بايستههاي خانواده متعالي در سبک زندگي اسلامي از منظر قرآن کريم
آنچه در اینجا مورد پژوهش قرار می گیرد پاسخ به این سوالات است که مراد از خانواده در منطق قرآن چه بوده و خانواده متعالی چه تعریفی دارد؟ مراد از سبک زندگی در نگاه زندگی خانوادگی چیست؟ بایسته های اعتقادی خانواده متعالی در سبک زندگی قرآنی دارای چه مولفه هایی است؟ قرآن چه بایسته های اخلاقی برای خانواده های متعالی در سبک زندگی ارائه کرده است؟ در نهاد اندیشه قرآنی ارتباط خانواده های متعالی با سبک زندگی در قرآن در حوزه رفتار چگونه تبیین گردیده است؟
لازم به ذکر است که پاسخ به سوالات فوق و تبیین بایسته های خانواده متعالی در سبک زندگی و بررسی کامل ویژگیها و خصوصیات آن در این محدوده قابل شناسایی کامل نیست، لذا به ذکر کلیاتی از هر کدام بسنده می گردد و لازم است هر یک از این بایسته ها به صورت مجزا مورد بررسی قرار گیرند.
2- معنای لغوی و اصطلاحی
2-1- خانواده
«خانواده» در لغت به معنای خاندان، دودمان، اهل خانه، زن و فرزند، و فامیل به کار رفته است (دهخدا،1377، ج6، ص 9438) و به اندازه ای معروف است که نیاز به تعریف ندارد؛ اما شايد تصور همه از آن يكسان نباشد، حتی برخی توصیف آن را کار مشکلی دانسته و طبق نظر اکثریت مردم چنین تعریف کرده اند: خانواده در نظر بسياري از مردم به منزله يك واحد اجتماعي است كه شامل يك زوج متاهل و فرزندانشان است كه در خانه اي در كنار يكديگر زندگي مي كنند. (محموديان، 1387، ص 77) پس مي توان عناصر اصلي تشكيل خانواده را زن و مردي دانست كه مطابق آداب و رسوم اجتماعي خويش زندگي را در كنار همديگر آغاز مي كنند و احتمالاً فرزنداني به جمع آنها افزوده مي گردد. برخلاف نظر عموم مردم كه فرزندان را جزء ضروري خانواده مي دانند از ديدگاه قرآن خانواده هايي وجود دارد كه خداوند هيچ فرزندي به آنها عطا نمي كند: لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاءُ الذُّكُورَ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (شوری: 49 و 50)؛ فرمانروايى [مطلقِ] آسمانها و زمين از آنِ خداست هر چه بخواهد مىآفريند به هر كس بخواهد فرزند دختر و به هر كس بخواهد فرزند پسر مىدهد. يا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توأم با يكديگر مىگرداند، و هر كه را بخواهد عقيم مىسازد. اوست داناى توانا.
هدف از تشكيل و تداوم خانواده به تناسب زن و مردي كه آن را تشكيل مي دهند متفاوت است كه برخي از اهداف آن را به طور اجمال مي توان تحقق جامعه سالم، تداوم نسل، تامين نيازهاي اساسي، تربيت اجتماعي نسل، حراست ايمان، جمال اجتماعي، رشد و بالندگي دانست. (محموديان، 1387، ص 96-84) ولي در منطق قرآن هدف از تشکيل خانواده آرامش انسان و دوستي و مهرباني (روم:21) و ايمان به پروردگار و شکر نعمت پروردگار (نحل 72) معرفي شده است.
قرآن در تعبیر از زن به عنوان یکی از ارکان اصلی خانواده تعابیر گوناگونی را به کار برده است؛ زمانی که از آدم و همسرش سخن به میان می آید واژه زوج به کار رفته است (بقره: 35)؛ ولی در مواردی چون همسر عزیز (یوسف: 51)، همسر نوح (تحریم: 10)، همسر لوط (تحریم: 10) و همسر فرعون (قصص: 9) از واژه امرأت استفاده کرده است؛ علت تفاوت تعبیر را می توان این گونه تبیین کرد که واژه زوج زمانی به کار می رود که مسأله زوجیت یا جفت بودن مرد برای زن محور و معیار سخن اصلی آیه بوده و حکمت و آیتی را بیان می کند یا در مقام تشریع و تبیین حکمی است؛ اما هر جایی که آیت زوجیت یعنی آن آرامش، دوستی و مهربانی به سبب خیانت یا ناسازگاری در عقاید از میان رفته باشد دیگر زوج نیست بلکه امرات است. همچنین در مواردی که فلسفه ازدواج با مسأله ای چون عقیم شده یکی از طرفین از میان برود امرات به کار رفته است نه زوج. (بنت الشاطی،1382ص 224-246)
همچنین در منطق قرآن هر کسی که از پدر و مادر متولد شود «اهل» آن خانواده به شمار نمی آید همانطوری که در باره فرزند نوح علیه السلام می فرماید: يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ (نوح:46) و از عموی ابراهیم علیه السلام در آیاتی(مریم 42؛ انبیاء: 52) به «اب» تعبیر نموده است (مجلسی، 1404، ج12، ص 48؛ بلاغی، 1405، ج2، ص 149)
پس می توان گفت: خانواده به كسي گفته مي شود كه ارتباط ديني يا آييني با فرد دارد و به هر زن و شوهري در فرهنگ قرآن خانواده گفته نمي شود؛ لذا گاهی از هم کیشان به برادر تعبیر نموده است: قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّي إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (اعراف:38) [2]؛ همچنانکه «اخ» علاوه بر اینکه به فرزند پدر و مادر انسان اطلاق می شود[3] به هموطن (و به اصطلاح امروزي يا همشهري) نيز اطلاق مي گردد، همانطوري كه به عاد (اعراف: 65)، صالح (اعراف: 73) ، شعیب (اعراف: 85) و نوح علیه السلام (شعراء: 106) اطلاق گرديده است که به عنوان برادری به سوی قوم خود مبعوث گشته اند.
با این حال مراد از خانواده در این نوشتار همان والدین و فرزندان می باشد با این توضیح که هر کدام به تنهایی موضوعیت دارند یعنی وجود زن و شوهر می تواند به عنوان مصداق خانواده مطرح باشد (همانگونه که در مورد حضرت آدم علیه السلام ذکر می شود)؛ همچنین وجود یکی از والدین به همراه فرزند می تواند مصداق خانواده باشد (نظیر حضرت مریم و حضرت عیسی علیهماالسلام)؛ همانطوری که وجود فرزندان به تنهایی نیز می تواند مصداقی از خانواده باشند (همانند حضرت موسی و هارون علیهماالسلام).
دقت در تعبیر «خانواده های قرآنی» بیان می کند که مراد از آن مي تواند خانواده هاي متعالي باشد كه در قرآن از آنها ذكري به ميان آمده است و همچنين مي تواند مراد خانواده هايي باشد كه منش و اخلاق قرآني دارند؛ بي شك مراد از خانواده هاي قرآني در نوشته حاضر مورد اول مي باشد.
2-2- سبک زندگی
سبك زندگي اصطلاحی که از سوی مقام معظم رهبری در جمع جوانان استان خراسان شمالی مورد تاکید قرار گرفته و از آن زمان به عنوان یکی از کلید واژه های محافل علمی و اجتماعی بیشتر مطرح شد؛ طبق نظر معظم له سبک زندگی يعني رفتار اجتماعي و شيوهي زيستن که آشنایی با آن از دو جهت معنوی (برای رسیدن به هدف اصلی انسان یعنی رستگاري، فلاح و نجاح) و مادی (زندگي راحت و برخوردار از امنيت رواني و اخلاقي) برای انسان ضرورت دارد؛ علاوه بر اینکه شرط رسیدن به تمدن اسلاميِ نوين می باشد و ایمان لنگرگاه اصلی انتخاب سبک زندگی خواهد شد. مصادیق متعددی نیز از سوی مقام معظم رهبری برای سبک زندگی شمرده شده که تقریبا همه جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد از نحوه رفتار با همسر و فرزندان در خانواده گرفته تا مسأله نوع مسكن، نوع لباس، نوع خوراك، نوع آشپزي، تفريحات و مسأله خط، زبان، كسب و كار، و نوع رفتار با دوست و دشمن که بخشهاي اصلي تمدن بوده و متن زندگي انسان است. [4]
نگاه کلی به آیات نشان می دهد خانواده هاي زيادي در قرآن مورد اشاره قرار گرفته اند ولي آنچه اهميت دارد خانوادههايي هستند كه سبك زندگي ارائه مي كنند سبك زندگي بر مبناي تسليم در برابر اوامر الهي؛ لذا خانواده هايي كه سبك زندگي، رفتار اجتماعی و شیوه زیستن ارائه نكرده اند مورد بررسي قرار نمي گيرند يا به طور ضمني از آنها بحث مي شود و در حقيقت جنبه تكميلي دارند يا جنبه فرعي، تبعي يا عرضي. (بی شک ذکر این خانواده ها در قرآن اهداف خاص خود را دارد و بحث از آن مجال دیگری می طلبد).
3- بایسته های اعتقادی خانواده متعالی
بررسی خانواده های مذکور در قرآن برای تبیین بایسته های خانواده متعالی بیانگر آن است که می توان بایسته ها را در سه حوزه مجزای اعتقادی، اخلاقی و رفتاری طبقه بندی نمود؛ مراد از بایسته های اعتقادی ذکر موارد مربوط به حوزه اعتقاد از قیبل توحید، همراهی و همدلی برای رسیدن به کمال مطلوب می باشد؛ بایسته های اخلاقی به ذکر صفات اخلاقی از قبیل سعه صدر و برخورد مناسب بین اعضای خانواده مرتبط می باشد و بایسته های رفتاری به رفتار اعضای خانواده با جوارح مربوط است از قبیل توجه به نیاز های مادی. مهم ترین بایسته های اعتقادی خانواده متعالی در سبک زندگی را می توان به شرح زیر عنوان نمود:
3-1- همراهی و همدلی اعضای خانوده برای رسیدن به زندگی مطلوب الهی و کمال حقیقی
اعضای خانواده اعم از زن و شوهر یا فرزندان باید برای رسیدن همدیگر به حقیقت صحیح توحیدی و کمال نهایی یاور همدیگر باشند؛ همانگونه که در ماجرای توبه حضرت آدم و حوا مشاهده می گردد؛ زمانی که خداوند به آدم و همسرش حوا دستور داد كه در بهشت سكونت اختيار كنند، نخستين تكليف و امر و نهى پروردگار به اين صورت صادر شد که شما از هر نقطهاى و از هر درختى از درختان بهشت كه مىخواهيد تناول كنيد، اما به اين درخت معين نزديك نشويد كه از ستمگران خواهيد بود. سپس شيطان كه بر اثر سجده نكردن رانده درگاه خدا شده بود و تصميم قاطع داشت تا آنجا كه مىتواند از آدم انتقام بگيرد و در فريب آنان بكوشد و نيز به خوبى مىدانست كه خوردن از درخت ممنوع، باعث رانده شدن از بهشت خواهد شد، در صدد وسوسه آنان برآمد و براى رسيدن به اين مقصود، انواع دامها را بر سر راه آنان گسترد! و بالاخره آدم و حوا را فریفت و آدم و همسرش از آن درخت ممنوع چشيدند و بلافاصله لباسهايشان از تنشان فرو ريخت و اندامشان آشكار گشت؛ در اين موقع از طرف خداوند ندا رسيد كه مگر من شما را از آن درخت نهى نكردم، مگر به شما نگفتم كه شيطان دشمن آشكار و سرسخت شما است، چرا فرمان مرا به دست فراموشى سپرديد و در اين گرداب سقوط كرديد؟ هنگامى كه آدم و حوا، به نقشه شيطانى ابليس، واقف شدند و نتيجه كار خلاف خود را ديدند به فكر جبران گذشته افتادند و نخستين گام را اعتراف به ظلم و ستم بر خويشتن، در پيشگاه خدا قرار دادند و گفتند (مکارم شیرازی، 1374،ج 6، ص126-115) پروردگارا! ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و رحمت خود را شامل حال ما نكنى، از زيانكاران خواهيم بود: قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ (اعراف: 23)
دعای آدم و حوا در کنار همدیگر و آگاهی مشترک آنها به اغواگری شیطان بیانگر همراهی و همدلی زن و شوهر برای رسیدن به زندگی مطلوب و کمال نهایی هستند و می توانند به عنوان خانواده ای متعالی در رسیدن به اهداف خانواده باشند.
مورد دیگر این همدلی مربوط به حضرت ابراهیم و هاجر علیهماالسلام می باشد؛ فارغ از روایاتی که در باره ساره همسر حضرت ابراهیم علیه السلام و هاجر وجود دارد (مازندراني،1388، ج12، ص 409-513) برخی آیات به تعامل واقعی بین همسر و آن حضرت اشاره می کنند؛ از جمله در زمانی که به دستور خدا هاجر را با فرزند خردسالش در سرزمین بی آب و علف مکه ساکن می کند و دست به دعا بر می دارد که پروردگارا من [يكي از] فرزندانم را در درهاي بيكشت نزد خانه محترم تو سكونت دادم پروردگارا تا نماز را به پا دارند پس دلهاي برخي از مردم را به سوي آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان] روزي ده باشد كه سپاسگزاري كنند: رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (ابراهيم: 37)؛ این آیه نهایت همکاری هاجر را با ابراهیم نشان می دهد، علاوه بر اینکه در موقع قربانی نمودن فرزندی که با سختی بزرگ کرده است (صافات: 101-110) با مراتب بالاتری از آن شخصیت مواجه هستیم که همچون ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام تسلیم فرمان خداست و جزع و بی تابی نمی کند (میبدی، 1371، ج8، ص 291).
البته رفتار حضرت ابراهیم علیه السلا در برخورد با حضرت اسماعیل را نباید از نظر دور داشت که این پدر و پسر برای کمال همدیگر در موقع قربانی شدن فرزند چه عکس العملی از خود نشان دادند؛ حضرت ابراهیم علیه السلام در کودکی اسماعیل را با هاجر در سرزمین مکه گذاشت و در زمان نوجوانی اسماعیل از سوی خداوند دستور یافت تا وی را به قربانگاه برده و ذبح کند[5]، آزمایش دشواری که هم ابراهیم از عهده اش بر آمد و هم اسماعیل علیه السلام: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَري فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَري قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ ؛(صافات: 101-108)؛ پس او را به پسرى بردبار مژده داديم و وقتى با او به جايگاه «سَعْى» رسيد، گفت: «اى پسرك من! من در خواب [چنين] مىبينم كه تو را سر مىبُرَم، پس ببين چه به نظرت مىآيد؟» گفت: «اى پدر من! آنچه را مأمورى بكن. ان شاء اللَّه مرا از شكيبايان خواهى يافت.» پس وقتى هر دو تن دردادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى بر خاك افكند، او را ندا داديم كه اى ابراهيم! رؤيا [ى خود] را حقيقت بخشيدى. ما نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم. راستى كه اين همان آزمايش آشكار بود. و او را در ازاى قربانىِ بزرگى باز رهانيديم. و در [ميان] آيندگان براى او [آوازه نيك] به جاى گذاشتيم.
ذبح كردن فرزند با دست خود، آن هم فرزندى برومند و لايق، براى پدرى كه يك عمر در انتظار چنين فرزندى بوده، كار ساده و آسانى نيست، چگونه مىتواند دل از چنين فرزندى بركند؟ و از آن بالاتر با نهايت تسليم و رضا بى آنكه خم به ابرو آورد به امتثال اين فرمان بشتابد، و تمام مقدمات را تا آخرين مرحله انجام دهد، به طورى كه از نظر آمادگىهاى روانى و عملى چيزى فروگذار نكند؟ و از آن عجيبتر تسليم مطلق اين نوجوان در برابر اين فرمان بود، كه با آغوش باز و با اطمينان خاطر به لطف پروردگار و تسليم در برابر اراده او به استقبال ذبح شتافت (مکارم شیرازی، 1374، ج19، ص 116) در این ارتباط نیز می توان نهات همکاری پدر با فرزند را دید؛ همچنین در مورد ساخت بنای کعبه نیز تعامل فرزند و پدر مشهود و بیانگر شیوه زیست می باشد: وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (بقره:127)؛ هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه [كعبه] را بالا مىبردند [مىگفتند] اى پروردگار ما از ما بپذير كه در حقيقت تو شنواى دانايى.
اگر سیر تاریخی را ادامه دهیم به حضرت یعقوب علیه السلام می رسیم که در حق فرزندان گناهکار ولی نادم خود که یوسف را سالها از پدر دور داشتند دعا می کند: قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( یوسف: 97 و 98)؛ گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مىخواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است.
و در نوادگان حضرت یعقوب علیه السلام نحوه برخورد میان دو برادر یعنی موسی و هارون علیهماالسلام به طور ویژه این همدلی و همراهی را تفسیر می کند؛ بیشتر تعامل حضرت موسی علیه السلام در آیات قرآن با هارون برادرش می باشد که از زمان آغاز نبوت از خداوند درخواست نمود تا هارون را وزیرش قرار دهد: وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا (مريم: 29-34)؛ براي من دستياري از كسانم قرار ده هارون برادرم را، پشتم را به او استوار كن و او را شريك كارم گردان تا تو را فراوان تسبيح گوييم و بسيار به ياد تو باشيم
بر این اساس موسی علیه السلام زمانی که می خواست به کوه طور برود هارون را جانشین خود قرار داد: وَوَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَي لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ (اعراف: 142)؛ و با موسى سى شب وعده گذاشتيم و آن را با ده شب ديگر تمام كرديم تا آنكه وقت معين پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسى [هنگام رفتن به كوه طور] به برادرش هارون گفت در ميان قوم من جانشينم باش و [كار آنان را] اصلاح كن و راه فسادگران را پيروى مكن.
تاخیر ده روزه موسی از کوه طور باعث شد که تعدادی به گوساله پرستی روی آورند؛ قرآن نحوه برخورد بین موسی و هارون را در بازگشت از طور هنگام گوساله پرستی بنی اسرائیل به زیبایی به تصویر کشیده است: وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَي إِلَي قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَي الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ( اعراف: 150-151)؛ چون موسى خشمناك و اندوهگين به سوى قوم خود بازگشت گفت پس از من چه بد جانشينى براى من بوديد آيا بر فرمان پروردگارتان پيشى گرفتيد و الواح را افكند و [موى] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود كشيد [هارون] گفت اى فرزند مادرم اين قوم مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند پس مرا دشمنشاد مكن و مرا در شمار گروه ستمكاران قرار مده، [موسى] گفت پروردگارا من و برادرم را بيامرز و ما را در [پناه] رحمتخود درآور و تو مهربانترين مهربانانى. در آیه دیگری نیز علت اقدام هارون اتحاد بین بنی اسرائیل مطرح گردیده است: قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي (طه 94)؛ گفت اى پسر مادرم نه ريش مرا بگير و نه [موى] سرم را من ترسيدم بگويى ميان بنىاسرائيل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نكردى.
نگاهی به خانواده های نا اهل و غیر متعالی ذکر شده در قرآن هم بیانگر آن است که همانطوری که همراهی در امور معنوی و یکتاشناختی در رسیدن به معنویت تأثیر دارد، همراهی خانواده ها در گناه نیز باعث خذلان و عذاب الهی می گردد؛ از جمله خانواده های که به علت همراهی همدیگر در آتش دوزخ خواهند سوخت ابولهب و همسرش است که به آزار و اذیت رسول خدا پرداختند و تا جایی این آزار پیش رفت که سوره مسد در مورد آنها نازل شد(قمي، 1404، ج2، ص 448؛ واحدی نیشابوری، 1411، ص 448 و 449؛ طوسي، [بی تا]، ج 10، ص 427) و به این زن و شوهر وعده آتش داد: تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ مَا أَغْنَي عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ سَيَصْلَي نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ (مسد 1-5)؛ بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد؛ دارايي او و آنچه اندوخت سودش نكرد؛ بزودي در آتشي پرزبانه درآيد؛ و زنش آن هيمهكش [آتش فروز] ؛ بر گردنش طنابي از ليف خرماست.
3-2- امر به معروف و نهی از منکر در حوزه اعتقاد
امر به معروف و نهی از منکر در امور خانواده از اهمیت بسزایی دارد، در برخی آیات و با نگرش سبک زندگی نمونههایی مشاهده می گردد که اعضای خانواده در حوزه مسائل اعتقادی امر به معروف یا نهی از منکر می نمایند؛ از جمله ابراهیم علیه السلام موحدی بود که فقط خدا را پرستید و به علت بت پرستی عموی خود آذر[6] را مورد سرزنش قرار داد و به او چنين گفت: آيا اين بتهاى بىارزش و موجودات بىجان را خدايان خود انتخاب كردهاى؟! بدون شك من، تو و جمعيت پيروان و هم مسلكان تو را در گمراهى آشكارى مىبينم: وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (انعام: 74) چه گمراهى از اين آشكارتر كه انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد، و موجود بىجان و بىشعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشكلات خود را از آنها بخواهد (مکارم شیرازی، 1374، ج5، ص: 302 و 303)
حضرت ابراهیم علیه السلام به سرنوشت فرزندان و نوادگانش نیز بسیار اهمیت داده و لذا به آنها وصیت می کند که تا آخرین لحظه عمر تسلیم اوامر الهی باشند: وَوَصَّي بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَي لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (بقره: 132)؛ ابراهيم و يعقوب پسران خود را به همان [آيين] سفارش كردند [و هر دو در وصيتشان چنين گفتند] اى پسران من خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس البته نبايد جز مسلمان بميريد.
ابراهیم علیه السلام پس از طی آزمایش های سنگین به مقام امامت رسید و از خدا درخواست نمود تا در ذریه اش نیز امامانی قرار دهد که خداوند ذریه ناصالحش را استثناء کرد: وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره:124)؛ چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمىرسد.
خداوند در آیاتی دیگر به پذیرش دعای ابراهیم علیه السلام اینگونه اشاره کرده است: وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ (عنكبوت: 27)؛ اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و در ميان فرزندانش پيامبري و كتاب قرار داديم و در دنيا پاداشش را به او بخشيديم و قطعا او در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود
و در باره اینکه عهد الهی به ظالمان نمی رسد با صراحت ذکر می کند که تعدادی از ذریه ابراهیم علیه السلام ایمان نیاورده و به جهنم می روند: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا (نساء: 54-55)؛ بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مىورزند در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم، پس برخى از آنان به وى ايمان آوردند و برخى از ايشان از او روى برتافتند و [براى آنان] دوزخ پرشراره بس است.
ابراهیم علیه السلام قبل از رسیدن به مقام امامت نیز در حق فرزندان خود دعا کرده و به درگاه خدا عرضه می دارد: رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (ابراهيم 37)؛ پروردگارا من [يكي از] فرزندانم را در درهاي بيكشت نزد خانه محترم تو سكونت دادم پروردگارا تا نماز را به پا دارند پس دلهاي برخي از مردم را به سوي آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان] روزي ده باشد كه سپاسگزاري كنند.
در جای دیگر می گوید: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ (بقره 128 – 129)؛ پروردگارا ما را تسليم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود [پديد آر] و آداب دينى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى كه تويى توبهپذير مهربان؛ پروردگارا در ميان آنان فرستادهاى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزهشان كند زيرا كه تو خود شكستناپذير حكيمى.
همچنین پس از حمد الهی، اقامه نماز فرزندان را از خداوند می طلبد: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء (ابراهيم 39-40)؛ سپاس خداي را كه با وجود سالخوردگي اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد به راستي پروردگار من شنونده دعاست پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز پروردگارا و دعاي مرا بپذير.
از سایر نکات اعتقادی می توان به مباحثی اشاره کرد که حضرت یعقوب علیه السلام برای فرزندانش برخی صفات ذات اقدس احدیت را توصیف و یادآوری می کند: زمانی که برادران، برادر یوسف را نیز می خواستند تا با خود برای گرفتن آذوقه به مصر ببرند: قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف: 64) [يعقوب] گفت آيا همان گونه كه شما را پيش از اين بر برادرش امين گردانيدم بر او امين سازم پس خدا بهترين نگهبان است و اوست مهربانترين مهربانان .
و زمانی که دو پسرش را از دست داد باز به خدا پناه برد: قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (یوسف: 86)؛ گفت من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مىبرم و از [عنايت] خدا چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد.
در این دو آیه یعقوب علیه السلام به صفاتی از قیبل رحمت و حافظ بودن پروردگار اشاره کرده است که هر کدام جای بحث فراوانی در مباحث اعتقادی و کلامی دارند.
از خانواده های متعالی از غیر پیامبران در قرآن به توصیه های لقمان حکیم به فرزندش می توان اشاره کرد که بیانگر شیوه های تعامل پدر با فرزندان می باشد و در واقع گونه ای از سبک زندگی و شیوه زیست را در حوزه اعتقاد می آموزد؛که کسی را برای خدا شریک قائل نشود: وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (لقمان: 13)؛ [ياد كن] هنگامي را كه لقمان به پسر خويش در حالي كه وي او را اندرز ميداد گفت اي پسرك من به خدا شرك مياور كه به راستي شرك ستمي بزرگ است.
4- بایسته های اخلاقی خانواده متعالی
بخشی از امور زندگی مردم را مرتبط با اخلاق می باشد و اخلاق در خانواده ها با توجه به ارتباط دایمی و مستمر نمود بیشتری داشته و اهمیت بیشتری نسبت به سایر مجموعه ها خواهد داشت بویژه که خانواده اولین جایی است که فرد در آن با نحوه برخورد و تعامل با دیگران آشنا شده و رفتارهای اجتماعی را آغاز می کند، آیات قرآن در حوزه رفتار شناسی خانواده ها نیز قابل تامل است. از جمله جنبه هایی اهمیت قصه یوسف به عنوان احسن القصص (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ؛ یوسف 3) تعیین نحوه ارتباط بین برادران است که بهترین برخوردها از حضرت یوسف علیه السلام ملاحظه می شود از جمله می توان موارد زیر را بر شمرد:
4-1- سکوت در برابر تهمت دزدی علی رغم توان انتقام؛ حضرت یوسف علیه السلام وقتی خواست تا برادرش را نزد خود نگه دارد پیمانه را در بار برادرش پنهان نمود؛ هنگامی که برادران پیمانه را در بار برادر یافتند گفتند: قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ (یوسف 77)؛ گفتند اگر او دزدى كرده پيش از اين [نيز] برادرش دزدى كرده استيوسف اين [سخن] را در دل خود پنهان داشت و آن را برايشان آشكار نكرد [ولى] گفت موقعيتشما بدتر [از او]ست و خدا به آنچه وصف مىكنيد داناتر است. در حالی که یوسف توان و قدرتی داشت که از برادران انتقام بگیرد ولی در عین قدرت عفو نمود و سخن را تا موعدی مشخص در سینه پنهان داشت.
4-2- برخورد کریمانه در برابر کارهای زشت برادران؛ به طوری که پس از اینکه برادران یوسف را شناختند چیزی از محنت های خود به آنها نگفت؛ بلکه فرمود: قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (یوسف 90)؛ گفتند آيا تو خود يوسفى گفت [آرى] من يوسفم و اين برادر من است به راستى خدا بر ما منت نهاده است بىگمان هر كه تقوا و صبر پيشه كند خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمىكند. همچنین در برابر طلب آمرزش آنها گفت: قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف 92)؛ امروز بر شما سرزنشى نيست، خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است.
برخورد یوسف به اندازه ای بزرگوارانه است که وقتی پدر را دید چیزی از اقدامات برادرانش و چاه انداختن به زبان نیاورد، بلکه فقط به ذکر زندان اکتفا نمود
: وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (یوسف: 100)؛ پدر و مادرش را به تخت برنشانيد و [همه آنان] پيش او به سجده درافتادند و [يوسف] گفت اى پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا كه او داناى حكيم است.
مهمترین تبیین بایسته اخلاقی خانواده را باید در نحوه برخورد پیامبر با همسرانش عنوان کرد که حتی جنبه های رفتاری را نیز در بر دارد؛ شناخت ویژگی های اخلاقی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم به عنوان الگوی مسلمانان از اهمیتی بسزا برخوردار است، علاوه بر آنکه خانواده آن حضرت نیز اسوه خانواده ها و زنانش مقتدای زنان باایمان تا دامنه قیامت هستند، آنچه بر اهمیت این موضوع می افزاید نحوه برخورد حضرت در نخستین کانون جامعه با همسرانش است که کوچکترین واحد جامعه بشری و جایگاه اصلی مودت و رحمت می باشد. علاوه بر اینکه تکریم و بزرگداشت چنین شخصیت هایی به علت ارتباط محکم و پیوند استوار آنها با خداست و منتج به تعظیم در برابر خداوند می گردد.
تاکید مکرر قرآن کریم بر رعایت عدالت در برخورد با همسران (نساء: 103)[7] با توجه به دلسوزی (توبه: 128)، اخلاق کریمانه و خُلق عظیم پیامبر (قلم:4)، ضرورت بررسی رفتار حضرت با همسرانش را نمایان تر می کند. البته عدم نگارش حدیث در سده اول هجری، دخالت های سیاسی، رفتار برخی جاهلان نادان و خواص مغرض باعث شده است تا واکاوی سنت نبوی با مشکلاتی جدی گریبانگیر باشد(مدیرشانه چی، [بی تا]، ص 95-117)؛ اما قرآن کریم که جامع بوده(جوادی آملی، 1381،ص 221) و جاودانه است (جوادی آملی، 1381، ص275-349) با توجه به ویژگی عدم تحریف(جوادی آملی،1389، ص 39-117)، برخی رفتارهای تعاملی پیامبر با همسرانش را به خوبی نمایان کرده است. اگرچه برخی از این رفتارها و اعمال نظیر همسر موهوبه (احزاب: 50)، خاص حضرت می باشد (طباطبایی،1417، ج16، ص 503) و در سایر مسلمانان ساری نیست (همانگونه که برخی موارد مختص به زنان حضرت می باشد و در مورد سایر زنان با ایمان جاری نیست) ولی بسیاری از این تعاملات رفتاری می تواند می تواند الگوی همه مومنان باشد تا به فراخور توان وتقوای خود موظف به پیروی از آن باشند.
پیامبر اسلام به عنوان نمونه و الگوی امت اسلام (احزاب:21) و دارای خلق عظیم (قلم:4) در ارتباط با خانواده اش رفتارهایی را بروز داده است که در همه جا مورد ستایش قرآن قرار گرفته است، به طور خلاصه می توان رفتارهای خانوادگی پیامبر را در دو قسمت فرزندان و همسران مورد بررسی قرار داد؛ در رفتار با فرزندن برخورد خاصی در قرآن ذکر نشده است، هر چند تمجید های قرآن از اهل بیت آن حضرت جایگاه خاصی دارد و به صمیمیت و ارتباط تنگاتنگ بین پیامبر و اهل بیتش اشاره می کند، از جمله در آیه مباهله که دشان دهنده روح واحد در دو کالبد می باشد روحی که به منزله جان پیامبر می باشد؛(فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَي الْكَاذِبِينَ (آل عمران 61)؛ پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجه كند بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم و لعنتخدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
برخورد با همسران بخش دیگری از تعامل پیامبر با خانواده اش می باشد که در دو سوره قرآن به این مسأله پرداخته و نهایت سعه صدر پیامبر را مورد اشاره قرار داده و به نکوهش زنانی پرداخته که پیامبر را مورد آزار قرار داده اند، به طوری که حتی پیشنهاد داده است که آنها را طلاق بدهد: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (احزاب 28 و 29): اي پيامبر به همسرانت بگو اگر خواهان زندگي دنيا و زينت آنيد بياييد تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها كنم و اگر خواستار خدا و فرستاده وي و سراي آخرتيد پس به راستي خدا براي نيكوكاران شما پاداش بزرگي آماده گردانيده است.
همچنین پیامبر را به دلیل تحریم برخی امور مباح بر خود جهت جلب رضایت همسران مورد سوال قرار داده و می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (تحریم 1)؛ اي پيامبر چرا براي خشنودي همسرانت آنچه را خدا براي تو حلال گردانيده حرام ميكني خدا[ست كه] آمرزنده مهربان است.
فارغ از اینکه ماجرا چه چیزی بوده است ولی قرآن از کنار آن سکوت کرده است[8]، بی شک رفتار همسران پیامبر تا اندازه ای بوده است که خداوند آنها را مورد نکوهش قرار داده و سخن از انحراف آنها به میان آورده و تهدید به طلاق نموده است: إِن تَتُوبَا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ عَسَي رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا (تحریم: 4 و 5)؛ اگر [شما دو زن] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است] واقعا دلهايتان انحراف پيدا كرده است و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد در حقيقتخدا خود سرپرست اوست و جبرئيل و صالح مؤمنان [نيز ياور اويند] و گذشته از اين فرشتگان [هم] پشتيبان [او] خواهند بود. اگر پيامبر شما را طلاق گويد اميد است پروردگارش همسراني بهتر از شما مسلمان مؤمن فرمانبر توبه كار عابد روزهدار بيوه و دوشيزه به او عوض دهد.
سفارش قرآن کریم در مورد زنان پیامبرتا اندازه ای است که برای پس از رحلت نبی اسلام به آنها توصیه های موکدی کرده که: وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ (احزاب: 33)؛ در خانههايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاي خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستادهاش را فرمان بريد.
در برخورد حضرت یعقوب علیه السلام با فرزندانش نیز بخش های اخلاقی جلب توجه می کند؛ پناه به خدا و صبر در برابر مصیبت هایی که از ناحیه فرزندان به وی می رسید و تاکید بر صبر جمیل که از صفات ستوده اخلاقی است: وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ (یوسف: 18)؛ پيراهنش را [آغشته] به خونى دروغين آوردند [يعقوب] گفت [نه] بلكه ن فس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصيف مىكنيد خدا يارىده است
همچنین نهایت تلاش برای یافتن فرزندان و امید به خدا که حتی پس از اینکه برادر یوسف را از دست داد باز هم فرزندانش را به سراغ هر دو گمشده اش فرستاد و به فرزندانش آموخت که از رحمت خدا در هیچ حالی نباید ناامید شد: يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ( یوسف: 87)؛ اى پسران من برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت خدا نوميد مباشيد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمتخدا نوميد نمىشود.
5- بایسته های رفتاری خانواده متعالی
بررسی رفتار خانواده های مذکور در قرآن ما را به بایسته های رفتاری خانواده های قرآنی رهنمون می کند، اما آنچه در اینجا مورد دقت قرار می گیرد فقط ذکر مواردی است که در تبیین سبک زندگی تأثیر دارند که نسبت به بایسته های اعتقادی و اخلاقی از فراوانی بیشتری نیز برخوردار است، مهم ترین آنها به شرح زیر است: (البته گاهی برخی از این رفتارها از دیدگاه دیگر می توانند جز بایسته های اخلاقی و حتی اعتقادی دانست)
5-1- ایجاد صمیمیت بین پدر و فرزند؛ نحوه تعامل و برخورد یعقوب علیه السلام با فرزندانش را به عنوان یکی از نمونه های کامل تبیین کننده شیوه زیست و نحوه رفتار معین کرد به طوری که یوسف علیه السلام همه اسرار خود را با پدر در میان می گذارد: إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (یوسف 4 و 5)؛ [ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ديدم [آنها] براى من سجده مىكنند يعقوب] گفت اى پسرك من خوابت را براى برادرانتحكايت مكن كه براى تو نيرنگى مىانديشند زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است.
5-2- نهایت تلاش برای سازش دادن میان برادران و جلوگیری از اختلافات؛ در رفتار حضرت یعقوب علیه السلام با فرزندانش ملاحظه می شود که وقتی برادران می خواهند یوسف را با خود به گردش (و در واقع برای کشتن) ببرند علت ممانعت از فرستادن یوسف را به خود منتسب می کند که من ناراحت می شوم؛ و اشاره ای به اهداف برادران نمی کند: قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ (یوسف: 13)؛ گفت اينكه او را ببريد سخت مرا اندوهگين مىكند و مىترسم از او غافل شويد و گرگ او را بخورد.
5-3- نهایت دلسوزی برای فرزندان؛ حضرت یعقوب علیه السلام حتی فرزندانی که داغ عزیزترین کسانش را بر دلش نهادند و یوسفش را برای مدت ها از پدر دور کردند باز به فکر فرزندانش بود که گفت: و گفت اى پسران من [همه] از يك دروازه [به شهر] در نياييد بلكه از دروازههاى مختلف وارد شويد و من [با اين سفارش] چيزى از [قضاى] خدا را از شما دور نمىتوانم داشت فرمان جز براى خدا نيست بر او توكل كردم و توكلكنندگان بايد بر او توكل كنند : وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (یوسف: 67)
5-4- برآوردن نیازهای مادی خانواده؛ نحوه برخورد حضرت موسی علیه السلام با همسر و دستگیری و کمک به وی نیز در آیات قرآن نمود پیدا کرده است؛ از جمله در شبی که به پیامبری مبعوث شد به دنبال گرم کردن و فراهم کردن اسباب آسایش خانواده اش بود: فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (قصص: 29)؛ چون موسى آن مدت را به پايان رسانيد و همسرش را [همراه] برد آتشى را از دور در كنار طور مشاهده كرد به خانواده خود گفت [اينجا] بمانيد كه من آتشى از دور ديدم شايد خبرى از آن يا شعلهاى آتش برايتان بياورم باشد كه خود را گرم كنيد
تعامل رفتاری حضرت موسی علیه السلام مربوط به خواهر وی است که در کودکی زمانی که مادرش موسی را در رود نیل انداخت به تعقیب برادر پرداخت و تا اندازه ای که امکان داشت سعی نمود تا موسی را به مادرش برساند حتی با معرفی دایهای شیر ده: وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ فَرَدَدْنَاهُ إِلَي أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (قصص: 11-13)؛ به خواهر [موسي] گفت از پي او برو پس او را از دور ديد در حالي كه آنان متوجه نبودند. از پيش شير دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم پس [خواهرش آمد و] گفت آيا شما را بر خانوادهاي راهنمايي كنم كه براي شما از وي سرپرستي كنند و خيرخواه او باشند . پس او را به مادرش بازگردانيديم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعده خدا درست است ولي بيشترشان نميدانند.
خواهر حضرت موسی علیه السلام به دنبال رفع نیاز های مادی برادر و مادرش بود تا مادر را از مهر فرزند بی بهره نسازد و برای برادرش نیز دایه مهربانی تدارک ببیند.
5-5- فعالیت های اقتصادی و ارائه مشاوره برای بهبود شرایط اقتصادی خانواده؛ رفتار خانوادگی حضرت شعیب علیه السلام در سنین پیری با دخترانش نمونه ای از فعالیت زنان در بیرون از منزل برای کمک به معیشت خانواده است و مصداقی از سبک زندگی الهی که در قرآن به دنبال ماجرای حضرت موسی علیه السلام ذکر شده است: وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّي يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ (قصص 23)؛ چون به آب مدين رسيد گروهي از مردم را بر آن يافت كه [دامهاي خود را ] آب ميدادند و پشتسرشان دو زن را يافت كه [گوسفندان خود را] دور ميكردند [موسي] گفت منظورتان [از اين كار] چيست گفتند [ما به گوسفندان خود] آب نميدهيم تا شبانان [همگي گوسفندانشان را] برگردانند و پدر ما پيري سالخورده است.
ارائه مشاوره به پدر در مورد انتخاب حضرت موسی علیه السلام به عنوان مسئول رسیدگی به امور (قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ؛ قصص26) یکی دیگر از مصادیق سبک زندگی در ارتباط و تعامل پدر و فرزندان است.
5-6- امر به معروف در حوزه رفتار؛ در قرآن سخن از «اسماعيل صادق الوعد»[9] به ميان آمده كه خانواده خود را به نماز امر مي كرد: وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا (مريم:54و55)؛ و در اين کتاب از اسماعيل ياد کن، زيرا که او درست وعده و فرستاده اي پيامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان مي داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده [رفتار] بود.
تکيه روي وفاي به عهد و توجه به تربيت خانواده، به اهميت فوق العاده اين دو وظيفه الهي اشاره ميکند (مکارم شیرازی، 1374، ج13، ص95). در اين آيه امر به نماز به صورت فعل مضارع (كَانَ يَأْمُرُ) به کار رفته که نشان ميدهد امر خانواده به نماز بايد دايميباشد.(قرائتي کاشاني، 1383، ج7، ص284)
توصیه های لقمان حکیم به فرزندش در حوزه رفتار نیز قابل تامل است: يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَي مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان: 17)؛ اي پسرك من نماز را برپا دار و به كار پسنديده وادار و از كار ناپسند باز دار و بر آسيبي كه بر تو وارد آمده استشكيبا باش اين [حاكي] از عزم [و اراده تو در] امور است.
لقمان حتی به نحوه راه رفتن فرزندش نیز توجه دارد: وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ (لقمان: 18-19)؛ و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمين خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لافزن را دوست نميدارد. در راهرفتن خود ميانهرو باش و صدايت را آهستهساز كه بدترين آوازها بانگ خران است.
5-7- احترام به والدین؛ حضرت مریم علیهالسلام پاکدامن بود که حضرت عیسی علیه السلام متولد شد: وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ (تحریم: 12)؛ و مريم دختر عمران را [یاد کن] همان كسي كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگار خود و كتاب هاي او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود. هر چند که تولد آن کودک حتی برای خود مریم علیهاالسلام نیز بعید می نمود: قَالَتْ رَبِّ أَنَّي يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَي أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ (آل عمران 47)؛ [مريم] گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است گفت چنين است [كار] پروردگار خدا هر چه بخواهد مىآفريند چون به كارى فرمان دهد فقط به آن مىگويد باش پس مىباشد.
عیسی علیه السلام پس از آنکه در مهد زبان به ستایش پروردگار و تبرئه مادر پرداخت، به دستور الهی مبنی بر نیکی به مادر اشاره می کند: فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا (مریم 29-32) ؛ [مريم] به سوي [عيسي] اشاره كرد گفتند: چگونه با كسي كه در گهواره [و] كودك است سخن بگوييم؟ [كودك] گفت منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته و تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است، مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است.
نیکی به مادر می تواند یکی از بایسته های رفتاری باشد که در سبک زندگی خانواده هایی که بر مبنای قرآن زندگی می کنند الگوی مناسبی ارائه کند.
مورد دیگر احترام به والدین مربوط به حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهماالسلام است؛ زکریاء علیه السلام پس از آنکه مریم علیهاالسلام را در عبادتگاه دید دست به دعا برداشت و از خداوند طلب فرزند نمود: كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّي لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاء (آل عمران 37 و 38)؛ زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد مىشد نزد او [نوعى] خوراكى مىيافت [مى]گفت اى مريم اين از كجا براى تو [آمده است او در پاسخ مى]گفت اين از جانب خداست كه خدا به هر كس بخواهد بى شمار روزى مىدهد. آنجا [بود كه] زكريا پروردگارش را خواند [و] گفت پروردگارا از جانب خود فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن كه تو شنونده دعايى.
زکریا در حالی که در محراب عبادت بود بشارت فرزند به وی داده شد: فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَي مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ (آل عمران39)؛ پس در حالى كه وى ايستاده [و] در محراب [خود] دعا مىكرد فرشتگان او را ندا دردادند كه خداوند تو را به [ولادت] يحيى كه تصديق كننده [حقانيت] كلمة الله [=عيسى] است و بزرگوار و خويشتندار [=پرهيزنده از آنان] و پيامبرى از شايستگان است مژده مىدهد.
جالب این است که حضرت یحیی علیه السلام نیز در احترام به پدر و مادر مورد تاکید قرآن قرار گرفته که به پدر مادرش نیکی می کرد: يَا يَحْيَي خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا (مريم 12- 14)؛ اي يحيي كتاب [خدا] را به جد و جهد بگير و از كودكي به او نبوت داديم و [نيز] از جانب خود مهرباني و پاكي [به او داديم] و تقواپيشه بود و با پدر و مادر خود نيكرفتار بود و زورگويي نافرمان نبود.
5-8- خیات نکردن به همسر؛ در بحث از موضوع خانواده های متعالی نباید ضد و نقیض آن را از نظر دور داشت چرا که گفته شده «تعرف الاشیاء باضدادها» (غروي، 1365، ص 216؛ جعفري، 1376، ج 10، ص225 و ج 24، ص 212)؛ لذا جای دارد که به بررسی جزئی خانواده هایی که مورد نکوهش قرآن قرار گرفته اند بپردازیم که در این زمینه آنچه در قرآن نمود پیدا کرده است جنبه منفی می باشد؛ به بیان دیگر قرآن کریم به جای تبیین وفاداری به همسر بیشتر به جنبه خیانت برخی همسران اشاره کرده است که جنبه تربیتی بیشتری دارد؛ از جمله در مورد همسر عزیز مصر که به همسر خود خیانت کرده و از یوسف تقاضای مراوده داشت که حتی مورد نکوهش زنان عصر خود نیز واقع شد: وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ (یوسف: 30)
مهم ترین مصداق خانواده های نااهل در قرآن مربوط به دو تن از پیامبران الهی یعنی حضرت نوح و حضرت لوط علیهماالسلام است که زن این دو پیامبر با خیانت خود، لیاقت «اهل بودن» را از دست دادند و هر دو مورد نکوهش قرار گرفتند: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ (تحریم: 10)؛ خدا براي كساني كه كفر ورزيدهاند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كاري از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شويد.
علاوه بر زن، فرزند نوح هم از نااهلان بود؛ از این روی هر چند نوح برای اهل خود دعا کرد (رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ؛ نوح 28) و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و او و خانواده اش را از بلای بزرگ رهانید (وَنُوحًا إِذْ نَادَي مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ انبیاء: 76) ولی خداوند فرزند او را جزء اهل او ندانست (قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ؛ هود: 47) و پناه بردن به کوه نیز برای او سودی نکرد و غرق شد: (قَالَ سَآوِي إِلَي جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ؛ هود 43).
در مورد حضرت لوط علیه السلام نیز زمانی که موعد عذاب قوم فرا رسید دستور آمد که همه مومنان و اهل خود را شبانه از شهر بیرون کنید (فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ؛ هود: 81) و همه خانواده لوط نجات یافتند به جز زنش که هلاک شد (إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ؛ عنکبوت: 33)
6- نتیجه گیری
توجه به بایسته های خانواده متعالی از دیدگاه وحیانی قرآن به دلیل ارائه قوانین جامع و قابلیت تطبیق با نیازهای روزانه و موارد مشابه اهمیت دارد.
مي توان عناصر اصلي تشكيل خانواده را زن و مردي دانست كه مطابق آداب و رسوم اجتماعي خويش زندگي را در كنار همديگر آغاز مي كنند و احتمالاً فرزنداني به جمع آنها افزوده مي گردد و هدف از تشکیل آن در منطق قرآن آرامش انسان، دوستي و مهرباني، ايمان به پروردگار و شکر نعمت های او معرفي شده است.
سبک زندگی يعني رفتار اجتماعي و شيوهي زيستن که آشنایی با آن از دو جهت معنوی (برای رسیدن به هدف اصلی انسان یعنی رستگاري، فلاح و نجاح) و مادی (زندگي راحت و برخوردار از امنيت رواني و اخلاقي) برای انسان ضرورت دارد؛ علاوه بر اینکه شرط رسیدن به تمدن اسلامي می باشد.
بررسی خانواده های مذکور در قرآن برای تبیین بایستهای خانواده متعالی بیانگر آن است که می توان بایسته ها را در سه حوزه مجزای اعتقادی، اخلاقی و رفتاری طبقه بندی نمود؛
مهم ترین بایسته های اعتقادی خانواده متعالی در سبک زندگی را می توان در همراهی و همدلی اعضای خانوده برای رسیدن به زندگی مطلوب الهی و امر به معروف و نهی از منکر در حوزه اعتقاد عنوان نمود که در زندگی برخی از انبیاء از قیبل حضرت آدم و حوا، ابراهیم علیه السلام نمود پیدا کرده است
بایسته های اخلاقی خانواده متعالی در مواردی قابل ذکر است از قبیل سکوت علی رغم توان انتقام، برخورد کریمانه در برابر اقدامات غیر اخلاقی اعضای خانواده که مهم ترین بخش در این حوزه را می توان مربوط به حسن خلق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دانست.
بررسی رفتار خانواده های مذکور در قرآن ما را به بایسته های رفتاری خانواده های قرآنی رهنمون می کند که مهمترین آنها را می توان به شرح زیر مطرح نمود: ایجاد صمیمیت بین پدر و فرزند، تلاش برای سازش دادن میان برادران و جلوگیری از اختلافات، دلسوزی برای فرزندان، برآوردن نیازهای مادی خانواده، فعالیت های اقتصادی و ارائه مشاوره برای بهبود شرایط اقتصادی خانواده، امر به معروف در حوزه رفتار، احترام به والدین و خیات نکردن به همسر؛ که اغلب در خانوده حضرت یعقوب و حضرت موسی علیه السلام قابل رویت است.
7- یادداشت ها:
1] . در باره جهانی و جاودانگی دین اسلام بنگرید به: (جوادی آملی، 1381، ص 227-349)
[2] تعبير به «اخت» (خواهر) در اينجا كنايه از ارتباط و پيوند فكرى و روحى در ميان گروههاى منحرف است و از آنجا كه امت مؤنث لفظى است تعبير به «اخت»، شده نه «اخ». (مکارم شیرازی، 1374، ج6، ص: 166)
[3] . نظیر: قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ ؛ اعراف 111؛ در این آیه منظور از «اخ» حضرت هارون علیه السلام است. (ر.ک. طباطبایی،1417، ج8، ص 214).
[4] سخنرانی معظم له در جمع جوانان استان خراسان شمالی در مورخه 23/07/1391 به نقل از سایت www.leader.ir
[5] . در باره اینکه ذبیح اسماعیل بوده یا اسحاق بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد هر چند این اختلاف ضرری به بحث نمی زند و در تعیین سبک زندگی تفاوت ایجاد نمی کنند ولی باید خاطر نشان ساخت که طبق نظر تحلیلی بیشتر مفسران ذبیح «اسماعیل» می باشد(طباطبایی،1417، ج7، ص 234؛ مکارم شیرازی، 1374، ج19، ص 118؛ مجلسی، 1404، ج12، ص 133؛ آلوسی، 1415، ج12، ص 185 و 186؛ مغنیه، 1424، ج6، ص 352؛ ابن عاشور، 1420، ج23، ص 71؛ ابن شهر آشوب، 1369،ج1، ص 227؛ کلینی، 1407، ج8، ص 60 و 61؛ ثعلبی، 1422، ج8، ص 153 و 154).
[6] . جمعى از مفسران سنّى، آزر را پدر واقعى ابراهيم مىدانند، در حالى كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه معتقدند آزر پدر ابراهيم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسيارى او را عموى ابراهيم دانستهاند (مکارم شیرازی، 1374، ج5، ص 303-307)
[7] . علامه طباطبایی در این زمینه می نویسد: سيرهاى كه آن حضرت در رعايت عدالت بين زنان و حسن معاشرت و مراقبت حال آنان داشت مختص به خود آن حضرت بود (طباطبایی،1417، ج4، ص 311).
[8] . در باره اینکه پیامبر چه چیزی را برخود حرام کرده بود دو نظر متفاوت ابراز شده است نظر اول مربوط به تحریم خوردن عسل مخصوصی بوده است و نظر دوم مربوط به تحریم ماریه قبطی می باشد که نظر اول صحیح تر است (ابن عاشور، 1420، ج28، ص 308؛ ابن کثیر، 1419، ج8، ص 182؛ قطب، 1412، ج6، ص 3613)
[9] . برخي از مفسران اين فرد را اسماعيل فرزند ابراهيم عليهماالسلام معرفي کرده اند(طوسي، [بی تا]، ج7، ص133؛ مقاتل بن سليمان، 1423، ج2، ص631؛ نجفي خميني، 1398، ج11، ص172؛ بانوي ايراني، 1361، ج8، ص126) در حالي که برخي ديگر وي را اسماعيل فرزند حزقيل عليهماالسلام معرفي کرده اند که به اسماعيل صادق الوعد مشهور است (قمي، 1404، ج2، ص51؛ ابن بابويه، 1386، ج1، ص77و78؛ ابن قولويه، 1365، ص65؛ ابن شهر آشوب، 1379، ج4، ص85؛ مفيد، 1413، ص39)؛ طباطبایی، 1417، ج14، ص 64).
8- فهرست منابع
قرآن کریم
1. آلوسی، محمود (1415ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیة، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 16ج.
2. ابن بابويه، محمد بن علي(1386ق) ، علل الشرايع، نجف: حيدرية، 2ج.
3. ابن شهر آشوب، محمد بن علی (1369ش)، متشابه القرآن و مختلفه، قم: دار بیدار للنشر، چاپ اول، 2ج.
4. ابن شهر آشوب، محمد بن علي(1379ق)، مناقب آل ابي طالب عليهم السلام، قم: علامه،4ج.
5. ابن عاشور، محمد طاهر(1420ق)، تفسیر التحریر و التنویر، بیروت: موسسة التاریخ، چاپ اول، 30 ج.
6. ابن قولويه، جعفر بن محمد(1365ش)، کامل الزيارات، نجف: مرتضويه [بی چا].
7. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو (1419ق)، تفسير القرآن العظيم، تحقيق: محمد حسين شمس الدين ، بيروت: دار الكتب العلمية، منشورات محمدعلى بيضون، چاپ اول، 9ج.
8. اندلسی، محمد بن یوسف (1420ق)، البحر المحيط فى التفسير، تحقيق: صدقي محمد جميل، بیروت: دار الفکر، [بی چا]، 11ج.
9. بانوي ايراني، سيده نصرت بيگم(1361ش)، مخزن العرفان في تفسير القرآن، تهران: نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، 15ج.
10. بلاغی، محمد جواد (1405ق)، الهدی الی دین المصطفی، بیروت: موسسة الاعلمي، چاپ سوم، 2 ج.
11. بنت الشاطی، عایشه عبد الرحمن(1382ش)، اعجاز بیانی قرآن، ترجمه حسین صابری، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوم.
12. ثعلبی، احمد بن ابراهیم (1422ق)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 10ج.
13. جعفري، محمد تقي(1376ش)، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ هفتم، 27ج.
14. جوادی آملی، عبد الله (1381ش)، قرآن در قرآن، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ سوم.
15. جوادی آملی، عبدالله (1389ش)، نزاهت قرآن از تحریف، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ چهارم.
16. دهخدا، علي اکبر(1377ش)، لغت نامه دهخدا، تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره دوم. 16ج.
17. سیوطی، محمد بن ابی بکر(1404ق)، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، [بی چا]، 6ج.
18. صفار، محمد بن حسن (1404ق)، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم، تحقیق: محسن بن عباسعلی کوچه باغی، قم: مكتبة آية الله المرعشي النجفي، چاپ دوم.
19. طباطبایی، محمد حسین(1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن ، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 20ج.
20. طبرسی، فضل بن حسن (1372ش)، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، 10 ج
21. طبری، محمد بن جریر (1412ق)، جامع البيان فى تفسير القرآن، بيروت: دار المعرفه، چاپ اول، 30ج.
22. طوسي، محمد بن حسن(بی تا)، التبيان في تفسير القرآن، بيروت: داراحياء التراث العربي، 10ج
23. غروي، محمد(1365ش)، امثال و الحکم المستخرجة من نهج البلاغه، قم: دفتر انتشارات اسلامي، [بی چا].
24. قرائتي کاشاني، محسن(1383ش)، تفسير نور، تهران: مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن، چاپ يازدهم،10ج.
25. قطب، سید (1412ق)، فی ظلال القرآن، بیروت، قاهره: دار الشروق، چاپ هفدهم، 6ج.
26. قمي، علي بن ابراهيم(1404ق)، تفسير علي بن ابراهيم القمي، قم: دارالکتاب، چاپ سوم، 2ج.
27. کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری و مرتضی آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 8ج.
28. مازندراني، ملا صالح (1388ق)، شرح اصول الكافي، تهران: دار الكتب الاسلاميه، [بی چا]، 12 ج.
29. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (1404ق)، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار علیهم السلام، بیروت: موسسة الوفاء، [بی چا]، 110ج.
30. محموديان، حسين و ديگران (1387ش)، دانش خانواده، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها، سمت، چاپ هشتم.
31. مدیرشانه چی، کاظم[بی تا]، علم الحدیث، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم.
32. مغنیه، محمد جواد (1424ق)، تفسیر الکاشف، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ اول، 7ج.
33. مفيد، محمد بن نعمان(1413ق)، الامالي، قم: کنگره جهاني هزاره شيخ مفيد، چاپ دوم.
34. مقاتل بن سليمان(1423ق)، تفسير مقاتل بن سليمان، بيروت: داراحياء التراث، چاپ اول، 5ج.
35. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، 27ج.
36. میبدی، احمد بن ابی سعد (1371ش)، کشف الاسرار و عدة الابرار، تهران: امیر کبیر، چاپ پنجم، 10ج.
37. نجفي خميني، محمد جواد(1398ق)، تفسير آسان، تهران: کتابفروشي اسلامي، چاپ اول، 18ج.
38. واحدی نیشابوری، علی بن احمد (1411ق)، اسباب نزول القرآن، تحقيق كمال بسيونى زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول.