤال کرد که به نظر شما شایسته‌ترین فرد بعد از من برای حکومت کیست؟ تمام اطرافیان دنیا‌پرست و جاه طلب برای نزدیکی به او گفتند: که‌ یزید‌ و برخی دیگر را معرفی کردند. معاویه خندید و گفت: می‌دانید که همه‌ی این‌ها را که گفته‌اید به مداهنه گفتید و سپس گفت: از نظر من، علی‌بن‌ حسین(ع) به دلیل سه خصوصیت‌: جرئت‌، غیرت‌، شجاعت. این که سخاوت بنی‌امیّه را دارد( معاویه سر کیسه را شل می‌کرد). کمالات‌ و فضایل بنی‌هاشم را دارد که هیچ کس این‌ها  را با هم ندارد. یکبار هم معاویه خودش گفت: من بر علی پیروز نشدم مگر به برکت این بخشندگی‌ها . هر کس را فکر می‌کردم علی، می‌تواند جذب کند با کیسه‌های طلا جذب ‌کردم. حتی برای خانه‌های صحابه آبگوشت می‌فرستاد و چند نخود طلا درون غذا می‌گذاشت و به آن‌ها می‌گفت: مراقب باشید که در این لقمه‌ها نخود طلا هست( همه‌ی این‌ها را نمک‌پرورده کرد و جذب خودش کرد). در سپاه عمر سعد ۴۰۰۰ نفر محصول این بخشش‌های معاویه بودند.

گفت: این جوان سخاوت ما را دارد. ضحف[۴] ثقیف را دارد. (طایفه عروه‌بن ‌مسعود) حسام‌بن ثابت که شاعر زمان پیامبر(ص) بود و علی‌اکبر(ع) را در نوجوانی دیده بود دو بیت شعر در مورد او بیان کرده است:

واحسن من کلم ترکت و عین                                      و اَحْمِلَ مِنْکَ کم تلد النساء
خلقت مُبَرِؤَ من کل عیب                                                      کانک‌ قد خلقت من تشاء‌
من تا کنون هیچ کس را به زیبایی تو ندیده‌ام، هیچ زنی دیگر مثل تو را نخواهد زاد.

تو از هر نقص و عیبی‌ مبری‌ هستی‌، تو آن هستی‌ که‌ آن‌گونه  که‌ خدا می‌خواست تو را آفرید(یا آن‌گونه که خودت می‌خواستی خدا تو را آفرید‌) ما هیچ کدام طرح وجودی خودمان را پیشنهاد‌ نداده‌ایم با ما در مورد طرز ساخت و چگونگی انداممان مشورت نکرده‌اند، به ما نگفته‌اند که قد، رنگ مویتان و … می‌خواهید چگونه باشد؟ دوست دارید چه شکلی باشید؟ شاعر می‌گوید تو(علی اکبر) آن‌چنان هستی که گویی خدا بعد از خلقت تو با تو مشورت کرده ‌است که دوست داری چگونه بسازمت خودت پیشنهاد بده که چگونه باشی؛ یعنی، تا این اندازه زیبا و برازنده بود، زشتی در شخصیت او راه نداشته است.

حضرت علی‌اکبر(ع) بر اساس این‌ سند‌ها دارای‌ فرزند بوده است: ۱- در زیارت‌نامه آمده: صلی‌الله علیک و علی عترتک و علی اهل بیتک و آبائک و ابنائک؛ کلمه‌ی” ابناء”  نشان می‌دهد که چند فرزند داشته است.

در کامل‌الزیارات‌ صفحه ۲۳۹ است که یکی از منابع بسیار مهم در باب شناخت زیارت است. مقتل مقرم، نویسنده و پژوهشگر و محقق بزرگ روزگار ما که می‌گوید: (هو کان عقبه منقطع الاخره) ایشان فرزند داشته است ولی نسل ایشان ادامه پیدا نکرده است یعنی فرزندانش از دنیا رفته‌اند. حدیثی در اصول کافی، جلد ۵ صفحه ۳۶۱ اثر مرحوم کلینی: از امام رضا (ع) سؤال شد که آیا می‌شود با دختر و ام ولد کسی (یعنی زنی که بچه داشته باشد) ازدواج کرد؟ بله می‌تواند ازدواج کند. سؤال کننده گفت: که شنیده‌ام که علی‌بن حسین(ع) با دختر امام حسن و ام ولد او و زن امام حسن(ع) ازدواج کرده است. امام بیان داشت که این‌طور نیست او با دختر امام‌حسن و ام ولد علی‌بن‌حسین(ع) شهید کربلا ازدواج کرده است. این نشان می‌دهد که دو بار ازدواج کرده است. یعنی دو همسر داشته است. خود مفهوم ام ولد نشان می‌دهد که او هم فرزندی داشته است. و عین جمله این است که «انها تزوج علی‌بن‌الحسین‌(ع) ابنته الحسن و ام ولد علی‌بن‌الحسین مقتول » کنیه ابوالحسن هم بر این اساس است ‌که فرزندی ‌داشته و در بقیع دفن شده است.

نکاتی در باب فضیلت‌های جوان کربلا

آن حضرت قدرت تسکین‌ و آرامش‌بخشی فوق‌العاده‌ای داشت. در مسیر کربلا، یعنی از حرکت حضرت ابا‌عبدالله از مکه تا کربلا، چهار بار اوضاع خیمه‌ها به هم می‌ریزد و شیون اهل حرم بلند می‌شود. یک‌جا موقعیتی است که خبر شهادت حضرت مسلم‌بن‌ عقیل می‌رسد، بار بعد زمانی‌که حضرت زینب(س) صدای‌هاتفی را بین زمین و آسمان می‌شنود و…، در تمام این موقعیت‌ها دو نفر مسئولیت داشتند که خیمه‌ها را آرام کنند و لیکن وقتی حضرت علی‌اکبر(ع) وارد خیمه‌ها می‌شد لحظاتی بعد تمام صدا‌ها آرام می‌شد تمام شیون‌ها گم می‌شد. حضرت علی‌اکبر(ع) خوب می‌دانست که دیگران به خصوص کودکان را چگونه شاد کند.

هر کس شیوه‌ی آرامش‌بخشی در خانواده می‌داند به شیوه و به فضیلت اخلاقی حضرت علی‌‌اکبر(ع) خود را آراسته است. می‌گویند: وقتی خیمه‌ها به هم می‌ریخت و سر و صدا بلند می‌شد به خصوص وقتی که شمر آمد و با چهار هزار نفر حمله کرد و دور خیمه‌ها را گرفت و می‌خواست جنگ را شروع کند، حضرت اباعبدالله(ع) به علی‌اکبر(ع) فرمود: سکناهّن‌، برو و به خیمه‌ها آرامش ببخش. وجود علی‌اکبر(ع) در کربلا آرامش‌بخش بود، برای همین است که در کربلا وقتی که می‌خواست به میدان برود تمام اهل حرم به دور او حلقه زدند. در آن لحظه کار‌های عجیبی می‌کردند، می‌گویند: گردنبند‌هایشان را به اسبش آویزان می‌کردند، بچه‌ها گوشوار‌ه‌‌هایشان را درمی‌آوردند و چنان حلقه زده بودند که حضرت ابا عبدالله (ع) فرمود: زودتر حرکت کن وگرنه‌ فرصت رفتن به میدان را از تو خواهند گرفت. همه آن‌ها و خود ابا‌ عبدالله(ع) او را برای رفتن به میدان بدرقه کردند. آرامش‌آفرین کربلا حضرت علی‌اکبر(ع) بوده است، هم‌چنان که در خانه‌ی خودش بر فراز تپه به رنج دیدگانی که از دل بیابان می‌آمدند آرامش می‌داد، شب برایشان بستر می‌گستراند و می‌خواباند و غم‌ها را از دل آن‌ها می‌گرفت.

غصه‌زدایی و غم‌گرفتن از دل‌ها شیوه‌ی علی‌اکبر(ع) است. ببینید آیا می‌توانید شما هم این کار را بکنید؟ چه‌قدر می‌توانید از دل کسی غصه را بزدایید؟ اگر دل کسی را شکسته‌اید امشب می‌توانید دلش را به دست بیاورید. اباعبدالله(ع) در روز عاشورا اعلام کرد که: هر کس دلی را شکسته‌است و عذرخواهی نکرده ‌است از کربلا بیرون برود؛ این پیام روشنی است برای همه‌ی ما.

ویژگی دیگر علی‌اکبر(ع) که جلوه‌ای بارز و شاخص در رفتار او دارد، وقار و ادب فوق‌العاده‌اش نسبت به دیگران، به‌ویژه پدر بزرگوارشان است.

به ‌عنوان نمونه: در قصر بنی‌مقاتل نزدیک کربلا( آخرین منزل قبل از رسیدن به کربلا یا نینوا)، حضرت اباعبدالله(ع) یک لحظه سر را روی زین اسب گذاشت، حضرت علی‌اکبر(ع) احساس کرد که پدر می‌خواهد استراحت کند. با آرامش بسیار اسبش را نرم با اباعبدالله(ع) فاصله داد تا صدای قدم‌ها آرامش خواب پدر را آشفته نکند. البته اباعبدالله خواب نبوده‌است؟ ما نمی‌دانیم چون ایشان چشمشان را روی هم می‌گذاشتند و دلشان بیدار بود و صحنه‌ها را می‌دید. ناگهان چشم گشود و شروع کرد به گفتن: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمدلله رب العالمین» این جمله را سه بار تکرار کرد. حضرت علی‌اکبر(ع) برگشت و به پدر گفت: یا ابه لم‌استرجعت؛ برای چه استرجاع کردی؟ حضرت فرمود که: بُنَّیَ عزیزم فرزندم اُنّی خَفَفتُ بنفسی من یک لحظه سرم را روی زین گذاشتم و اننی فارس اسب سواری از دور پیدا شد و به سمت ما می‌آید و هو یقول و دارد می‌گوید: القوم یسرون و المنی یسری الیهم؛  اینان حرکت می‌کنند، سیر شب می‌کنند. معلوم می‌شود که این موقعیت نزدیک‌های شب بوده،‌ اسری به معنای حرکت در شب است و نام یکی از سوره‌های قرآن. این سوار به تاخت به سمت ما می‌آمد و می‌گفت که این‌ها به سمت مرگ می‌روند و مرگ برای آنان آغوش گشوده ‌است.

اگر ما می‌بودیم چه می‌کردیم آن هم از زبان امام بفهمیم که قطعاً قرار است که ما کشته شویم؟ اصلاً کسی صبح از خواب بیدار شود و بگوید که من دیشب در خواب دیدم که این اتفاق برای شما افتاد و این حادثه برایتان پیش آمد و کشته شدید خواب من هم قطعی است. چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

در این موقعیت وقتی که اباعبدالله(ع) این سخن را مطرح کرد، حضرت علی‌اکبر(ع) گفت: لا اراک الله بسوء اولسنا علی‌الحق؛ خدا بد پیش نیاورد، پدر جان ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: بله پسر عزیزم، قسم به آن کسی که  بازگشت همه‌ی ما به سوی اوست ما برحقیم. (سخن گفتن پدر و پسر را با هم‌دیگر ببینید)

پس حضرت‌علی‌اکبر(ع) این جمله را گفت: اذاً لا نبالی… پدر جان ما باکی نداریم، چون بر حق  کشته‌ می‌شویم. منظور این است که من آمادگی خود را برای مرگ اعلام کنم؟ وقتی این حرف را بیان کرد اباعبدالله(ع) لبخند زد و برایش آغوش باز کرد و گفت: «جزاک‌الله من ولده بالخیر ما جزا ولد من والده؛ خدا خیری را به تو بدهد عزیزم، آن خیری که بهترین دعای پدر در حق یک فرزند است.»

این‌ها تنها گوشه‌ای از زندگی حضرت علی‌اکبر(ع) جوان الگو، اسوه و سرمشق برای همه‌ی ماست. امیدوارم که ما این سرمشق‌ها، اسوه‌های عظیم، عزیز و بزرگ خود را بهتر بشناسیم و در زندگی خود از آن‌ها بهره‌گیری کنیم.

خدایا! پروردگارا! به حرمت مولود این و به عزیزی که فردا فضای زندگی حسین(ع) را روشن و نورانی می‌کند ما را، دل‌های ما را، نگاه ما را آنچنان کن که خود می‌پسندی. خدایا ادب، وقار، عظمت، آرامش و آرامش‌بخشی علی‌اکبر(ع) را به زندگی ما ببخش. شفاعت حضرت علی‌اکبر(ع) را در قیامت شامل حال ما بگردان. خدایا! ما را رهرو این سلسله، سلسله‌ی شهیدانی که از ابراهیم تا پیامبر(ص) و از پیامبر(ص) تا ابراهیم هست قرار بده. روح شهیدان از ما راضی و خشنود بدار. ما را شرمنده آنان قرار مده، در فرج مولا، آقا و عزیزمان تعجیل بفرما. (امام زمان‌عج که می‌آید در سمت راستش علی‌اکبر ایستاده‌است. و او را یاری می‌کند) خدایا اگر بودیم و آن لحظه را یافتیم ما را از رهروان و شهیدان راهش قرار بده. شر دشمنان را به خودشان باز بگردان. خدمتگزاران به فرهنگ عاشورا و این راه بر تأییداتشان بیفزا. خدمتگزاران به اسلام و مقام معظم رهبری و مسئولین در جهت توجهات ولی‌عصر بر توفیقات و تأییداتشان بیفزای. وحدت و انسجام و همدلی ما را افزون‌تر بگردان.

 

[۱] . رضیع‌ به معنی‌ شیرخوار‌

[۲] . حسن مثنی‌ فرزند امام حسن‌مجتبی(ع) بود که‌ به دلیل‌ شباهتش به امام‌ حسن او را مثنی‌ یا‌ حسن ثانی‌(دوم) نامیدند. در روز عاشورا تصور ‌کردند که‌ شهید‌ شده است اما، در روز یازدهم‌ که‌ می‌خواستند سرها را جدا کنند‌ متوجه شدند که‌ هنوز هم نیم‌نفسی دارد. کسی از آشنایان او آن‌جا بود، شفاعت کرد‌ که‌ او را به کوفه‌ ببرند،‌ اگر عبیدالله‌بن ‌زیاد(لعنه‌الله علیه‌) او را بخشید‌ که‌ بخشید‌ و گر نه که‌ همان‌جا سرش را جدا کنند‌ و او را به قتل برسانند.

[۳] – سوره ۶۸، آیه ۴٫

[۴] . ضحف به معنای زیبایی و برازندگی است. انگار ایشان را تراشیده‌ بودند.